همیشه همسرم میگه درباره ایلیا حرف میزنی چشم میخوره 😅 ولی واقعا ذوق زده میشم از رفتاراش

اومدیم هشتگرد ویلای داییم برای چیدن محصولات و تفریح
طبیعتا بچه هایی مثل ایلیا که تو آپارتمانن حیاط رو رها نمیکنن
همه بچه ها اومدن داخل خونه از شدت گرما، ایلیا یهو زد زیر گریه شدید که کسی باهام بازی نمیکنه و چسبید به پاهام
گفتم مامان من با گریه کردنت متوجه نمیشم چی ناراحتت کرده
مامانم اشاره کرد که بغلش کن
خلاصه آوردمش پیش خودم، گفتم مامان بذار من حرفمو بگم اگر دیدی اشتباهه به گریه ادامه بده
گفتم پسرم اومدیم برای تفریح الان گرما شدیده ، تو این گرما بری بیرون ممکنه بالا بیاری ، بریم بجاش دومینو بیاریم و بازی کن با بچه ها
گریش قطع شده بود ، ولی ته صداش بغض داشت و گفت آره حرفت درسته ولی میتونیم از حیاط سنگ بیاریم نقاشی بکشیم
من ذوب شدم از خوشحالی اون لحظه
میدونید به من خیلی انتقاد میشد بابت رفتارم با ایلیا زمانی که کوچک تر بود
همش ایراد میگرفتن که چقدر حرف میزنی با بچه، چقدر توضیح میدی، چقدر نظر میپرسی ازش ، کارتو بکن
ولی الان خوشحالم که اون مسیر رو رفتم و میبینم ایلیا شنیدن و گوش کردن رو یادگرفته

به مامان هایی که بچه کوچولو دارن پیشنهاد میکنم از حرف زدن با کوچولوها خسته نشید، از نوزادیشون حرف بزنید باهاشون
بزرگتر که بشن راحت میشید 🥰🥰

۱۳ پاسخ

حسابی آفرین داری 👏👏💜

این حستو چقد درک‌میکنم
از منم همش ایراد میگیرن

افرین به شما مامان آگاه 🥰
منم همینطور با تایماه رفتار میکنم و واقعا هم دختر حرف گوش کنیه

منم این روزا نتیجه توضیح دادنامومیبینم و بی نهایت از این راهی که رفتم راضی ام
حس میکنم تو همین سن کمم منطقی تر رفتار میکنه

به منم همین ایراد رو میگیرن، اما واقعا حرفاشون اهمیتی نداره نمونه تربیتشون رو داریم میبینیم.
سرت سلامت راه خودت رو برو.

پسرم منم تا یکی دوماه پیش همین بود. با توضیح دادن کاملا قانع میشد همیشه
الان ولی افتضاح حرف حرف خودشه من یکبار دوبار یه بار توضیح میدم بعدش کلافه میشم و داد میزنم
و ظاهراً یه چیز طبیعی تو این دوره انگار
ولی من دیگه اعصاب و روانم نابود شده این مدت

هزار ماشالله به این پسر حرف گوش کن
منم پسرم از بچگی اینطور بود حرف گوش کن ولی دخترم لجبازه نمی دونم از ژنتیکه یا از تربیتی که دادم😅خدا گل پسرتو برات نگه داره

دقیقا ماهان هم همینه من از اول با دلیل منطقی براش توضیح میدادم طبیعتا کوچیکتر بود پذیرشش خیلی کمتر بود اما الان راحت شرایط رو درک میکنه البته که شیطونی و لجبازی و سرپیچی از قوانین هم داره به هر حال چهار سالشه اما خیییلی منطقی‌تر شده

دقیقا منم وقتی حرف میزنم توصیح میدم پسرم درک میکنه مگراینکه خسته باشه یا گشنه بخواد لج بازی کنه

همسر منم همینه شدیدا بدش میاد عکس لیا جایی بذارم یا از کاراش برای کسی تعریف کنم یا بگم لیا این کارا بلده یا این حرفا میزنه
میگه هیچی نگو ازش

منم اینجوریم ولی بعضی وقتا بازم ادامه میده دیگه قاطی می کنم

ما اینجوری بگیم اون اصلا گوش نمیده فقط داد و جیغ و آخرم کار خودشو میکنه

منظور همسرم از چشم زدن اینه خودم چشم میزنم😅😅

سوال های مرتبط

مامان ایلیا مامان ایلیا ۴ سالگی
مامان ایلیا مامان ایلیا ۴ سالگی
از امروزم براتون میخوام بگم

صبح داشتیم آماده میشدیم با ایلیا و مامانم بریم شهربازی
همون لحظه منشی مطب زنگ زد که حواست به گوشیت باشه تا ۱۲ خبر میدم بری بیمارستان یا نه
با ایلیا حرف زدم که بدون من با مامان برن بیرون
اونا رفتن و دلم طاقت نیاورد رفتم سمت مطب
مامان خانم آبریزش داشت ولی نیاز به بستری نبود

با همکارم( مامای همراه) برنامه ریزی کردیم هر کاری تا قبل ۱۲ شب بود من برم و بعدش اون باشه

خلاصه که ساعت ۵ آبریزش مامان خانم بیشتر شد🙃
رفتیم مطب و با ماماشون که عامل زایمان بودن کارای قبل زایمان رو شروع کردیم ( چک قلب بچه، nst، ماساژ طب فشاری)
فرستادیمش بیمارستان و ما هم کوله بار جمع کردیم و رفتیم

خلاصه کنم براتون انقدر مامان خانم آگاه بود، اتقدر همکاری کرد ساعت ۸ و نیم بستری شد، ساعت ۱۰ گل دخترش بدنیا اومد
جالبش این بود که به زور ماساژ درداش شروع شد و خیلی ریلکس اومده بود😅
این بود تجربه اول من به عنوان مامای همراه( که البته پرستار همراه بودم🤣)
الانم انقد خسته ام ولی خوابم نمیبره
از اون طرفم خروپف همسر اجازه نمیده بخوایم😝

عکسم برا بعد تولد نی نی ۱۱ شبه که مامان خانم داره ماساژ ریلکسی میگیره