تجربه زایمان#سزارین_دوم#پارت_چهارم
مثل زایمان قبلیم وقتی بچه رو دیدم بیهوش شدم ولی ایندفعه موقعی که داشتن انتقال میدادن به برانکارد کامل بهوش اومدن با پرستارها صحبت میکردم رفتم ریکاوری اونجا پسرکم اوردن بهش شیر دادم بعدش بردنم بخش اونجا همسرم مامانم و دیدم هی میگفتن ماشاالله چه خوشگله و اینا وقتی رفتیم داخل اتاق جابه جا شدم روی تخت اتاق بعدش ماما اومد آموزش شیر دهی اما هرکار کردیم بچه شیر نخورد دست و پاهاش شروع کرد به کبود شدن ناله هاش شروع شد هرچی به پرستارا میگفتیم میکفتن طبیعیه تا چهار ساعت بعد که به مامانم گفتم دست و پاهاش سرده ناله هاشم قطع نمیشه چیکار کنیم که یک پرستار برای آزمایش خون اوند وقتی بچه رو دید سریع فرستاد بخش اطفال از اونجاهم رفت بیمارستان اطفال nicu بستری شد بعدا فهمیدیم ریه هاش عفونت کرده اما الان خداروشکر حالش خوبه...اما حال خودم واقعا ایندفعه انگار دردم چند برابر بود نمیدونم بخاطر نبود بچه بود یا کلا سزارین دوم سختتره با اینکه پمپ درد داشتم اما کمر درد و دل درد داشتم رحمم هی منقبض میشد وقتی هم که پمپ درد تموم شد اصن نمی تونستم طاقت بیارم اینقدر که درد داشتم فقط میگفتم بیاین زودتر شیاف بزارین

تصویر
۲ پاسخ

عزیزم هزینه بیمارستان چقد شد

ماشاا… به خودت بدنت که از پسش بر اومدی الهی ازاین به بعد شیرین ترین لحظه هارو تجربه کنی😍

سوال های مرتبط

مامان گوگولی مامان گوگولی ۱ ماهگی
تجربه زایمان#سزارین_دوم#پارت_دوم
اونجا تخت بغلی همراه باهاش بود اما همراه من و نزاشتن که نزدیک بود باهاشون دعوا بگیرم و واقعا خدمه ای که اونجا بود کارامون انجام بده خیلی بد اخلاق بود والا وقتی میری بیمارستان خصوصی انتظار نداری اینجوری رفتار کنن ...خلاصه ماما اومد که برام سوند وصل کنه و از اونجایب که تحربه قبلیم خیلی بد بود واقعا میترسیدم ولی ماما گف نفس عمیق بکش برات وصل کنم واقعا هم فقط یکم درد گرف ولی کلا راه رفتن با سوند حس چندش آوری به آدم میده🥴...بعد وصل کردن سوند فشارم و گرفتن نمیدونم از استرس بود چی بود یهو ماه درد بدی شروع شد کمر درد و شکم درد پریودی مزخرفی گرفتم😩 ماما گف از تخت بیا پایین باید بری اتاق عمل دکترت اومده اما واقعا با اون سوند مزخرف سخت بود برام گفتم حداقل بگین همراهم بیاد کمکم کنه اما نگفتن به هر کثافتی بود پایین اومدم خدمه بداخلاق شنل وبهم داد کمکم کرد نشستم روی ویلچر بعدش همسرم صدا کردن بیاد ببرتم سمت اتاق عمل اما واقعا کمر درد بدی داشتم ایندفعه دردم خیلی طولانی شده بود استرس داشتم رفتیم با خانوادم خداحافظی کردم رفتم داخل اونجا کفشم و عوض کردم و بهشون گفتم پمپ درد میخوام
مامان گوگولی مامان گوگولی ۱ ماهگی
تجربه زایمان #سزارین_اول#پارت_سوم
اینو یادم رفت بگم حتما وقتی وارد اتاق عمل شدین بگین پمپ درد هم میخواین
بعداینکه کوچولوم دیدم یک دقیقه بعد احساس کردم دارم بالا میارم تا رفتم بگم حالم بده دارم بالا که چشام سیاه شد و بیهوش شدم فک کنم بهش میگن خواب مصنوعی خلاصه یبار وقتی داشتن جابجام میکردن از تخت اتاق عمل به برانکارد یهو چشام باز شد باز بیهوش شدم دفعه بود داخل ریکاوری با صدای ماما بیدار شدم که گف بلند شو مامان پسرت و شیر بده گرسنه اس بعدم گف چه نوزاد آرومی داری ایشالله تا آخر همینجوری باشه بعد اینکه با کمک ماما به بچم شیر دادم دوباره چشام سنگین شد و ایندفعه با صدای دوتا پرستار بهوش اومدم که میگفتن جعفری و نبردی بیرون اون یکی هم میگف عه یادم رفته بود که انگاری بچم برده بودن من و یادشون زفته بود🤦🏻‍♀️...وقتی بردنم بیرون اولین نفر زنداییم و دیدم براش دست تکون دادم کل فامیل اونحا بودن😅نمیدونم کی اومده بودن همه بودن ولی جز همسرم هنوز نرسبده بود🤦🏻‍♀️🥴خلاصه اونجا باکمک پسردایی هام یک خدمه جابه جا شدم رو تخت خودم...از تجربه ام با پمپ درد بخوام بگم عالی بود بعدشم با شیاف اوکی بودم ۱۰ ساعت بعد بهم مایعات دادن
مامان اورهان 🐣🧿 مامان اورهان 🐣🧿 ۱۲ ماهگی
تجربه سزارین پارت دوم

بعدش اومدن بردنم سمت اتاق عمل جلو در خانوادمو دیدم و خداحافظی کردم 🥺 ( اون لحظه برای همتون دعا کردم واقعا ) داخل اتاق عمل خیلی سرده کل بدنم داشت میلرزید دکتر بیهوشی پرسید بی حسی میخوای یا بیهوشی ؟منم سپردم به خودشون اونام گفتن استرست بالاست بدنت داره میلرزه بهتره بیهوش بشی خلاصه بیهوشم کردن یهو با درد وحشتناکی از زیر سینم تا پایین پاهام بیدار شدم همچنان داخل ریکاوری تو خواب و بیداری بودم که دیدم بچه رو اوردم گذاشتن رو سینم وقتی مک زد انگار واقعا یکی از اعضای بدنمو دوباره چسبوندن بهم 🥺 شروع کردم به گریه کردن بعد بردنم بخش خیلی درد داشتم همش گریه میکردم چون بیهوش شده بودم یکم خوابیدم بیدار که شدم دردم خیلی کمتر شده بود ( پمپ درد داشتم ) پمپ درد خیلی خوبه حتما بگیرید من شیاف و فردای عمل گذاشتم . فردای عمل پمپم که تموم شده بود دردم بیشتر شد که شیاف دادن بهم
قبل از بلند شدنم دو تا شیاف بزارید بعد چند دقیقه بلند شید ( من بلند شدنی زیاد درد نداشتم فقط نمیتونستم صاف راه برم انگار کمرم قفل شده بود )
#سزارین
مامان shahan💙 مامان shahan💙 ۹ ماهگی
مامان درسا 🎀🥰💞 مامان درسا 🎀🥰💞 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان سزارین پارت ۵
بعد ده دقیقه فکر کنم نمیدونم یا نیم ساعت بردنم بخش و وای که داشتم میلرزیدم فقط پمپ درد هم گرفتم که عاااااالی بود عاااااالی بچمو آوردن و دیدمش دلم رفت بخداااا🥹😍
چون بهش شیرخشک داده بودن گفتن تا ۳ ساعت دیگه شیر بده بهش
من ساعت ۸ شب ۱۱ تیر پنج‌شنبه زایمان کردم و گفتن تا ۶ صبح هیچی نباید بخوری منم که از تشنگی داشتم میمردم مامانم هی دستمال خیس میکرد میزاشت لبم . خلاصه که ساعت ۲ اینا بود اومد پرستارو کمک کرد شیر بدم به بچم البته با کمک مامانم 🥹
ساعت ۶ بود صبحانه آوردن و صبحانه خوردم و گفتن باید بلند شی راه بری راستی قبلش هم سوندم رو کشید که رمانی که کشید نفسمو گفت حبس کنم تا دردم نگیره که درد نداشت اصلا
راه رفتن اولیه خیلی سخته و دردناکه که فقط همون بار اوله بعدش دیکه هی راحت تر راه میری 😍
گذشت و دیگه آها از پمپ درد بگم من زمانی که بیحسیم رفت درد پریودی شدید داشتم باوجود پمپ درد ولی تخت بغلیم میگفت من داد میکشیدم از درد چون پمپ درد نداشت و خیلی اذیت بود
مامان آراد مامان آراد روزهای ابتدایی تولد
تجربه سزارین بیمارستان ۱۷ شهریور
صبح ساعت ۸ رفتم تا ۹ بستری شدم قبل اینکه ببرن اتاق عمل سوند وصل کردن که درد نداشت اصلا فقط یه لحظه احساس سوزش داره بعدش ۱۰ ونیم بردنم اتاق عمل دکتر بیهوشی اومد چندتا سوال پرسید که تا حالا عمل کردم یا نه و اینکه پمپ درد میخوام یا نه منم گفتم پمپ درد میخوام و خیلی خوب بود که پمپ گرفتم توصیه میکنم بگیرین اگه مثل من تحمل دردتون پایین
نشستم روی تخت پرستار شونه هامو گرفت دکتر آمپول بیحسی زد توی کمرم و دراز کشیدم و چند دقیقه بعدش کمر به پایین بی حس شدم دیگه دکتر خودم اومد و یک پرده کشیدن جلوم و دکتر شروع کرد به روند زایمان بعد شاید بگم ۵ دقیقه صدای پسرم شنیدم آوردنش کنار صورتم بعدم برن روی ترازو و لباسش کردن و دکتر شروع کرد بخیه زدن بعد بردن ریکاوری یکساعت بودم بعدش بردنم بخش ساعت ۵ عصر شروع کردم به راه رفتن فقط همون لحظه اولش سخته واقعا درد داره که هرچی بیشتر راه برین بهتره وگرنه درد بخیه اصلا نداشتم با پمپ قابل کنترل بود
یک درد کتف راستم آخرشب گرفت اون خیلی بد بود انگار نفسم میخواست بند بیاد که میگن طبیعیه و بخاطر همون بیحسی که درد میگیره روز بعدش هم مرخص شدم دکترم هم سوسن داورپناه و راضی بودم از روند زایمان
مامان رامان 🫐🧸🍭 مامان رامان 🫐🧸🍭 ۲ ماهگی
پارت سوم

کم کم به سمت ریکاوری رفتیم و اونجا نینی و آوردن که بهش شیر بدم گذاشتنش روی بدنم و اونم شروع کرد به شیر خوردن انگار اونجا یه بار دیگه دنیا برام عوض شد🥹
خانوم پرستار مهربون ریکاوری هم داشت تموم تلاش شو میکرد که همه نینی ها شیر مامانشونو بخورن بین نینی‌ها میچرخید و جابجاشون میکرد😀(به نظرم این اولین بار خیلی روی کیفیت شیر خوردن نوزادا تاثیر میزاره)
همزمان داشتن حس پاهامو چک میکردن که برگرده یکم اذیت کننده بود اینکه میخواستی پاهاتو تکون بدی اما نمبتونستی اصن انگار پایی وجود نداشت یکم لج درار بود 😀 بعد از دو ساعت از ریکاوری بردنم به سمت بخش….
تو مسیر بابای نینی و مامانارو دیدیم که یه قسمتی که برام خیلی جذاب بود این بود که اول اومدن منو ببینن 😀 من افسردگی نگیرم
البته همسرم قبلش عکس و فیلماشو که تو اتاق عمل گرفته بودن دیده بود
وارد اتاق که شدیم اومدن برای اماده سازی من که برام پد و سرجی فیکس پوشوندن و سرم و پمپ درد و وصل کردن
اینم بگم که داشتن پمپ درد خیلی برام خوب بود دردامو خیلی خیلی کم میکرد و به حس گیج و منکی باحالی داشتم