امشب بعد دو هفته مامانم می‌خواد بره و من میمونم با دخترنازم !!!و من و بی تجربه بودنم و ندونستن ها زیادی ک پیش رو داریم …و باید خیلی قوی باشم وقتی خدا لایق دونسته و مادر شدم باید بتونم از پسش بر بیام باید بتونم هم ب خونه برسم هم ب خودم و هم ب بچه !!!اما اولویتم دخترمه خونه برام مهم نیس اما خب مسئولیت بزرگی گردنمه و واقعیتش میترسم ،ک آیا میتونم تنهایی از پسش بر بیام و مادر خوبی باشم !!!در کنار تموم خستگی ها و بی خوابی ها میتونم بازم همسر خوبی باشم ؟؟؟چقد مادر بودن سخت و پر مسئولیت هس ک شیرینی های نی نی نمیزاره اینا ب چشم بیاد و چقد من قدر مامانم رو بیشتر دونستم و گفتم چیا کشیده سر بزرگ کردنم …همیشه میگفتم بهشت باید زیر پای پدرا هم باشه وقتی این همه سختی میکشن امااا مادر بودن ینی از کل وجودت و وجب ب وجب تن و جونت مایه بزاری برای بچت برای همسرت و برای زندگی !!!و دم همه مامانا گرم ❤️
شما هم بگین تجربه اول و تنهایی سخته !!!

۷ پاسخ

تا چله یکم سخت بعد اون انشاالله درست میشه البته من فعلا شب کارم و دخترم شبها نمیخوابه

مادر شدن ینی : دنیا یه گروگان ازت داره

من بعد ۴ روز مامانم تقریبا میشه گفت رفت و فقط غدا برام درست میکنن تقریبا ب همه کارای دخترم خودم میرسم سخته با گریه بعضی وقتا نگهش میدارم نگران نباش خدا کمک میکنه با اینکه بچه اولمه و خیلی بچمو بد میگیرم میفهمم بعضی وقتا گردنش و بد میگیرم بدن بچه رو کوفته میکنم انقد بد بغلش میکنم بد بهش شیر میدم ولی دست تنها بیشتر از این ازم بر نمیاد خدا بزرگه

اگه میشه بگو بازم بمونن

من فکر میکردم نمیتونم و واقعا وحشتناک بود برام از اینک با بچه تنها باشم اما کم کم یاد گرفتم ک الان بچه گشنشه الان خوابش میاد الان دلش درد میکنه باید وقتی بچه میخوابه تو هم بخوابی زمانت رو مدیریت کن

گلم باید برنامه داشته باشی تا به همه چیز برسی مثلا تا دخترت خوابه خودتم یه استراحت کوچولو بکن یکم ب خودت خونه برس شبا که دخترت خوابه یه چیز درست کن کارتم بکن استراحت کن

یکم سخت هست ولی به مرور عادت میکنی من بعد ۱۰ روز اومدم خونه خودم که تو ی شهر دیگس دور از خانوادم
خیلی کم میتونم به خودم برسم🥲همش درگیردخترمم
خونه زندگیمم که بعد دوماه امروز ی نفر گفتم اومد تمیز کرد
ولی خب مهم نبود دیگه

سوال های مرتبط