۶ پاسخ

دقیقا من🤗

بذار نپذیرم ازت 🤕😮‍💨ینی ما بعد شادمهر باهم دوست شدیم دیگه؟! بیاااااااااه سندددددددموجوده عکساتو داررررم

یاه یاه یااااه🤣🤣🤣🤣🤌

تصویر

ای خوداااااا
چقد خوبه ک پیش همین شمادوتا😍😍

من غریبم دوستی ندارم 🥲🤚🏻

بچهات چندسال فاصله سنی دارن؟

سلام دکتر ردش و متابولیسم از مشهد بهترینش کیه؟

سوال های مرتبط

مامان ایلیا مامان ایلیا ۲ سالگی
مهد کودک
در ادامه تاپیک قبلی...
یک باور غلطی که در بین ایرانی ها از زمان قدیم وجود داره اینه که مهد جای مناسبی برای بچه ها نیست و بهتره در صورت نیاز بچه پیش مادر بزرگ ها و پدربزرگها بزرگ بشه تا مهدکودک!
درحالیکه مشخصا ثابت شده بچه هایی که وقت زیادی رو پیش مامان بزرگها هستن در آینده بچه های محافظه کاری هستن جسارت لازم رو به دست نمیارن؛ اون رشد اجتماعی مناسب رو بدست نمیارن.
چون به هرحال فرزندان ما پیش والدینمون امانت هستن؛ نهایت تلاش خانواده هامون بر اینه که از هر حرکتی کودک رو منع کنن که مبادا آسیب ببینه از طرفی هم بچه پیش والدین ما بچگی لازم رو نمیکنه. وقتی پیش کسانی قراره هرروز باشه که فاصله سنی خیلی زیادی از بچمون دارن بچه نمیتونه همبازی خوبی داشته باشه. بچه ها باید درکنار بچه های دیگه رشد کنن.
مهد خوب بسیار خوبه. و از طرفی مهد بد هم به همون اندازه آسیب زننده است.
ایلیا از بچگی راحت میتونست با همه ارتباط برقرار کنه و خجالتی و وابسته نبود ولی تو همین یک ماهی که به مهد رفته رشد اجتماعی فوق العاده تری داشته؛ بازی کردن با همسن و سالهاشو یاد گرفته؛ استقلالی به دست آورده که هرگز من نمیتونستم این فرصت کسب استقلال رو بهش بدم.
مهمتر از همه غذاخوردن ایلیا عالی شده بچه ای که قبلا حاضر نبود از قاشق و چنگال استفاده کنه. راضی نمیشد بدون وجود کتاب و سرگرمی و حتی گاها موبایل غذا بخوره الان خودش مشتاقانه سر میز میشینه و غذا میخوره با مهارت عالی در دست گرفتن قاشق و تمام اینهارو با دیدن بچه های دیگه از مهد یاد گرفته.
هدف من تشویق به مهد فرستادن نیست صرفا تجاربم هست درخصوص مهد و شاید لازم بود بذارم تا کم کم اون باور غلط نسبت به مهد که از قدیم با ماست از بین بره.
ادامه در تاپیک بعدی
مامان مهرسانا مامان مهرسانا ۱ سالگی
سلام مامانا گل خسته نباشید
> مادر دوقلو بودن خودش یه دنیای قشنگه، ولی وقتی توی روستا زندگی می‌کنی و خیلی از امکانات رو نداری، سختی‌هاش چند برابر میشه… 🥺💔
دو تا شیر، دو تا پوشک، دو تا لباس و هزار تا خرج دیگه؛ در حالی که باید همه چیز رو با حساب‌وکتاب جور کنم.ولی خدا از خیلی جاها خیلی آدم هارو واسه ما واسطه کرده که خرج بعضی از روزهاشون در بیاد

از همه سخت‌تر، نگهداری از سه تا بچه‌ست… دوقلوهام هنوز کوچیکن و یه دختر دوساله هم دارم. خیلی وقت‌ها واقعاً کسی کنارم نیست؛ باید تنهایی بغلشون کنم، شیر بدم، آرومشون کنم و به کارهای دختر بزرگم هم برسم. 🥺

گاهی از خستگی حتی خودم رو فراموش می‌کنم، ولی بیشتر از همه می‌ترسم دختر دوساله‌م احساس کنه با اومدن دوقلوها دیگه مثل قبل دوستش ندارم. برای همین با وجود خستگی، سعی می‌کنم بهش بیشتر محبت کنم و بغلش کنم که دل کوچیکش نشکنه… 💔🥹

زندگی توی روستا و بی‌امکاناتی آسون نیست، مخصوصاً وقتی همه این مسئولیت‌ها روی دوش یه مادر تنهاست. ولی وقتی سه تا صورت کوچولو رو می‌بینم، دوباره جون می‌گیرم و میگم برای بچه‌هام باید قوی بمونم. ❤️

مامانای گهواره، شما اگه جای من بودین با این همه خستگی، تنهایی و خرج سه تا بچه چطور از پس روزاتون برمیومدین؟ 🥺🌷