تجربه زایمان #سزارین_اول#پارت_سوم
اینو یادم رفت بگم حتما وقتی وارد اتاق عمل شدین بگین پمپ درد هم میخواین
بعداینکه کوچولوم دیدم یک دقیقه بعد احساس کردم دارم بالا میارم تا رفتم بگم حالم بده دارم بالا که چشام سیاه شد و بیهوش شدم فک کنم بهش میگن خواب مصنوعی خلاصه یبار وقتی داشتن جابجام میکردن از تخت اتاق عمل به برانکارد یهو چشام باز شد باز بیهوش شدم دفعه بود داخل ریکاوری با صدای ماما بیدار شدم که گف بلند شو مامان پسرت و شیر بده گرسنه اس بعدم گف چه نوزاد آرومی داری ایشالله تا آخر همینجوری باشه بعد اینکه با کمک ماما به بچم شیر دادم دوباره چشام سنگین شد و ایندفعه با صدای دوتا پرستار بهوش اومدم که میگفتن جعفری و نبردی بیرون اون یکی هم میگف عه یادم رفته بود که انگاری بچم برده بودن من و یادشون زفته بود🤦🏻‍♀️...وقتی بردنم بیرون اولین نفر زنداییم و دیدم براش دست تکون دادم کل فامیل اونحا بودن😅نمیدونم کی اومده بودن همه بودن ولی جز همسرم هنوز نرسبده بود🤦🏻‍♀️🥴خلاصه اونجا باکمک پسردایی هام یک خدمه جابه جا شدم رو تخت خودم...از تجربه ام با پمپ درد بخوام بگم عالی بود بعدشم با شیاف اوکی بودم ۱۰ ساعت بعد بهم مایعات دادن

تصویر
۵ پاسخ

وقتی بار دوم بهوش اومدم لرز بدی داشتم ...که بچه ها طبیعیه بخاطر فضای سرد اتاق عمل و بیرون اومدن جفته نترسین

من زایمان اولم تو صیاد بود نخواستن قبول کنن چون ب اق قلا مربوط بودم الان دومی روهم میخام برم صیاد اگه خدا بخاد و برسم
الکی گفتیم ویلا بودیم کیسه ابم ترکید چون کیسه ابم پاره شده بود تو خونخ

عزیزم پمپ درد که استفاده کردی چقدر بعد تونستی نی نی رو شیر بدی
چون میگن پمپ درد چون مسکن های قوی داره بخوای بچه شیر بدی روش تاثیرمیزاره

منکه میگم بیهوشم کنن.امروز سه تا تجربه سزارین خوندم.بنظرم بیحسی جالب نیست

کدوم بیمارستان زایمان کردین

سوال های مرتبط

مامان گوگولی مامان گوگولی ۱ ماهگی
تجربه زایمان#سزارین_دوم#پارت_چهارم
مثل زایمان قبلیم وقتی بچه رو دیدم بیهوش شدم ولی ایندفعه موقعی که داشتن انتقال میدادن به برانکارد کامل بهوش اومدن با پرستارها صحبت میکردم رفتم ریکاوری اونجا پسرکم اوردن بهش شیر دادم بعدش بردنم بخش اونجا همسرم مامانم و دیدم هی میگفتن ماشاالله چه خوشگله و اینا وقتی رفتیم داخل اتاق جابه جا شدم روی تخت اتاق بعدش ماما اومد آموزش شیر دهی اما هرکار کردیم بچه شیر نخورد دست و پاهاش شروع کرد به کبود شدن ناله هاش شروع شد هرچی به پرستارا میگفتیم میکفتن طبیعیه تا چهار ساعت بعد که به مامانم گفتم دست و پاهاش سرده ناله هاشم قطع نمیشه چیکار کنیم که یک پرستار برای آزمایش خون اوند وقتی بچه رو دید سریع فرستاد بخش اطفال از اونجاهم رفت بیمارستان اطفال nicu بستری شد بعدا فهمیدیم ریه هاش عفونت کرده اما الان خداروشکر حالش خوبه...اما حال خودم واقعا ایندفعه انگار دردم چند برابر بود نمیدونم بخاطر نبود بچه بود یا کلا سزارین دوم سختتره با اینکه پمپ درد داشتم اما کمر درد و دل درد داشتم رحمم هی منقبض میشد وقتی هم که پمپ درد تموم شد اصن نمی تونستم طاقت بیارم اینقدر که درد داشتم فقط میگفتم بیاین زودتر شیاف بزارین
مامان هدیه زهرا مامان هدیه زهرا ۱۱ ماهگی
#تجربه_سزارین
پارت دوم
تو اتاق عمل اول متخصص بیهوشی خیلی مهربون بهم مشورت داد که وقتی میترسم، بی حسی خوب نیس و باید بیهوش شم. چون وقتی وارد اتاق عمل شدم، خیلی ترس داشتم و اینو همه شون متوجه شدن . یکم باهام حرف زدن تا ارومم کنن. و تصمیم گرفتن که بخاطر ترسم، بیهوشم کنن. و اینکه از عوارض بی حسی بهم گفتن که بعداز اینکه بی حسی تموم میشه، سردرد های شدید دارن .
دستگاه تنفس بهم وصل کردن و همونجا دیگه تو یه لحظه بیهوش شدم.
بیدار که شدم، ساعت ۲ و نیم بود.
دیدم تو اتاق ریکاوری ام و پرستار بهم شیاف میزنه تا درد نداشته باشم.
آرامبخش و شیاف خیلی خوب بود . باعث شد وقتی که به هوش اومدم، اصلا دردی نداشته باشم. واقعا خوب بود . اصلا نیازی به پمپ درد نداشتم. همه کسانیکه با ما سزارین کرده بودن هم همینطور بودن، هیچکدوم پمپ درد نداشتن . و همه مون با شیاف و سرم و آمپول ، آروم بودیم و هیچ دردی نداشتیم‌ . و بخاطر اینکه بیهوش هم شده بودم، هیچ عوارضی نداشتم و حالم اوکی بود.
تو این زمینه ی بعد از عمل، بیمارستان و عواملش خیلی مهمه. من که واقعا رااضی بودم. رسیدگی شون عالی بود.
مامان اورهان 🐣🧿 مامان اورهان 🐣🧿 ۱۲ ماهگی
تجربه سزارین پارت دوم

بعدش اومدن بردنم سمت اتاق عمل جلو در خانوادمو دیدم و خداحافظی کردم 🥺 ( اون لحظه برای همتون دعا کردم واقعا ) داخل اتاق عمل خیلی سرده کل بدنم داشت میلرزید دکتر بیهوشی پرسید بی حسی میخوای یا بیهوشی ؟منم سپردم به خودشون اونام گفتن استرست بالاست بدنت داره میلرزه بهتره بیهوش بشی خلاصه بیهوشم کردن یهو با درد وحشتناکی از زیر سینم تا پایین پاهام بیدار شدم همچنان داخل ریکاوری تو خواب و بیداری بودم که دیدم بچه رو اوردم گذاشتن رو سینم وقتی مک زد انگار واقعا یکی از اعضای بدنمو دوباره چسبوندن بهم 🥺 شروع کردم به گریه کردن بعد بردنم بخش خیلی درد داشتم همش گریه میکردم چون بیهوش شده بودم یکم خوابیدم بیدار که شدم دردم خیلی کمتر شده بود ( پمپ درد داشتم ) پمپ درد خیلی خوبه حتما بگیرید من شیاف و فردای عمل گذاشتم . فردای عمل پمپم که تموم شده بود دردم بیشتر شد که شیاف دادن بهم
قبل از بلند شدنم دو تا شیاف بزارید بعد چند دقیقه بلند شید ( من بلند شدنی زیاد درد نداشتم فقط نمیتونستم صاف راه برم انگار کمرم قفل شده بود )
#سزارین
مامان نینی🩵 مامان نینی🩵 ۹ ماهگی
تجربه زایمان
پارت ۷
دیگه پرستارم یه چند ثانیه بچه رو چسبوند به صورتم و بچه رو برد تقریباً میشه گفت ساعت ۲ اینطورا وارد اتاق عمل شدم تا ساعت دو و نیم بچه به دنیا اومد و ۲:۴۵ ۳ از اتاق عمل بیرون اومدم و منو ببخش انتقال دادن و حدود یک ساعت و نیم بعد هم بچه رو آوردن ساعت ۴:۳۰ بچه را آوردن و همسرم هم بچه رو دید و یه حدود یه ساعت بعد هم رفت بعد دیگه پرستار اومد و توضیحات شیردهی و اینا رو داد و گفت که نباید سرمو تکون بدم و خیلی حرف بزنم منم خیلی سرمو تکون ندادم و فقط برای شیر دادن بچه بودش که یه مقدار سرمو جابجا می‌کردم آها راستی یادم رفت بگم توی اتاق عمل وسط عمل یه لحظه خیلی شدید حالت تهوع پیدا کردم ولی بالا نیاوردم ولی به محض اینکه بخش اومدم دوباره حالم بد شد و این بار بالا آوردم من نمی‌دونستم که باید تو اتاق عمل بگم پمپ درد می‌خوام و فکر می‌کردم باید قبلش بگم برای همین پمپ درد نگرفته بودم و بعدش که بی‌حسیم از بین رفت خیلی درد داشتم با وجود اینکه هم بهم مخدر زده بودن هم شیاف گذاشته بودن و هر چقدر می‌گفتم که مسکن بیشتری بزنید می‌گفتن نمی‌شه
مامان دخترک مامان دخترک ۷ ماهگی
پارت سوم تجربه سزارین:
ساعت ۳ از ریکاوری بردنم تو بخش دقیقا تایم نلاقات تو بخش بودم. اتاق و طبقه م قبل عمل و بعد عمل فرق داشت و اینو هیشکی به همراهم اطلاع نداده بود و اولین ملاقاتیم که اومد که بابام بود زنگ زدیم به همسر و مادرم و بقیه که بیان اتاق جدید پیشم! تازه اومده بودن که کادر بهیاری اومدن ملاقاتیامو چند دقیقه بیرون کردن تا لباس تنم کنن قبل اون چپیده بودم زیر پتو.
به خاطر اینکه تایم رسیدنم با ملاقاتیا یکی شد نتونستم سرمو تکون ندم و حرف نزنم! یه بالشم زیر سرم گذاشتن گفتن یدونه عیب نداره. اتاقش دو تخته و به شدت کوچیک بود. تختاش موقع بالا پایین بردن تکیه گاه صدای اهن کوبی میداد که تو شب ازار دهنده بود وقتی تخت بغلی خوابه. تخت همراهم تلق صدا میداد. پس کیفیت اتاق های دو تختش خیلی بد بود. من اتاقم تو بیمارستان بهمن رو خیلی دوس داشتم تخت نو و به روز که دکمه هاش دم دست بیمار بود. این دکمه هاش پای تخت بود که اصلا کار نمی کرد. یه کنترل داشت که اونم سیم بهش بود به سختی یه جایی اویزونش کردیم دست خودم برسه بتونم بدون کمک همراه صندلیمو بالا پایین کنم.
اهان من پمپ درد هم خواسته بودم که برام گذاشتن از اتاق عمل، پرستارم تو روز عمل خانم صالحی بود که عالی بود، کادر بهیارشم عالی و مهربون بود اون روز اسم خانومه رو یادم نیس. با وجود پمپ درد سه ساعت بعد عمل برام دوتا شیاف گذاشتن. گفتن ساعت ۱۱ مایعات میخوری و راه میبریمت
مامان آرمان مامان آرمان ۸ ماهگی
مامان گوگولی مامان گوگولی ۱ ماهگی
تجربه زایمان#سزارین_دوم#پارت_دوم
اونجا تخت بغلی همراه باهاش بود اما همراه من و نزاشتن که نزدیک بود باهاشون دعوا بگیرم و واقعا خدمه ای که اونجا بود کارامون انجام بده خیلی بد اخلاق بود والا وقتی میری بیمارستان خصوصی انتظار نداری اینجوری رفتار کنن ...خلاصه ماما اومد که برام سوند وصل کنه و از اونجایب که تحربه قبلیم خیلی بد بود واقعا میترسیدم ولی ماما گف نفس عمیق بکش برات وصل کنم واقعا هم فقط یکم درد گرف ولی کلا راه رفتن با سوند حس چندش آوری به آدم میده🥴...بعد وصل کردن سوند فشارم و گرفتن نمیدونم از استرس بود چی بود یهو ماه درد بدی شروع شد کمر درد و شکم درد پریودی مزخرفی گرفتم😩 ماما گف از تخت بیا پایین باید بری اتاق عمل دکترت اومده اما واقعا با اون سوند مزخرف سخت بود برام گفتم حداقل بگین همراهم بیاد کمکم کنه اما نگفتن به هر کثافتی بود پایین اومدم خدمه بداخلاق شنل وبهم داد کمکم کرد نشستم روی ویلچر بعدش همسرم صدا کردن بیاد ببرتم سمت اتاق عمل اما واقعا کمر درد بدی داشتم ایندفعه دردم خیلی طولانی شده بود استرس داشتم رفتیم با خانوادم خداحافظی کردم رفتم داخل اونجا کفشم و عوض کردم و بهشون گفتم پمپ درد میخوام
مامان علی 🩵 مامان علی 🩵 ۸ ماهگی
تجربه زایمان

پارت سه

خلاصه که من از درد شدید تو راه رو های بیمارستان به اتاق عمل جیغ می‌کشیدم با وجود بی حسی همون اپیدولار که زدن بازم درد داشتم
انقد دردام زیاد بود که بیهوشم کردن

بعد تقریبا بیست دقیقه چشام باز کردم بچمو گذاشتن رو صورتم و همون لحظه یادمه باز بیهوش شدم
چشام که باز کردم تو ریکاوری بودم خونریزی داشتم پرستار صدا زدم اومدن شکممو فشار دادن سه نفری
وحشتناک‌ترین تجربه زندگیم بود دردش خیلی بده

باز خونریزیم قطع نشد دوباره اومدن فشار دادن دستشونو بردن داخل خون های لخته شده رو آوردن بیرون
دوتا قرص بهم دادن که خونریزی قطع بشه عوارض قرص تب و لرز شدید بود سگ لرزه میزدم دوسه تا پتو انداختن روم بازم سردم بود
دوباره اومدن فشار دادن و بازم دوباره اومدن
من دیگه حوونی نداشتم
بلاخره خونریزی قطع شد
من ساعت سه نیم بعد از ظهر زایمان کردم ولی بخاطر خونریزی ساعت نه شب بردنم بخش
خلاصه با همه سختی‌ها و تلخی ها ارزش داشت دیدن چهره ماه پسرم

خانوما سزارین عوارض زیاد داره اگر میتونید طبیعی ییارین
مامان فندق مامان فندق ۴ ماهگی
روز قبل از زایمان موهامو رنگ کردم و ناخنامو لاک زدم، چون می‌خواستم از اتاق عمل با حال خوب و مرتب بیرون بیام 😊 ولی اونجا سرپرستار مجبورم کرد سه تا ناخنمو پاک کنم.

صبح روز عمل آرایش کرده رفتم بیمارستان، اولین نفری بودم که وارد زایشگاه شدم. انجام آزمایش‌های قبل عمل حدوداً چهار ساعت طول کشید و در نهایت من آخرین نفر بودم که وارد اتاق عمل شدم.

با اینکه زایمان دومم بود، استرس زیادی داشتم. موقع وصل کردن سوند درد خاصی نداشت، فقط یه سوزش خفیف حس کردم.

در اتاق عمل دکتر بیهوشی گفت از کمر بی‌حس می‌شی، ولی من بیهوشی کامل می‌خواستم. همون‌طور که باهام صحبت می‌کرد، یه لحظه چشام سنگین شد و دیگه چیزی یادم نیست تا وقتی از ریکاوری بیرون اومدم و شنیدم نغمه‌خانومم ساعت ۱۳:۲۵ بدنیا اومده 💕.

چون آخرین نفر بودم، زمان بیشتری برای تماس پوستی با نغمه دادن؛ حدود یک ساعت و نیم کنارم بود. وقتی آوردنش به بخش، هم ادرار و مدفوع کرده بود، هم شیر خورده بود. اولین سوالی که از همسرم پرسیدم این بود:

«بچمون شبیه کیه؟»
خندید و گفت «شبیه خودته.»