سوال های مرتبط

مامان 𝓐𝓵𝓲𝓼𝓪𝓷 مامان 𝓐𝓵𝓲𝓼𝓪𝓷 ۲ سالگی
اشکام داره میریزه وقتی تایپ میکنم قبل غذا گفتم میوه بیارم بخوریم یکم تا میوه رو گذاشتم داخل ظرف رفتم چاقو بیارم یهو دیدم پسرم رنگش کبود شده انگاری چیزی گلوش گیر کرده 😭😔 همسرم کنار تلویزیون بود سریع رفتیم پسرم و برگردوندیم همسرم زد چندبار پشتش ولی همچنان کبود بود پسرم منم فقط صلوات می‌فرستادم و گریه میکردم🥹😭همسرم میگفت بده بیرون
ولی نمیتونست بده بیرون خلاصه پسرم رنگش برگشت
به همسرم گفتم بلندشو بریم پیش تل گیر این هسته زردآلو گیر کرده گلوش همسرم گفت نه بابا اگه هسته بود که دور از جون خفه میشد... گفتم من مطمئنم که هسته اس از من اصرار از همسرم انکار که نه هسته نیس 😔نمیدونم چطور آماده شدیم رفتیم تو راه دیدیم ترافیک منم فقط دارم گریه میکنم و صلوات حضرت زهرا میفرستم همسرمم گاز داد سریع برسیم قبل اینکه بریم زنگ‌ زدم به خانم تل گیر که همسرش جواب داد گفت بله گفتم ببخشین حاج خانم نیستن؟داشتم گریه میکردم گفت دخترم آروم باش چی شده
گفتم پسرم زردآلو خورد هسته گیر کرده گلوش
گفت دخترم غیر ممکنه هسته بره گلو خفه میکنه آدمو😭
گفتم والا میدونم که چیزی هست گفت باشه ما بیدار میمونیم بیارین آقا پسرتون ...