۱۲ پاسخ

راهنمایی اینکه میگذره و پوست ما هم کنده میشه 🫠

والله ما که یدونه داریمم نمیتونیم خرید بریم. یه بار نشد با ارامش بخوابم حتی سرویس برم. همش اضطراب دارم. پسر منم خوابش تنظیم نیست زیاد. ینی میخوابه ها ولی هزااار بار بیدار میشه و باید سینمو بذارم دهنش تا بخوابه واسه همین خوابم اوکی نیست. تایم کاری شوهرمم زیاده کمکی نمیکنه.

چی بگیم عزیزم جه راه حلی وقتی خودمونم توش موندیم . همین الان پاشدم دخترمو شیر بدم بخوابونم پدر منم درومده ولی چاره چیه

خدا بهتون ببخشه منم دارم دست تنهام اگه تو مادرت گاهی کمکت می‌کنه من حتی ی ربع هم نمیتونم پیش مامانم بزارم
منم از صبح ک پا میشم وقتی میتونم ی خورده دراز بکشم و استراحت کنم ک دیگه نصفه شب و وقت خواب
درسته الان سخته ولی نعمت ب این بزرگی رو خدا داده شکر گزارباش دوتا دسته گل
داری که خیلیا حسرت ی دونه شو دارن
منم کمر درد دارم پا درد دارم خسته میشم هرروز با قهوه سرپام ولی دلم نمیادبغلش کنم مگه چقدر دیگه تو این سنه و بغل من بهش آرامش و امنیت میده
وقتی شما بیقرار باشی به بچه هم منتقل میشه پس راهی برا آرامش پیدا کن

من بچه بزرگم پسره ۹سالشه سن بدی هست اعصاب برام نذاشته از طرفی دخترم ۷ماهشه راه افتاده چاردست و پا میره یعنی کل خونه رو دور میکنه یکسره دنبالشم یه ثانیه واسه خودم نیستم .میفهممت قشنگ انشالله میگذره چه کنیم دیگه ..

خیلی سختهههه من یکیشو دارم شبا خواب نداره کلم میترکه از سردرد همیشه میگم اینایی که دوقلو دارن چ میکشن

ما یدونه ای داریم خسته شدیم خدا بهت توان بده خیلی سخته خیلی زیاد
مادر بودن سخت ترین شغل دنیاس هیچ وقت فکرشو نمیکردم در این حد باشه
دو قلو داشتن بار خیلی سخته

کاملا درک میکنم عزیزم منم بعضی اوقات خسته میشم تازه از اول مهر باید برگردم سرکار
ولی به امید اینکه بزرگتر بشن راحت تر بشم روزا رو میگذرونم به جاش میگم دوتان بعداً باهم بازی میکنن خیلی راحت تر میشه

من یدونه دارم کم مونده خودمو بکشم از دستش

تحمل کن عزیزم سنشون بره بالاتر بهتر میشن انشاالله۳سالشون که شد مهدکودک ثبت نام کن خیلی شرایط بهتر میشه

راهنمایی درکار نیست عزیزم تحمل و صبوری فقط
منم ک‌یکیشو‌دارم عاصی و ذله ام از بس نق نقو شده اصن نمیفهمم چشه ولی خدا روشکر خدا روصد هزار مرتبه شکر
انشالله ک بتونی از پسش بربیایی عزیزم ت خیلی قوی تر ازاین حرفایی

همه همینیم خواهر مادربودن یعنی ازخودمون گذشتن...

سوال های مرتبط

مامان کوچولوها مامان کوچولوها ۸ ماهگی
خانما..بدون قضاوت باحرف های خوبتون کمکم کنید..
ازوقتی بامادرشوهرم اینابدجوردعواداشتیم....اونایی که جزودوستانم هستن میدونن چی ب چیه...
ازاون ب بعدکلااخلاقم عوض شد..نمیتونم جلوی خودموبگیرم بابچه هاتندرفتارمیکنم بااطرافیانم باکنایه حرف میزنم زودرنج شدم ازخانواده شوهربشدت منتفرم جوری که صداشون یاحتی حرفشون بشه دستوپاهام میلرزه دوست دارم ی چیزی بشکنم ..احساس میکنم فقط منم که این همه مشکل روحمل میکنم....شوهرم خیلی آدم بیخیالیه قراربودبریم ی جادیگه خونه اجاره کنیم منصرفش کردن اززندگیم خسته شدم اگه طلاق بگیرم بازم زندگیم مثل الان میشه چون زنداداشم فامیل مادرشوهرمه ..اخلاقشون یکیه ...اونام بامامانم زندگی میکنن منم بایدبرم اونجازندگی کنم کناراونا..وبازم حرفای مادرشوهرموبایداززنداداشم بشنوم ومن اصلادوست ندارم ازبودنم ناراحت بشن چون اونم عروسه مثل من نمیخام اونم مثل من عذاب بکشه ...
الان نمیدونم چطورخشمموفروکش کنم نمیدونم چطورخودموآروم کنم بدجورتپش قلب دارم نمیتونمم برم دکتر.نمیدونم چطورخودموآروم کنم..تاب اطرافیانم چیزی نگم ..ازخونم نمیرم بیرون بچه هام مجبورم میکنن برم چون کوجیکن دوست دارن بیرون بازی کنن ..خودمم انگاربین زمین واسمون
. معلقم..انگارآواره هستم الان که فصل سرماس بچه هام سردشونه نمیتونم بخاری نصب کنم احساس میکنم قراره جای برم انگارهمه چی موقتیه ..اانگاردیونه شدم اصلاهیچ چیز نمیتونه خوشحالم کنه فقط امروزپسرم رف پیش دبستانی اون خوشحالیمم فقط چندساعت بوددیگه به اونم عادت کردم..کمکم کنین راهکاربدین خواهش میکنم.
کولیک رفلاکس یبوست شیردهی گهواره