من نمیدونم چرا خیلیا میگن زایمان طبیعی کردیم و راضی هستیم والا من بستری شدم زایمان کنم دوتا زایمانام طبیعی بود هردوش وحشتناک هردوش ب یاد میارم دلم برای خودم میسوزه خیلی زجر کشیدم ینی بگم شکنجه روحی شدم جسمم داغون بود تا دوماه بعد زایمانم سرپا شدم انگار لگنم شکسته بود بخیه هام نمیتونستم بشینم راحت
بعد اینک تو بخش بستری برای زایمان طبیعی همه جیغ دادای ناجور ینی ی جوری جیغ میزدن من نمیدونم اینا همونایی هستن ک میگن ما راضی هستیم از زایمانمون
ماما همراهم میگف فقط تویی ک جیغ نمیزنی و من باور نمیکنم توی سرمت امپول فشار زده باشن اصلا ب آدمایی نمیخوری ک درد زایمان دارن میگفتم من تو خودم میکشم وگرنه دارم میمیرم اونم باور نمی‌کرد چون ورزش میکردم دستگاه آن اس تی ازم قط شده بود دیگ دردام نشون نمیداد فک میکردن من الکی میگم انقد بی صدا داغون میشدم از درد شدید بالا می‌آوردم دستشویی داشتم درد شدید اومد سراغم ناخودآگاه دستشویی کردم اصلا دست خودم نبود خدمه اومد هرچی دلش خاست بهم گف خلاصه اگ مو ب مو تعریف کنم دل سنگم برام آب میشه من حتی بب حسی استفاده کردن برام تا یه رب درد نداشتم بعد دیگ جواب نداد دردام شروع شد دوباره حتی موقع زور زدن و زایمانم من هیچی نمیگفتم فقط نفس عمیق میکشیدم وقتی زاییدم ب ماماه همراه گفتم دیدی من درد زایمان داشتم نو باور نمیکردی گف صبور ترین آدمی هستی ک دیدم 16 17 ساعت دردای شدید داشتم اما باز نمی‌شدم
خلاصه عذاب الهی بود برام خداروشکر فقط خدا بچهای سالم و سلامت بهم داد
تو فامیلامون همه از دم سزارین اختیاری کردن
فقط منم طبیعی بودم
خیلیم پشیمونم 🥲🥲🥲
چون روح روانم خیلی آسیب دید

۱۲ پاسخ

وای منم بچه اولم همین طوری شدم فقط میگم خدا لعنتشون کنه دیسک کمر در رفتگی دنبالچه ۵۰تا بخیه جا گذاشتن باند عفونت از همون موقع روحم داغون شد دیگه بعدی رفتم سزارین

وای منم بچه اولم همین طوری شدم فقط میگم خدا لعنتشون کنه دیسک کمر در رفتگی دنبالچه ۵۰تا بخیه جا گذاشتن باند عفونت از همون موقع روحم داغون شد دیگه بعدی رفتم سزارین

من زایمان اولم با وجود اینکه بیشتر درد کشیدم ولی انقد از لحاظ روحی آمادگی داشتم که خیلی خوب همه دردام‌ رو مدیریت میکردم داد نمیزدم نفس می‌کشیدم فقط ماما باورش نمیشد زایمان اولم باشه ولی سر دومی انقد هول و ترسیده بودم که با دهانه رحم فول داد میزدم من نمیتونم زور بزنم حالم بده تو رو خدا یکاری کنین برام

من خودم میگم راضی بودم از زایمان طبیعی ،اطرافینامم منو دیدن راحت بودم به هم پیشنهاد میکنن میگن چه خوبه ولی به خیلی شرایط بستگی داره خودم شخصا نمیام به کسی یگم طبیعی انتخاب کن چون میتونه خیلی سخت باشه بسته به بدن و بیمارستان و دکتر و خیلی چیزای دیگه، دکتر من از اول گفت لگنت خیلی خوبه زایمانت راحت میشه بیمارستان اتاق خصوصی دادن 12 ساعتی که زایمانم طول کشید شوهرم پیشم بود بهم ورزش میداد تو آب شکممو ماساژ میداد ، دکترم مرتب سر میزد ماماها خیلی مهربون بودن،خانواده م میومدن میرفتن سرگرم میشدم در آخر هم دو ساعت درد کشیدم که نیم ساعتش شدید بود و دخترم به دنیا اومد

ببین من به یه نتیجه ای رسیدم ، اول اینکه بستگی به جثه بدنی و ژنتیک مادر داره، ببین زن داداش من لگنش از من کوچیکتر هست اما خانوادگی خر زورن مثل گودزیلا پر زور و همش غذاهای محلی میخورن، وقتی جون داشته باشی خوب نفس بگیری و بدون استرس زور های درست بزنی خب بچه راحت تر بیرون میاد، یه سری ها اینقدر بد زور میزنن و زور ندارن آخر سر پاره میشن، دوم اینکه بعضیا الکی میگن ما راضی بودیم نمونه اش دوست دختر خالم وقتی خواستم ازش راهنمایی بگیرم گفت من خیلی از زایمان طبیعی راضی بودم اما بعدا دختز خالم بهم گفت که مقعد دوستم بخاطر زایمان طبیعی زده بیرون، سوم هم اینکه به عقیده من حتی اگر راحت هم زایمان کنی اون قسمت خیلی خیلی حساسه ، درسته این پروسه رو خدا آفریده ولی وقتی راه دیگه ای هم هست چرا باید اون قسمت پاره پوره بشه و اخرش هم مثل قبل نشه، میگن مثل قبل میشه ولی نمیشه میدونی چرا؟ چون وقتی واژن رو بخیه میزنن قسمتی از عصب های واژن بریده میشه و اون قسمت بی حس میشه، اونوقت‌تو رابطه جنسی دیگه حس قبلی رو نداری، دقیقا مثل جای بخیه سزارین که بی حسه

اخی عزیزم چه تجربه سخت و دردناکی داشتی، منم هر دو بچم سز شدم و هیچ وقت اون مامانایی ک میان از فواید زایمان طبیعی مینویسن درک نمیکنم

منم طبیعی بودم از شدت درد بالا می آوردم و جیغ نمیزدم همه ورزش هارو میکردم ده سانت شدم حتی سه ساعت زور زدم ولی بچه نیومد چون مدت انقباض هام کوتاه بود بعد سزارین کردن با این حال بازم میگم سزارین شدم وحشتناک درد داشتم یه دستشویی نمیتونستم برم دو نفری منو میبردن وکلی درد دیگه که دوست ندارم یادم بیاد ولی باید قبول کرد زایمان همش درده چه طبیعی چه سزارین هیچ زایمان راحتی نداریم
اون خدمه خیلی بیشعور بوده چون تو زایمان طبیعی به من میگفتن حتی اگه مدفوع کنی عیب نداره اتفاقا خوبه
مهمه بیمارستان خوب و پرسنل خوبه
من بیمارستان خصوصی رفتم از مورد خیلی راضی هستم لااقل اخم بد اخلاقی کسی مجبور نبودم تحمل کنم

حق داری عزیزم منم زایمان اولم طبیعی بود همسرم کنارم بود همه بهترین رفتارو داشتن اینقدر بد و وحشتناک بود همه چی ک بعد زایمان تا مدت ها کابوس میدیدم وحشت زده بودم از دردی ک کشیده بودم تا یک ماهم نمیتونستم درست بشینم دومی رو سزارین کردم الان دیگه یادم نیس هیچی درداش دربرابر طبیعی هیچه منم زایمان اولم همه گفتن برو سز ولی من گول تبلیغات رو خوردم ک تسط زاسنان ب غلط کردن افتادم

اره عزیزم موافقم با حرفات
وقتی پیامتو خوندم دردام اومد جلو چشمم واقعا بغضم گرفت برای اون حالم
ک هنوزم ک هنوزه دردام هست همچنان روحی جسمی همچنان درد دارم خب نشدم اصلا

واقعا طبیعی وحشتناکه هم زایمانش هم بعداززایمانش ب قول شما من نمیدونم چجوری میگن راضی بودیم
من ک خودم رفتم سزارین واقعا خوب بود هیچ‌دردی نکشیدم بعد عمل چندساعتی درد پریود داشتم فقط بعد سه روزم پاشدم کارای خونمو کردم اما زایشگاهم رفتم دیدم بقیه چجوری زایمان میکنن واقعا ظلمه درحق زن

منم موقع زایمان جیغ نمیزنم دقیقا این بار چون جیغ نمیزدم ماما امد دوز امپول فشار رو زیاد کرد گفت جیغ و داد نمیکنه درد نداره بیشتر کنید امپول رو زیادش کرد تشنج کردم یک ساعت و نیم بی هوش شدم زایمان طبیعی واقعا سخته من سه تا زایمانام طبیعی بود مردم و زنده شدم

خدارو شکر که بسلامتی زایمان کردین
خیلی پروسه سختیه
خداقوت بهتون

سوال های مرتبط

مامان قند عسل🩷 مامان قند عسل🩷 ۳ ماهگی
سلام مامانا، بخوام از تجربه زایمان طبیعی و سزارین بگم بهتون.راستش من فک میکنم طبیعی خیلی بهتره، من امپول بی دردی زدم ( اپیدورال) واقعا دردی نداشتم تا 7 سانت هم باز شدم.فقط موقع انقباض یه درد خفیف مثل پریود بود.حالمم خوب بود .اما خب نتونستم طبیعی زایمان کنم متاسفانه. اما سزارین بخوام بگم اول اینک من بیهوشی و بی حسی رو باهم زدن باهم چون بی حسی اثر نکرد .بیهوش کردن ک واقعا بد بود .من ساعت 7 شب سزارین شدم تا فرداش ساعت 7 صبح گیج و منگ بودم.دوم اینک بچه ازم دور بود و تا ساعت 12 ک اومدم بخش ندیدمش . سوم اینک دردش خیلی وحشتناک بود برای من.
از وقتی اومدم خونه هر ساعت شیاف میزاشتم.اما درد بدی داشتم و میسوخت...نمیتونستم راحت بلند شم بشینم یا بخوابم.حتما باید کسی کمکم میکرد ک بتونم بشینم بلند شم یا بخوابم .حتی راه رفتنم. خلاصه ک سزارین اولش راحته.ولی بعدش حداقل تا ده روز واقعا سخته.مخصوصا اینک من تو دوران حاملگی دنبالچه م آسیب دیده بود و هزار بار بدتر درد داشتم بعد سزارین.از این طرف شکمم بخیه داشت نمیتونستم ب شکم فشار بیارم از این طرف دنبالچه داغون بود نمیشد ب کمر فشار بیارم🤣 واسه من ک طبیعی خیلی راحت و بی درد بودم تا 7 سانت.ولی سزارین بعدش اذیت شدم.شاید برای بقیه متفاوت باشه اما خب همکاری دکتر و ماما و امپول بی دردی و بیمارستان خوب واقعا میتونه زایمان طبیعی رو راحت کنه.اها راستی اینم بگم تو بینارستان سینا چند نفر زایمان داشتن ک سکوت مطلق بود ب همه بی دردی زده بودن هیچ صدای از اتاق ها نمیومد.فقط لحظه بدنیا اومدن صدای چند تا جیغ از مادرا میومد و بعد هم صدای گریه بچه و باز سکوت مطلق🐣😍.کلا بیمارستان سینا خیلی هوای مادرا رو داشت نمیزاشت درد الکی بکشن.
مامان سایدا مامان سایدا ۹ ماهگی
پارت آخر زایمانم
#
از معاینه میترسیدم و وقتی معاینه میکرد درد هام‌بیشتر میشد و دلم میخاست بمیرم و دوباره ب بچم فکر میکردم و جیغ میزدم و ورزش میکردم از ۲ سانت یهو شدم ۵ سانت چون ورزش میکردم و درد میکشیدم از دستشون رفتم داخل دسشوی و از ترس میگفتم درد ندارم چون میترسیدم از معاینه تا این ک درد هام بیشتر شد نتونستم منی ک دکتر گفت تا چند روز زایمان نمیکنم با تلاش خودم تو چند ساعت زایمان کردم وقتی اومد دوباره معاینه کنن دید شدم ۶ سانت و همه جم شدن دورم و بهم‌میفگتن فقط زور بزن. و من ک بی جون اصلا ب هوش نبودم ب عمر خدا از کمر ب زیر انقد زور داشتم ولی چشام اصلا باز نمیشد و ماما میگفتن آفرین دختر با تلاش خودت دیگ الان زایمان‌میکنی و راحت تا تونستم جیغ زدم و درد کشیدم منی ک دکتر گفت تا ۴ روز زایمان نمیکنی تو ۵ ساعت با تلاش خودم از ۱ فینگر شدم ۱۰ سانت و بلاخره زایدم و سایدا کوچولوم گذاشتن رو دلم و همه درد ها و بی کسی ها فراموش شد و فشارم رفت ۱۷ یعنی اگه ۱ دقیقه دیر تر دخترم دنیا میومد مدفوع میکرد داخل شکمم و خدای نکرده جون دوتامون در خطر بود تا دنیا اومد یهو کل بدنم پر از مدفوع بچه شد و خودم تنها ۳ روز بستری بودم بخاطر فشار و با بخیه ها و بچه گریه میکرد و خلاصه ی مامان‌تنها تو شهر قریب بچه اول انقد فعالیت دا
مامان نیلای قشنگم❤️😍 مامان نیلای قشنگم❤️😍 ۷ ماهگی
تجربه زایمانم از طبیعی🥲

سنوهام اینا انجام داده بودم ۳۸هفته و۳روز بودم نوبت دکتر داشتم رفتم سنوهام اینا نشون بدم که دکتر گفت همه چی عالیه فقط وزنش کمه منم ده روز به زایمانم مونده بود دیگه خلاصه گفت معاینه تحریکی میکنم دیگ معاینه کرد و گفت اندازه دو بند انگشت بازه ختم بارداری برات میزنم فردا بیا زایشگاه دیگه خلاصه فرداش ساعت۹صبح رفتم زایشگاه دوباره معاینه انجام داد و آن اس تی گرفتن و بستری شدم داروها رو بهم زدن سرم و اینا آزمایش اینا گرفتن دیگه قرص فشار حل کردن بهم دادن سه چهار مرتبه تا دهانه رحمم نرم شد و اینا یکم دل درد داشتم ولی قابل تحمل بود تا سوزن فشار اینا بهم زدن و ای چیزا خلاصه کمکم دردم شروع شد اولش خوب بود تا یه یک ساعتی دیگه هیج جام درد نمیکرد فقط زیر شکمم هی سفت و شل میشد خیلی درد داشت درد داشت درحال مردن بودم هرچی معاینه میکردن همون دوسانتی بیشتر نمی‌شدم بود۱۷ساعت درد کشیدن مرتب درد داشتم این ۱۷ساعت و فقط گریه میکردم از بس التماسشون میکردم که ببرم سزارین نمیبردن خدا لعنتشون کنه پمپ درد واسه آدم های سزارین آوردن درد و کم میکنن ولی با اونم آروم نشدم هرچیزی بهم زدن با هیچکدوم آروم نشدم بود۱۷ساعت ونیم اینا ک گذشت ماما همراه داشتم اومد خلاصه به ورزش و ای چیزا هم نرسید چون درد خیلی شدید داشتم نمیتونستم سرپا وایسم حتی نوار قلب داشتن می‌گرفتن از شدت درد نتونستم تحمل کنم فقط گریه میکردم از بس که درد داشتم هیچ جوره نتونستم همراشون همکاری کنم که ماما همرام اومد کمرم اینا ماساژ داد و ای چیزا به ورزش البته نرسید دیگه حس دستشویی داشتم رفتم رو توالت حس دستشویی داشتم ولی دستشویی نمیومد
مامان علی👼 مامان علی👼 ۷ ماهگی
تجربه زایمان پارت۵
بعدش بخیه هامو که زدن درد حس نکردم دیگه من وقتی زایمان کردم ۳۹ هفته و ۶ روز بود بیمارستان اریا زایمان کردم و ماما خصوصیم ماما هاله احمدی بود که با هزینه بیمارستان شد ۱۴ ملیون ۱۲ ملیون پول ماما بود و ۲ ملیون پول بیمارستان و خیلی کمک کرد تو وقت زایمان من اصلا چیزی بلد نبود فق جیغ میزدم و زور زدن بلد نبود و نزدیک بود بچمو خفه کنم که خانم احمدی خیلی کمک کرد من خیلی بخیه خوردم تا سوراخ مقعدم بخیه داشتم و بعد زایمان یک شب بیمارستان خوابیدم و هر شیفت که عوض میشدم پرستاراش میومدن معاینه میکردن و شکمم و فشار میداد و دردم می‌گرفت بعد زایمان اصلا نخابیدم و حس میکردم الان دوبار میان شکمم و فشار میدن و معاینه میکنم و ترس داشتم فکر میکروم مخام دوباره زایمان کنم دیگه وقتی مرخص شدم راحت شدم ولی بیمارستانش خیلی خوبه و پرستاراش عالین و ماما همراهم خیلی کمکم کرد اگه ماما همراهم نبود من بزور زایمان میکردم درد زایمان از ساعت ۱۲ شروع و شد و ۱۲ ظهر فیکس من زایمان کردم ولی بهتون توصیه میکنم اصلا جیغ نزنین و کمک کنین و من جیغ میزدم و انرژی خودمو تموم کردم و وقت زایمان جون نداشتم زور بدم
مامان فندق🩵 مامان فندق🩵 ۱۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت ۲
خلاصه خوشحال و لباس دادن بهم گفتن آماده شو برو اتاق زایمان ولی خییییلی استرس داشتم همش می‌پرسیدم ک خیلی طول می‌کشه زایمانم ؟ میگفتن نمیدونیم معلوم نیست و اینا
دیگه زنگ زدن به ماما همراهم ک بیاد منم انتقال دادن اتاق زایمان و بهم سرم وصل کردن منم درد. داشتم ۶.۷ دقیقه یکبار اما شدیددد فقط کمرم می‌گرفت و ول میکرد اینا دوباره معاینه کردن گفتن ۷ سانتی. بعد نیم ساعت ماما همراهم اومد کیسه ابمو پاره کردن شدم ۸ سانت دیگه دردام شدن ۳.۴ دقیقه یکبار و شدید تر درد داشتم معاینه کردن گفتن ۱۰ سانت و فول شدی . ساعت ۱ بود تقریبا . دیگه ماما همراهم گفت میخای بری دوش بگیری رفتم اما نتونستم ورزشم نمیتونستم بکنم .. زور زدنام شروع شد تقریبا ۱ ساعت و نیم زورزدم همین سخت بود اما قابل تحمل.. سر بچه نمیومد داخل لگن بخاطر همین طول کشید با تمام قدرتم زور میزدم دیگه کلافه شده بودم که گفتن سر بچه رو میبینن .. مامام خییییییلی تو زور زدنام کمکم کرد که واقعا اگه نبود نمیتونستم
بردنم روی تخت دیگه که بچه بدنیا بیاد .
اونجام چند تا زور محکم زدم و بچم بدنیا اومد🫠🫠
اصلا باورم نمیشد که زایمان کردم.. ساعت ۲ و بیست دقیقه بود
مثل اینکه چند تا جیغ هم زدم موقع زایمان ولی خودم اصلا یادم نیست آنقدر ک حالم دست خودم نبود اما مامانم صدامو پایین شنیده بود...
و بخیه زدنا شروع شد که خیییلی درد داشت با سه تا آمپول بیحسی کاااامل حس میکردم یعنی اونقدر ک درد بخیه کشیدم درد زایمان نداشتم 🫠

ادامه تاپیک بعد
مامان آیهان مامان آیهان ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی بعد تقریباً سه ماه_پارت سوم_
رفتم بستری شدم و ماما همراه اومد خودشو معرفی کرد گفت که چون بدون درد بستری شدی و دهانه رحمت باز نیست ممکنه طی ۴۸ ساعت هم زایمان نکنی و منم از استرس و نگرانی مردم و زنده شدم
بهم آمپول فشار زدن اینم بگم که ساعت ده و نیم صبح بستری شدم و چون ضربان قلب بچه پایین بود ان اس تی بهم وصل کردن و اجازه ورزش و تحرک نمیدادن
حدود ۳ ساعت دراز کشیدم
بعد ۳ ساعت که با سرم و اینا ضربان قلب بچه درست شد گفتن میتونی ورزش کنی
بلند شدم ورزش کردم حالت سجده میرفتم آب گرم می‌گرفتم رو کمرم و رو توپ حالت دورانی ورزش میکردم ساعت ۳ اومدن معاینه کردن گفتن ۴ سانتی و خوب پیشرفت کردی ماما همراه ک می‌گفت ۴۸ ساعت هم زایمان نمیکنی تعجب کرده بود خلاصه دوباره ب حالت سجده هی ورزش میکردم و اسکات میزدم و اینا ساعت ۵ شدم ۷ سانت
اینم بگم ک تا ۵ سانت دردام خیلی خوب و قابل تحمل بود مثل درد پریودی بعدش بهم گاز اندونکس دادن و میگفتن وقتی دردت اومد نفس بکش با اون و بعد از رو صورتت بردار نفس رو بده بیرون...
مامان کارن مامان کارن ۹ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت ۴
دیگ تا اینو گفت من بال دراوردم پرواز کردم اینقدر که گرما و درد بهم فشار اورد روی تخت زایمان هم چند بار زور دادم تا دیگه بچه دنیا اومد
گذاشتنش رو شکمم نگاهش یادم نمیره 🥹🥹قشنگترین لحظه زندگیم بود گریه ام نکرد فقط آروم نگام میکرد🥹🥹اون لحظه هم پر ترس و استرس بود برام هم پر از عشق یه حس منگی و گیجی داشتم
بعد دیگه بردنش لباس تنش کردن تا بخیه هام زدن منم رفتن رو تخت دراز کشیدم ماما اومد کمکم داد تا بهش شیر بدم
من از زایمان وحشت داشتم ولی زایمان خوبی داشتم خیلی راضی بودم دوباره ام برگردم عقب بازم طبیعی انتخاب میکنم
و اینکه بیمارستان سپیدار اهواز زایمان کردم رفتار پرسنل چه زایشگاه چه بخش بستری فوق العاده بود خیلی دلسوز و همراه بودن واقعا جز یه نفرشون که اونم میتونم چشم پوشی کنم از رفتارش
در اخر توصیه میکنم اصلا از زایمان نترسید از بعد زایمان بترسید من افسردگی بعد زایمان گرفتم تا ۳ هفته بعد از زایمانم حالم افتضاح بود هیچ کمکی ام نداشتم از روز سوم دیگه خودم دست تنها موندم