۶ پاسخ

من ک هنوزم پیش مامانمم😁

من تنها نبودم از اول خونه مامانم بودم ولی همه کاراشو خودم میکردم حتی توی بیمارستان زایمانم طبیعی بود یکم نشستن سخت بود برام ولی به عشق دخترم دوست داشتم خودم همه کاراشو بکنم
چون بعداز سالها انتظار یهو باردار شدم هیجان داشتم گریه هاشم به جون خریدم
ان شاءالله هر کس چشم انتظاره دامنش سبز بشه و طعم مادرشدنو بچشه

منم دقیقا تا بیست روز اینا مامانم کنارم بود
بعدش هم ب شدت منزوی و افسرده حال بودم
هیچ یادم نمیره روز بیست و چندم بود از خونه مامانم برمیگشتم اصلا پای اومدن به خونمونو نداشتم
یعنی حالم افتضاح بود از لحاظ روحی
اولین شبی هم ک طفلک ددخترم تا صبح گریه کرد من تنها بودم چون همسرم کرونا گرفته بود رفت منزل مادرش چون میترسیدیم دخترمونم بگیرع
باز یک هفته ده روز همسرم پیشم نبود
یعنی من تا چهل روزگی دخترم دق کردم از تنهایی .. هیچی اذیتم نمیکردا هنوزم همینم از تنهایی متنفرم
هیچکس دل خوشی از خانواده شوهرش نداره ولی من ارزوم بود اونا کاش خونه بودن میرفتم چندروز خونه اونا ، یا الان هم طاقت تنهایی رو ندارم..
هیچی دیگه ، دخترم بعد چهل روزگیش دیگه رو روال افتاد خواب شبش تنظیم شد
بزرگ‌شد بهتر شد همه چی

من اولی رو روز دهم تنها شدم‌دومی روز هفتم هرچی زودتر ادم تنها مسئولیت گردن بگیره زودتر راه میفته سخت که هست ولی خب شیرینه

عزیزم خدا کمک می‌کنی مادر شدیم که قوی باشیم

سلام عزیزم چن روزس الان نوزادت؟خب روش سنتی عادت بدی و قلق ندونی قطعا کلافه میشی

سوال های مرتبط

مامان ی دخمل🩷 مامان ی دخمل🩷 ۱ ماهگی
مامان کارن کوچولو🤱🏻🩵 مامان کارن کوچولو🤱🏻🩵 ۶ ماهگی
تجربه زایمان
#پارت_پنجم

از ساعت ۶ بخاطر دردایی ک داشتم کمرو پاهام میلرزید (میگن وقتی ۸با ۹ سانت باشی و نزدیک زایمان باشی این لرز میاد که برای من تو همین ۲ سانت میلرزیدم) ربع کم ۹ بود که از کمر بی حسم کردن اما من مدام میلرزیدم بااینکه از کمر ب پایین گرمو بی حس شدم اما این لرز باهام بود تا دو‌ ساعت بعد عملم
سریع دکترم اومد ک خداروشکر دکتر ماهری بود و سریع شروع کردن از سایه متوجه میشدم ک چخبره و فشارو روی شکمم حس میکردم بااینکه بی حس بودم یکم گذشت ک صدای بچم بلند شد و من اشکام میریختن🥹😭 اینقد گریه کردمو خداروشکر گفتم که بچم سالمه…فقط اشک میریختم و به روزی ک گذرونده بودم فک میکردم ک اینهمه سختیو درد کشیدم تا زایمان کنم اما سزارین قسمتم شد بعدش دیگه بردنم ریکاوری و همسرم اومدو کلی قربون صدقم رف و من اشکام میریخت دیگه بی حس بودم دردی حس نمیکردم بعدش ک بی حسی رف زخمم درد می‌کرد ک پمپ درد گرفتم ک زیاد تاثیر نداشت اما خب دردش ب اندازه ی دردی ک موقع طبیعی کشیدم نبود