۴ پاسخ

اره بابا اوایل من میخواستم بخوابم استرس شدید میگرفتم اصلا هم درست نمیخوابیدم حس میکردم با وجود کمک مامانم خودم باید بیدار بمونم
چقدر اذیت شدم... من هیچوقت حاضر نیستم دوماه اول پسرمو تجربه کنم خیلی سخت گذشت

وقتی کمکی داری به نظرم ازش کمک بگیر به این معنی نیست شما مامان بدی هستی شما از نظر بهترینی که خدا شاهان کوچولو بهت داده اما خوب یه جا کم میاری دیگه سخته بچه داری من اولاش ایران اذیت میکرد مادرشوهرم ارومش میکرد یا میخوابوند میگفت من هستم تو برو بخواب خیلی عذاب وجدان میگرفتم دو ساعتم درست نمیخوابیدم اما خود مادرشوهرم هی اصرار میکرد ومیگفت باید خودمم جون داشته باشم تنهاکه هستم از پس دخترم بربیام الان دیگه عذاب وجدان ندارم حتی میخوام برم بیرون یا کار زیاد مثل مهمون اینا دارم خودش میگه بذارش پیش من برو کارات و کن اون دوست داره منم به کارام میرسم نه هر روز شاید ماهی یه بار اما بازم استراحت داره آدم این هفتم حتی می‌گفت تو برو با خواهرشوهر استخر من ایران و نگه میدارم دلت باز بشه خوبه البته ایران شیر خشک میخوره میتونم بذارم واقعا اگه مادرشوهرم نبود من که اهل بیرون بودم افسردگی میگرفتم

عزیزم شما باید سلامتی داشته باشی که بتونی به بچه برسی اینکه خودمونو فدای بچه کنیم نشونه مادر خوب بودن نیس

من سه روز زایمان کردم اصلن نخوابیدم مادرمم هست ولی نمیخوابم

سوال های مرتبط