تجربه زایمانم از طبیعی🥲

سنوهام اینا انجام داده بودم ۳۸هفته و۳روز بودم نوبت دکتر داشتم رفتم سنوهام اینا نشون بدم که دکتر گفت همه چی عالیه فقط وزنش کمه منم ده روز به زایمانم مونده بود دیگه خلاصه گفت معاینه تحریکی میکنم دیگ معاینه کرد و گفت اندازه دو بند انگشت بازه ختم بارداری برات میزنم فردا بیا زایشگاه دیگه خلاصه فرداش ساعت۹صبح رفتم زایشگاه دوباره معاینه انجام داد و آن اس تی گرفتن و بستری شدم داروها رو بهم زدن سرم و اینا آزمایش اینا گرفتن دیگه قرص فشار حل کردن بهم دادن سه چهار مرتبه تا دهانه رحمم نرم شد و اینا یکم دل درد داشتم ولی قابل تحمل بود تا سوزن فشار اینا بهم زدن و ای چیزا خلاصه کمکم دردم شروع شد اولش خوب بود تا یه یک ساعتی دیگه هیج جام درد نمیکرد فقط زیر شکمم هی سفت و شل میشد خیلی درد داشت درد داشت درحال مردن بودم هرچی معاینه میکردن همون دوسانتی بیشتر نمی‌شدم بود۱۷ساعت درد کشیدن مرتب درد داشتم این ۱۷ساعت و فقط گریه میکردم از بس التماسشون میکردم که ببرم سزارین نمیبردن خدا لعنتشون کنه پمپ درد واسه آدم های سزارین آوردن درد و کم میکنن ولی با اونم آروم نشدم هرچیزی بهم زدن با هیچکدوم آروم نشدم بود۱۷ساعت ونیم اینا ک گذشت ماما همراه داشتم اومد خلاصه به ورزش و ای چیزا هم نرسید چون درد خیلی شدید داشتم نمیتونستم سرپا وایسم حتی نوار قلب داشتن می‌گرفتن از شدت درد نتونستم تحمل کنم فقط گریه میکردم از بس که درد داشتم هیچ جوره نتونستم همراشون همکاری کنم که ماما همرام اومد کمرم اینا ماساژ داد و ای چیزا به ورزش البته نرسید دیگه حس دستشویی داشتم رفتم رو توالت حس دستشویی داشتم ولی دستشویی نمیومد

۴ پاسخ

من ک وقتی میگن طبیعی خیلی بهتره دردش همون چندساعته اوله حالم بد میشه عصبی میشم ادمو گول میزنن

خوب حالا طبیعی زایمان کردی یانه سزارین؟

منم طبیعی بودم زایمان دومم اما راحت بدون درذ زایمان کردم خیلی اومد یه ساعت کلا درد کشیدم اما بخیه زدن خیلی عذابم داد

واقعا خیلی سخته
تجربه کردم

سوال های مرتبط

مامان آوین مامان آوین ۱۰ ماهگی
تجربه من از زایمان
من قبل اینکه زایمان کنم خیلی دوس داشتم طبیعی زایمان کنم سونو ۳۲ هفته رفتم گفت بچه سفالیکه دیگه سونو نرفتم مامای خصوصی گرفتم بهم ورزش داد و گفت پیاده روی کنم و اینکه دیگه لازم نیست برم پیش دکتر خودش منو معاینه کرد یه بار گفت لگنت خوبه بار دوم گفت بد نیس که کاش میرفتم دکتر هم معاینه می‌کرد سونو هم کاش ۳۷ هفته میرفتم من ورزش ها رو بعضی روزا انجام می‌دادم دیگه وقتی همه کارام رو انجام دادم روز بعد با ورزش و پله نوردی کیسه آبم باز شد رفتم زایشگاه اونجا معاینه کردن گفتن ۱ سانت بازه که مامای خودم آخرین بار گفته بود ۳ سانت بازه زنگ زدم بهش گفتم اونم با پرستارا صحبت کرد قرار شد ۴سانت که باز شد بیاد خلاصه منو بردن لیبر یه ماما اومد منو معاینه کرد هنوز درد نداشتم گفت اگه تا ساعت۱۲ دردات شروع نشن آمپول فشار میزنن دیگه ورزش بهم داد انجام دادم ساعت ۱۰ یا ۱۱ بود آمپول فشار زدن ساعت ۱۲ بود معاینه کردن ۴ سانت باز شده بودم زنگ زدن ماما اومد منم چون آمپول فشار زده بودن دردام شروع شده بود خیلی شدید بودن جوری که نم میتونستم بشینم نه ورزش کنم خلاصه ماما اومد معاینه کرد که من تازه اونجا فهمیدم معاینه چیه😑با هر سختی بود معاینه شدم چند بار ورزش هم خیلی سخت بود انجام دادنش که اونجا پشیمون شدم از انتخاب طبیعی کاش رفته بودم سزارین خیلی بهم گفته بودن نرو طبیعی پشیمون میشی گوش نکردم خلاصه بعد کلی درد کشیدن و معاینه شدن فول شدم که آخر معاینه کردن من چون بچه بجای سرش صورتش تو کانال بود دکتر کشیک اومد منو اورژانسی سزارین کرد اینطور من هم درد طبیعی کشیدم هم سزارین شدم ولی اگه برمیگشتم عقب اصلا زیر بار زایمان طبیعی نمی‌رفتم خیلی سخته
مامان سید کوچولوم🫒🫀 مامان سید کوچولوم🫒🫀 ۹ ماهگی
قسمت دوم🤰🏻
اومدیم باهم کلی وسیله برا بیمارستان و خوراکی برا حین درد و اینا جمع کردیم ی جوجه هم خوردم ک جون داشته باشم گفته بودن.‌. بدون برنج البته خخ..
بعد دیگه ساعتا نه شب اینا رفتیم بیمارستان دیگه تا کارامون بکنن و بستری بشم و اونجا هم معاینه کردن و..یکم لک ها شروع شده بود ..آخر شب شد دیگه توی اتاق زایمانم بودم آن اس تی بهم وصل کردن ک ضربان قلب نینی چک بشه تا صبح بهم وصل بود ک صبح زایمان کنم دیگه تا صبح همین وضعم بود بدون درد ..طرفا چهار صبح ب بعد چون ی ساعت و اینا رو پهلو چپ رو تخت زابمان خوابیده بودم و ب شدت شکمم اون شب سنگین شده بود انگار هندونه بزرگ بستی ب شکمم دیدم طرف عضله پهلو چپم انگار گرفته نمیشه هم کنم خودمو دیگه ب همراهم میگفتم ماساژ بده برام از بس خوابیدم گرفته نکو این درد زابمانم...خخخخ؟!
بعد دیگه نزدیکا ساعت ۸اینا بود اومد معاینه و گفتن اره 4سانتی و اگر ماما همراه داری بگو بیاد و خیلی خوبه وضعیت و..

ماهم زنگ زدیم خلاصه تا بیاد همون ۸اینا شده بود بعد دیگه با درد خودم تا ظهر اینا رفتیم جلو ینی بدون سرم فشار ورزش کردم با ماما همراه سجده و توپ و راستی همون چهار سانتم دکتر شیفت اومد کیسه ابم پاره کرد و رفت ک فکر کنم شروع بشه روال زایمان سر بچه بیاد پایین کم کم چون کیسه ابم هم گفته بودن پر آبه خیلی..

خلاصه تا ظهر ما درد نداشتم همون عضله پهلوم فقط بود و..اینا دیگه از ساعتا نزدیک یک بعد از ظهر درد پری شروع میشد کم کم تا ساعتا سه و چهار شدید شد و انگار مثانه هم ی سنگ دوبرابر اندازه خودش داخلشه پ داره فشار میاره حس میکردم استخوان مثانه ام عین ترک شکم داره ترک میخوره این درد رو داشتم هی می‌گفتن فشار نمیاد ب پشتت؟ حس مدفوع نداری ؟مبکفتم ن هنوز با همین دردا ورزش میکردیم
مامان آرتام 🥰 مامان آرتام 🥰 ۹ ماهگی
پارت سوم
ایپدورال خیلی خوب بود منم اگه این همه درد داشتم بخاطر زایمان زودتر بود و لگنی که تنگ‌ بود اومد بعد از سه چهار ساعت باز معاینه کرد گفت فول شدی مدفوع کن زور بزن تا دکتر بیاد من روی تخت به حالت سجده کردن که فقط فشار بدم زور بزنم می‌گفت سر بچه داره معلوم میشه مامانمم داشت میدید کنارم بود هنوز توی زایشگاه نرفته بودم ساعت دوازده دکترم رسید منم مدفوع کرده بودم گفت پاشو بریم زایشگاه ولی درست حس نمی‌کردم البته سه دوز ایپدورال گرفته بودم تا زایشگاه راه رفتم اونجا رفتم روی تخت زایشگاه حالا بچه نمیومد منم دیگ نمیتونستم زور بزنم چند روز نه خواب داشتم نه چیزی یه عالمه درد داشتم فقط دیگ یه ماما شروع کرد شکمم رو فشار دادن که بچه بیاد منم قلبم درد گرفته بود نمی‌تونستم نفسم بکشم بازم درد رو خیلی شدید داشتم حس میکردم که بهم دوز چهار ایپدرول رو زدن 😐 دکترم خیلی مهربون و با حوصله بود با دستگاه کمی سر بچه کشیدن جلو ولی شکمم فشار میدادن من خیلی بد بود نفس نمیشد کشید دکتر گفت دیگ فشار نده بهش آب بده دیگ بعد از نیم ساعت زور زدن بچه رو کشیدن بیرون گذاشت روی شکمم خیلی حس قشنگی بود گریه شدم شکمم کلا خالی شد دیگ برش هم زده بود چهار تا بخیه خوردم باز بخیه زد برش رو حس میکردم استخوان های واژنم خیلی درد میکرد خیلی گفتم حس میکنم همش بی حسی میزد بهم بردنم توی اتاقم دیگ دوساعت رفتم زیر اکسیژن چون بلند میشدم نمی‌تونستم نفس بکشم بعد یه ساعت اومدن گفتن راه برو برو دستشویی شوهرم دست گرفت برم سرویس دیدم یه عالمه سرگیجه دارم
مامان هانا مامان هانا ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
#پارت یک
من سرکلاژ بودم و تا 37هفته استراحت بودم و شیاف استفاده میکردم
بعدش ک سرکلاژمو باز کردم چون ترس از زایمان داشتم هیچ ورزشی انجام نمیدادم رابطه هم نداشتیم 😂😐
ماه درد و اینا هیچی نداشتم تا 39 هفته و دو سه روز یه درد کمر وحشتناک منو گرفت یه نقطه از کمرم انگار یه سوزن توش بود نمیتونستم خودمو تکون بدم
بچه خیلی خودشو سفت میکرد ساعت 1 شب رفتم ان اس تی معاینه کرد گفت یه سانتی انقباضم نداری
اومدم خونه دردم بهتر شد خوابیدم
صبح که پا شدم باز اون تیر کشیدن کمر اومد سراغم و حالت تهوع داشتم
دراز کشیدم تا ساعت 5 عصر اینا بعدش دردم زیاد شد دوباره رفتم بیمارستان ان اس تی و معاینه گفت یه سانتی اومدم خونه ولی درد کمرم شدیدد بود کمرم انگار قفل بود ول نمیکرد
شب رفتم خونه خواهر شوهرم اون درد کمر از همون صبح مداوم بود بزورررر جابه جا میشدم
شب نتونستم شام بخورم حالت تهوع داشتم
بعدش ساعت 10اینا بود رفتم دراز بکشم ک بخاطر درد کمرم نمیتونستم همینجور نشسته سعی میکردم بخوابم
ساعت 12اینا دیدم یه دردی میپیچه زیر دل و شکمم تو حالت نشسته ک خواب بودم درده هی باعث میشد بیدار شم
خلاصه گلاب به روتون این وسط دوبارم بالا اوردم
درده هم میگرفت ول میکرد ولی منظم یا چند ثانیه ای نبود
دیگه دیدم خیلی درد دارم وقتی میگرفت یه جا میشستم خودمو مچاله میکردم تا ول میکرد
دیگه ساعتای 4صبح اینا بود ک بالا اوردم دوباره و دیدم دردم زیاده رفتیم بیمارستان
مامان پناه مامان پناه ۱ ماهگی
پارت 2 تجربه زایمان طبیعی
کارای بستری و همسرم انجام داد رفتم رو تخت شیش تا دانشجو امدن با ی دکتر یکی از دانشجوها آمد رگمو بگیره اولین بارش بود نتونست رگمو پاره کرد بعد ازون یکی دستم زد یکی دیگش هی ب شکمم دست میزد فشار میداد که بدونه انقباض چه شکلی میخاستن معاینم کنن چند سانت شدم نزاشتم گفتم نمیشه باید برن اینا بعد همه دانشجوها رفتن دکتر معاینه کرد گفت هنوز چهارسانت سر به بالا هسته رو تخت دراز کشیده بودم تا ساعت یک شب که معاینه کردن ۴ سانت سرب پایین ماما همراهم آمد و بهم ابمیوه داد ب یک دستمال عطر زد گذاشت کنارم بوش کنم حالم خوبشه دردم گرفت غیر قابل تحمل بود دور خودم می‌پیچیدم دیگه نتونستم تحمل کنم معاینه شدم ۶ سانت بودم خیلی درد داشتم حس مدفوع داشتم رفتم دسشویی زور میدم چیزی نمیومد از دستشویی که درشدم گفتم حس مدفوع دارم ماما همراهم گفت فک نکنم خندید رفتم بالای تخت معاینه شدم ۷ سانت شدم و دیگه اجازه نداد برم دشویی دردام شدید میشد دیگه نتونستم تحمل کنم گفت بیا بی حسی اسپاینال بزنیم برات
مامان فندق مامان فندق ۱۰ ماهگی
پارت ۱
سلام مامانای منتظر نینی🥹❤️
من اومدم تجربه زایمانمو بزارم ...به امید اینکه کمکی کنه تا استرس و نگرانی هاتون کمتر بشه ..😬🫡
.............
خب از اول اوش بخوام بگم....
اولین معاینه تحریکی رو ۳۸ هفته و ۱ روز انجام دادم روز سه شنبه هفته پیش انجام دادم....
اولش خودم ۱ و نیم بودم که با معاینه رسیدم به ۲ سانت
معاینه تحریکی بعدی روز یکشنبه همین هفته بود که خودم ۲ سانت بودم و یا معاینه شدم ۲ و نیم ۳ سانت ....
من کلا مدلم جوری یود که درد هارو کامل حس میکردم و تشخیص درد زایمان برام سخت بود...
بعد معاینه اول ۱ روز درد داشتم کمر درد و درد زیر شکم داشتم که می‌گرفت و ول می‌کرد و قابل تحمل بود
بعد معاینه دوم درد هام شدید تر بود و کمر دردش خیلیی بیشتر به چشم می‌اومد و درد اون زیاد بود برام....
خب یکشنبه بعد معاینه تحریکی ....من ۱ ساعت کلاس ورزش داشتم که ورزش کردم ...بعدش رفتم یکم‌پیاده روی و بعدش رفتم خونه و استراحت کردم فقط، چون درد داشتم....درد هام تقریبا هر ۱۰ دقیقه اینا بود ...
مامان مامان تیام 🩵 مامان مامان تیام 🩵 ۲ ماهگی
زایمان طبیعی .
پارت۲. خلاصه اومدیم خونه فردا که شد شکمم سفت میشد شل میشد هعی بچه کلا حرکت نکرد بعد صبر کردم ساعت ۶ عصر شد شوهرم اومد گفتم از صبح شکمم سفت شده هرکته بچمو اصلا حص نکردم گفت چرا بهم زنگ نزدی زود بیام خلاصه رفتم اول حموم اینا که میدونستم انقباض ایناس اینا بلک بستریم کنن وسایل اینامو جمع کردم رفتیم بیمارستان بازم معاینه کردن گفتن ۳ سانتی و دکتر گفت معاینه تحریکی کنم گفتم نه ولی دیرم که انجام کرد و گف برو سنو و نوار قلب رفتم اول سنو همه چی خوب بود و بعدش رفتم نوار قلب نوار قلب کلا انقباض نشون داد و یکم درد پریودی داشتم وقتی نوار قلب میگرفتن و بعدش به دکتر نشون دادیم گف بستری هستی من ترسیدم گف برین پرونده اینا باز کنین و لیست دادن وسایلی که نیاز هست بخریم شوهرم رفت خرید من لباس اینامو پوشیدم و من که فقط گریه میکردم که بستریم نکنن میخواستم دردام خودش شروع بشه ولی نزاشتن گفتن باید بستریشی بری خونه بلک رحمت اینا بازشد خونه میزایی بهم گفتن ولی من گوش نمیکردم فقط گریه میکردم..
مامان رقیه سادات مامان رقیه سادات ۱۲ ماهگی
قسمت ۸
.۱۱ونیم بیحس شدم همون لحظه که سوزنو زد به کمرم بیحس شدم و اصلا هم سوزنش درد نداشت خوابوندنم رو تخت یه چی زدن جلو صورتم و شروع کردن ۱۱ ونیم که شروع شد ۱۱و ۴۰ دقیقه صدای گریه دخترم اومد و من با ارامش ترین بودم از اون لحظه به بعد و هیچ دردی نداشتم ولی هی از حال میرفتم حین عمل که دکتر بیهوشی میگفت چی زدن به این تو زایشگاه که این هی از حال میره ولی اون لحظات انقدرررر اروم بودم بعد اون همه درد شدید که دلم میخواست بخوابم دکترم گفت بخواب .ولی نمیتونستم اب دهنمو قورت بدم اصلا حس نمیکردم گلومو .۱۲ اومدم ریکاوری بهم پمپ درد و اینا وصل کردن که خیلییییی خوب بود پمپ درد و پیشنهاد میکنم حتما درخواست بدید دردتون رو فوق العاده کم میکنه .دیگه اونجا گفتن باید بتونی پاهاتو تکون بدی تا ببریمت بخش دخترمم فقط تو اتاق عمل چند ثانیه دیدمش .شکمم رو یه بار تو ریکاوری فشار دادن که هیچ حسی نداشتم تا ساعت ۱ونیم دیگه حس پاهام برگشته بود و یکم درد داشتم که هی برام مسکن زد ۱ونیم اومد ببرنم بخش دوباره شکممو فشار داد که یکم درد داشت ولی بهم گفت شکمتو تا میتونی بده تو مثل وقتی میخوای بگی شکم ندارم تا کمتر دردت بیاد که واقعا کار ساز بود .۱ونیم دیگه رفتم بخش وتا حدود ۷ صبح ۳ بار دیگه شکممو فشار دادن که دردش خیلی قابل تحمل بود .پمپ درد و شیاف نمیزاشت درد داشته باشم.
مامان مهراد مامانش مامان مهراد مامانش ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی من
من از ۳۶ هفته انقباضات رحمیم شروع شد رفتم زایشگاه یه سانت بودم و گفتن که هنو باز نشده و دارو ازمایش نوشتن چون پلاکتم پایین بود و چون لکه بینی خونریزی داشتم فرستادنم سنو ازمایش فرستادن وبراساس اونا سرمو دارو دادن دردام تا یه هفته کنترل شد تا شدم ۳۷ هفته و تو ۳۷ دوباره دردام شروع شد انقباضو لکه بینی باز دوباره دارو سرم تا ۳۷ هفتع ۳ یعنی تو۳۸هفتگی دردام شروع شد چند روز من تو خونه درد داشتم و پنشنبهساعت 3 رفتم پیش ماما گفت بیا مطب رفتم کیسه ابمو پاره کرد رفتم زایشگاه ماما اومد عاینه کردن چهار ساعت دهانه رحم سفت
خلاصه پذیرش کردن و من از دردبه خودم پیچیدم
و رفتم داخل اتاق متخصص اومد و منو فقط با معاینه دهانه رحمم. رو بازکردن مردمو زنده شدم بخدااا کاش تو خونه میزاییدم ولی نمیرفتم
خلاصه هم خوب بود هم بد بعد زایان هم پس درد داشتم مثله درد زایکان میگرفتو ول میکرد انقباض با درد
ولی خداروشکر دیگه 13/6 زایمانم بود
الان نینیمون کنارمه فقط زردی داره یکنبا دلدردو نفخ شبا نمیخوابه