۱۷ پاسخ

واقعی میگی ؟چراااااا یادش بره😶
من و باباش هر روز همراهش میرقصیم باباش رقص یادش میده
چقدر هم استقبال میکنیم از رقصیدن پسرم

بخاطر محرم میگی؟
آخه کی ازش انتظار داره بشینه سینه بزنه؟!
بچه ست دیگه. چقدر دلم خواست ببینمش وروجک رو🥰❤️

نه توروخدا نگو من رقاصیم ،یعنی کافیه صدا آهنگ بیاد برام فرق نمیکنه کجام و کی هست انقدر میرقصم و مسخره بازی درمیارم
شوهرمم مثل خودمه
یعنی روزانه ما فقط ۱الی ۲ ساعت آهنگ میذاریم با پسرم میرقصم

رقص خیلی خوبه چرا یادش بره؟!!!!
ما عاشق رقصم

پسر منم عاشق رقصه و فقط اهنگ بشنوه میرقصه...😅
ولی یادش دادم مداحی و اینا شنیدنی سینه میزنه🥺
خودش دیگه تشخیص میده...

نه بابا .چه کاری بزار بچه حال بکنه
پسر منم همینطوریه تو بارداری سه دفعه قرآن رو ختم کردم با معنی و مفهوم شبها نماز شب می‌خوندم بارداریم طوری بود که استراحت مطلق بودم ولی پسرم با هر آهنگ کوچیکی هر جا باشه فرق نمیکنه بلند میشه میرقصه🤣🤣🤣

خیلی خوشمزس میرقصه ک
دختر منم در حال قر ریختنه همش متو باباشم همراهیش میکنیم🤣🤣🤣

آخی بذار برقصه خوشحال باشه بچه

خخخ پسرمنم هروز میرقصه

عین می ل جن سی، رقصیدن هم تو وجود و سرشت همه هست .
جلف بازی ام نیست. یه جور شادیه حلاله 😉

چرا یادش بره

بذار شادی کنه خوش باشه
تواین مملکت بچه ها دگ بچگی نمیکنن
بذار تا چیزی سرشون نمیشه خوش باشن
ما نیهان میرقصه کیف میکنیم

پسر منم کلا میگه دست بزنین همه با هم برقصیم🤣🤣🤣🤣

آخی عزیزم😂 بذار کیف کنه چی کارش داری، منم زیاد اهل رقص نیستم ولی وقتی با پسرم حوصلمون سر میره آهنگ میذاریم میرقصیم انرژیش تخلیه میشه

منک هم بارداری رقصیدم هم تو دوره به دنیااومدنش😁

ولی همه چی بجاش
هم میرقصیم هم سینمونو میزنیم

الان دیگ داریم میریم استقبال محرم

آره پسر منم همینه کلا رقاصه باهرآهنگی می‌رقصه وقرمیده توخیابون صدای آهنگی بشنوه دستاش می‌بره کنارگوشش ومیرقصه😅😅😅😅

دخترر چه حرفااا میزنی معلومه یادش میره بچس زیاد حساس شدی فکر کنم

وااااا🫤یه لحظه باورم نشد تو این پیامو گذاشتی

سوال های مرتبط

مامان یاسین مامان یاسین ۲ سالگی
مامانا حالم خیلی بده توروخدا یکم کمکم کنید😔
الان شاید حرفام برای خیلی ها مسخره باشه ها ولی در عذابم نمیدونم کسی تو شرایط من بوده یا نه ولی الان جوری ام که نه دلم میخواد برم خونمون و طلاق بگیرم ولی دلمم نمیخواد دیگه به این زندگی ادامه بدم نه دلم میخواد خودکشی کنم یا بمیرم نه دلم میخواد زندگی کنم و خیلی از چیز های دیگه الان بخدا حتی نمیخوام تایپ کنم ولی دارم روانی میشم دلم میخواد فقط جیغ بزنم و کلی چیزایی مثل ورق باشن جلوم همشونو پاره کنم الان نمیدونم اول از خانوادم بگم یا شوهرم یا بچم
اول از وضعیت خودم بگم بچه وسطی و اضافه ی خونم ۲۱ سالمه ی پسر دارم و ۲۵ هفته باردارم . بارداریمم سخته بچه ی اول رو با کلی قرص و آمپول و شیافت تا نه ماه رسوندم ولی اینی که تو شکممه رو بهتره بگم سپردم به خدا
اول از خانوادم میگم خانوادم هم خسیسن هم فازشون معلوم نیست به دور و بر سواری میدن ولی از آدم فقط انتظار های فراوان دارن . وقتی حامله نیستم همش زنگ میزنن که بیا بیا اگه نرم مامانم دعوا و قهر و برای کار های خونه بارداری قبلیم تا روز زایمانم و بعد زایمانم من خانوادمو ندیدم نپرسیدن چیزی حوس میکنی نمیکنی یا .... با این به زور دستمون به دهنمون میرسه وقتی شوهرم میره کار مرغداری مثلا انتظار دارن براشون مرغ ببرم
بقیش تایپینک بعد
بارداری زایمان سزارین نوزاد سیسمونی پوشک