بیاید درد و دل و همفکری
با مادرشوهر و جاری تو یه ساختمونیم پنج شنبه شبا همدیگرو خونه مادرشوهر میبینیم این هفته بجه هاش مریض بودن و گفت خیلی وقته و خوب شدن در حالی که خوب نشدن و هممون مبتلا شدیم از تمام بدی هاشون که بگذریم یه جواب دندون شکن و درست حسابی میخوام و اینکه به نظرتون به مادرشوهر بگم یا نه؟قضیه ازین قراره که جاریم دو تا دختر شیر به شیر داره و بزرگه سه ماه از پسرم بزرگتره ولی به شدددت لجباز و دست بزن داره و جیییغ بنفش میزنه و همه چیزو از دست پسرم میکشه و میخواد پسرم ماشالا تمام چیزاش خیلی زودتر از اون بود و این باعث شده خیلی حسادتش برانگیخته بشه ازونطرفم مادرشوهرم همش بهش میگه لاغره نمیدونم حرف نمیزنه و چرا اعصاب نداره و فلان،حالا من همیشه میگفتم بچن دیگه بالاخره اینم راه میره حرف میزنه یا عیب نداره بعضی بچه ها بیشتر گریه میکنن حالا انقدر احمقه که سو استفاده کرده و هر بار چند دفعه میگه دختر کوچیکم دو تا الگوی نامناسب داره و نمیدونم اینا خرابش میکنن از راه به درش میکنن و خوب نمیتونم تربیت کنم منم چند بار با خنده رد کردم ولی حقیقت دیگه زورم میاد چون پیش مادرشوهرم میخواد پسر منو پایین بکشه با حسادتش حتی یبار از دهنش درومد که من گاهی دوس دارم پسرت گریه کنه و لجبازی کنه تا اونا ببینن و بشنون یبارم پسرم برنج خام ریخت زمین اون ذوق میکرد که نگاه کنید اینم اذیت میکنه یبار خندیدم یبار گفتم الگوش خواهرشه نه پسرعموش یبار جواب ندادم ولی دیگه رو مخمه

۴ پاسخ

عزیزم دوری و دوستی با این افراد بهترین راهه هم اعصابت ارومه هم بچه رو عصبی نمیکنن والا

از حسادت و این حرفا بگذریم خودتو بجای اون بزار خیلی سخته یکی مدام بچتو مقایسه کنه با یه بچه ی دیگ بنظرم اینجا خانواده شوهرت مقصرن که درک اینکه هربچه با بچه دیگ فرق میکنه رو ندارن اون بنده خدا هم خیلی عذاب میکشه

سخته ولی کاش یجوری بهش بفهمونی حداقل تو دلت نمونه

برین بهش بفهمه

سوال های مرتبط

مامان نیکان مامان نیکان ۲ سالگی
پسر من عاشق ماشین های فلزی هست و اکثر ماشین هاش رو داره و به شدت روشون حساسه، امشب براش این ماشین رو خریدم و با هم رفتیم پارک، یه گوشه از پارک نشسته بود با ماشینش بازی می‌کرد، یه بچه که فکر کنم هنوز یکسالش نشده بوداما به سختی میتونست راه بره از یه مسافت دور اومد سمت پسرم، پسرم رابطه خوبی با بچه ها داره و یکم باهاش صحبت کرد، بعد از چند دقیقه مادر اون بچه اومد سمت ما و یکدفعه به پسرش گفت عه ببین نی نی توی دستش ماشین داره و خود مادره ماشین رو از دست بچم کشید بیرون و داد دست بچه اش، بچه هم ماشین رو با شدت بدی زد زمین و پسرم عصبی شد و ماشین رو برداشت، بچه زد زیر گریه و همش میخواست ماشین رو از دست بچه ام بکشه بیرون، مادره گفت خب بده یکم بچه ی منم بازی کنه و همش اصرار داشت از دست پسرم بکشه بیرون ، من فقط نظاره گر بودم که ببینم پسرم چه واکنشی داره که همونجا قاطع چندبار گفت نه، مادره هم دید پسرم نمیده بیخیال شد رفت، بچه اش تا چند دقیقه یک ریز گریه میکرد، پسر من خیلی مهربونه وقتی دید اون بچه گریه میکنه فکر کرد کار اشتباهی انجام داده برای همین گفت مامان ماشینم رو به نی نی ندادم، گفتم تو صاحب وسایل خودتی همونجوری که اجازه نداری وسایل کسی رو به زور بگیری و قبلش باید اجازه بگیری کسی هم اجازه نداره به زور ازت چیزی بگیره اگر دوست نداشتی بدی اشکالی نداره. من اولش میخواستم مداخله کنم و بگم یکم بده نی نی بازی کنه اما وقتی وقاحت و پررویی اون مادر رو دیدم واقعا عصبی شدم که به زور وسیله ی یکی رو از دستش میگیره که بده بچه اش بازی کنه، بعد جالبه میدید که بچه اش داره به وسیله بقیه آسیب میزنه و پافشاری می‌کرد! کاش حریم ها رو از بچگی به بچه هاشون یاد بدن!
مامان گوجه سبز مامان گوجه سبز ۲ سالگی
امشب چه شب بدی بود من صبح بعد دو ماه اومدم دوباره شیر گاو تست کنم ببینم بهش شاید بسازه این دفعه ،بهش صبح شیر دادم امشب شوهرم سرکار بود گفتم پاشم تا میاد دو استکان واکتز بزنم واکتز ریختم داخل نلعبکی،گوشیم زنگ خورد لیوان گذاشتم تو همون ظرف که تمیز بشه برم جواب بدم یه دقیقه صحبت کردم رومو برگردونم دیدم دخترم لیوان داخل واکتز کرده دهنش ولی نلعبکی دست نخورده بود سریع از دهنش گرفتم و چیزی تو لیوان نبود ولی همون دقیقه آورد بکم بالا بعد انقدر ترسیدم بهش شیر دادم خودش هم ترسیده بود نمیخورد شیر دهان باز نمیکرد با سرنگ دادم سریع هر چی خورده بود آورد بالا حالا نمیدونم واکتز خورده یا نه یا شاید یه قطره خورده باشه سریه زنگ ز دم اورژانس گفت اگه خون تو استفراغ نباشه یا گریه وجیغ نزنه مشکلی نیست ولی میخوای باز به دکتر نشون بده حالا شوهرم خسته اومد خونه بگذریم که با مادرشوهرم با ترس بهش گفتم خسته بود دیگه گند شد حالا دخترم از اون موقع خیلی خوب بود نه گریه نه هیچی اما نمیدونم ترسیده یا شاید جایش میسوزه شام نخورد شیر خم نخورد شیر میبینه فرار میکنه کیک هم یکم گذاشت دهانش نتونست بخوره به شوهرم گفتم ببریم دکتر گفت نه احتمالا نخورده وگرنه آروم نبود با خودش بازی نمیاد اینم بگم موقع خوابیدن یکم نق نق میکرد حالا نمیدونم از همون شیر که صبح تست کردم یا قضیه شب چون دوماه قبل شیر گاو دادم شبش خیلی اذیت کرد دیگه امشب استا دادم راحت بخوابه اما خیلی میترسم اگه فردا هم این بچه هیچی نخوره یا گریه کنه یا هر چیزی شوهرم پدر درمیاره فقط دارم امام ها صدا میزنم به خیر بگذره هم بچه زجر نکشه هم شوهر احمق دیوانه نشه همیشه حواسم به همه چی بود امروز نمیدونم چرا غافل شدم 😭😭😭😭😭😭
مامان حسنا مامان حسنا ۲ سالگی
سلام مامانایی که بچه شون همسن دختر من هستن لجباز هستن؟
دختر من نمیدونم چرا یه مدته اینجوری شده همش لج داره خودش رو میکوبه در دیوار باهیچکس نمیسازه
دیروز پایین خونه مادرشوهرم اینا بودیم مادرشوهرم یه چیز گفت برگشت زدش بعد رفتیم خونه مامانم اینا با اونام دعوا میکرد
سرهمه چیز گیر میده پیرهنت رو چرا درآوردی بپوشش، به مامانم ومادرشوهرم میگه اینور نیا اونجا نرو دست نزن
نمیدونم این از اقتضای سنشه یا مشکلی هست شبا چند بار از خواب بیدار میشه بغلش میکنم میخوابه
من وهمسرم تقریبا آرومیم تو خونه بندرت پیش میاد عصبی بشیم
مامانم میگه این چرا اینجوریه شاید چشم خورده
مادر شوهرم میگه حتما تو عصبی هستی باهاش دعوا میکنی یه چیز بهش میگه کلا همه رو از چشم من میبینه درصورتی که من همش نازش میدم با محبت باهاش رفتار میکنم
یکی از فامیلامون میگه زیاد بهش بها میرین بخاطر همونه
موندم چیکار کنم ِغذاخوردن هم که افتضاح نه صبحونه میخوره نه ناهارشامم فقط یه لقمه کوچیک نون خالی وبعدش شیر وخرما دادم بهش
#فرزند_پروری
#تربیت
#غذا
مامان هلن مامان هلن ۲ سالگی
واقعا اسهال دخترم گیجم کرده!!کلا حالش گیجم کرده!!نزدیک یه ماهه اسهاله ولی نه به معنای اسهالایی که تاحالا دیدم!!فقط روزی یبار اسهال میکنه!!هیچ علائم دیگه ای نداره دوبار دکتر بردم هردوبار کسدی لاکت دادن یکی روزی یبار یکی روزی دوبار ولی اصلا خوب نشده!بردم دندون پزشک گفت هرچهارتا دندون آسیاب داره باهم درمیاد و بیقراریش از اونه!!حالا امروز بعداز نزدیک یه ماه مهمون بودیم خونه مادرشوهرم زیادی میوه و پاپکورن و... خورد همین که رسیدیم خونه گلاب بروتون جوری اسهال کرد که من فک کردم جیش کرده کل لباساش خیس آب شد!!فرداهم که جمعس و دکتری نیس بیمارستان هم که همه رزیدنتن اینجور مواقع میبری با دلیل یا بی دلیل بستری میکنن تا شنبه که دکتر بیاد ببینه چشه بچه که اونم واقعا دخترم نمیمونه و خیلی اذیت میشه!به شوهرم گفتم رفت قرص یوموگی گرفت دادم بهش خداکنه خوب بشه بچم نزدیک یه ماهه اذیته نمیدونم دندونه ویروسه چیه اخه دست از سرمون برنمیداره!!!اخه اصلا کیدی لاکت حتی ذره ای اثر نداشت براش از طرفی چون تعداد دفعش فقط روزی یباره شک دارم به ویروس و عفونت بودنش!!اخه هرچیم بود دیگه یه ماهه باید خوب میشد اخه!
مامان آرش مامان آرش ۳ سالگی