زایمان طبیعی
قسمت هفتم

من و همسرم رو صدا کردن
که خانم مخملباف نزدیکن
بیاین داخل زایشگاه


رفتیم جلوی میز همون خانم نشستیم
همسرم گفت اینجا چرا اینجوریه

یک دستمال کاغذی به خانم من ندادین
خانمه گفت ما اینجا نداریم
خصوصی ها هم الآن ندارن چه برسه به ما که دولتی هستیم

بعد شوهرم گفت
شما که گفتین آبمیوه و خرما بخرم
دستمال کاغذی هم می گفتین می خریدم
بعد با وقاحت گفت بله به وقتش لیست خرید می دیم ما
وقتی بستری انجام بشه یک لیست کامل می دیم که چیا بخرید


خانم دکتر مخملباف اومدن
یک خانم دکتر خونسرد و آروم
به محض اینکه ایشون اومدن
رو کردن به شوهر من
که من نمی تونم بذارم شما خانمت رو ببری
خانم شما هر آن امکان داره زایمان کنه
و کیسه آبش پاره بشه
و برای ما مسئولیت داره

منم زدم زیر گریه
و تمام اتفاقات رو با گریه برای خانم دکتر تعریف کردم
ایشون هم گفتن من خودم معاینه ات می کنم با روغن و ژل
ورزشت می دم
زایمانت رو هم خودم انجام می دم
ولی مستقل 12 میلیون تومن می گیرم

منم به همسرم گفتم نه
من می خوام برم با دکتر خودم
پرسیدن دکتر کیه گفتم خانم دکتر سبحانی

سرپرست بخش اومد گفت شما تجربه اولت هست اینقدر گریه نکن
واسه بچه ات هم خوب نیست
لحظه های نزدیک به زایمانی
به ماماهای بخش توجه نکن شیفتی هست و عوض می شن

همین حین شوهرم رفت یک لیوان آب واسم آورد

من اون لحظه فقط می خواستم از اون بیمارستان برم

۱۶ پاسخ

از دکتر راضی بودی؟

زایمانت طبیعی بود یا سزارین؟

بقیش کو؟

عزیزم بقیش رو هم بذار دیگه

اخه کیسه ابم پاره بشه بازم وقت هست تا بری بیمارستان دیگه چه ربطی داره

پارت شش کو پس

خب 🥱🥱🥱🥱🥱🥱

چه بد

خب ......
.

عجب....
به بیمارستان دولتی نیست عزیزم
آدم خوبی نبوده

بقیش

مامان مهرانا من ساعت پنج منتظر هستم😂 خیلی دیر دیر میزاری

چقدر بده آدم موقع زایمانش اینجوری بشه🥲

بقیش 😬😬

دکتر عاطفه سبحانی؟

میتونستی با رضایت شخصی بری

سوال های مرتبط

مامان مهرانا 💖 مامان مهرانا 💖 ۱ ماهگی
زایمان طبیعی
قسمت پنجم


توی این لحظه که اومدم بیرون
نشستم روی صندلی
مدام می گفتم خدایا من نمی خوام اینجا زایمان کنم
چی کار کنم ؟
یک راهی نشون بده
یک چیزی

دلم واقعا شکسته بود
پر از بغض بودم
و پر از استرس که چه زایمانی در انتظارمه
و واژنم هم بعد معاینه وحشیانه ای که انجام شده بود به شدت درد می کرد


خواهرم پرده زایشگاه رو زد کنار
پرسید خانم چی شد خواهرم قراره بستری بشه ؟
تا می خواست جواب بده

من گفتم نه خواهری
فقط قراره الآن نتیجه ضربان قلب بچه رو بگن
اینجا نمی خوام بستری بشم

شصتش خبردار شده بود
و می خواست هر جوری هست من نپرم و اونجا بستری شم

به خواهرم گفت شما بیرون باشید
اطلاع می دیم


بعد من پرسیدم من الآن چند سانت هستم؟
ضربان قلب بچه ام چطوره ؟

گفت شما سه سانت نرم هستین
و ضربان قلب بچه تون خیلی خوبه

شما الآن باید بستری بشین
و زایمان تون خیلی نزدیکه
گفتم خب ممنون من نمی خوام اینجا بستری بشم لطفا سونوهایی که دادم رو بدید

گفت نمی شه
من نمی تونم بذارم برید
گفتم خانم زور که نیست من نمی خوام اینجا باشم
گفت پس صبر کنین خانم دکتر مخملباف بیان
گفتم نمی خوام صبر کنم
می خوام برم
سریع هول شد زنگ زد به خانم دکتره
بعد گفت خانم دکتر توی راهن ده دقیقه دیگه می رسن ایشون باید اجازه بدن تا شما برید

منم گفتم بیرون منتظر می مونم
بلند شدم سریع اومدم بیرون تا چشمم به خواهر و شوهرم افتاد بغضم ترکید و زدم زیر گریه

به همسرم گفتم من نمی خوام اینجا زایمان کنم
من رو ببر از اینجا
می خوام با دکتر خودم زایمان کنم
مامان مهرانا 💖 مامان مهرانا 💖 ۱ ماهگی
زایمان طبیعی
قسمت چهارم

همون لحظه بود که من تصمیم گرفتم
توی این بیمارستان زایمان نکنم
ولی پول نداشتیم که بریم بیمارستان خصوصی 😒✌️


لباسهام رو پوشیدم
با یک دل شکسته و پر از غم
و بغض اومدم بیرون مجدد توی سالن

ایشون هم اومد پشت میزش نشست و گفت
شما خیلی بد معاینه هستی

اون طرف هم 8 تا دختر دانشجو با یک سرپرست رفتن توی یک اتاق
و 4 تا خانم هم در حال خندیدن بودن

زایشگاه هیچ زایمانی نداشت اون لحظه
و در حال صحبت کردن بودن با هم

یک دفعه یکی شون گفت
خانم شما جیغ زدی ؟؟
گفتم بله چون همکارتون از ژل استفاده نکردن
پرسیدم تا به حال اینجا کسی جیغ نزده ؟؟
خندید و گفت عیبی نداره
هر چقدر می خوای جیغ بزن
همکارهاش هم شروع کردن به جیغ زدن

شوهرم فیش پرداختی رو آورد
هزینه اش شد یک میلیون(برای نوار قلب بچه بود)
بعد به همسرم گفت
آقا یک آب آناناس بخرین
و یک بسته خرما از بوفه بیمارستان
شوهرم هم خرید و آورد
اینم 500 هزار تومن

رفتم داخل همون اتاق مجدد
کلی ژل ریخت روی شکمم همین خانم
و دو تا کش بست دور شکمم
بعد یک چیزی داد دستم
گفتم با هر تکون بچه این دکمه رو فشار بده

یک ربع بعد اومد سراغم
همه چی رو ازم جدا کرد
بعد گفتم دستمال کاغذی بهم می دین
خندید و گفت ما اینجا دستمال کاغذی نداریم اینجا بیمارستان دولتی
ما خودمون از خونه واسه خودمون میاریم
حقوق هامون رو هم هنوز نریختن و خندید مجدد

خدا شاهده شکمم اونقدر پر ژل بود که اگر اون صحنه رو می دیدین گریه تون می گرفت

رفت یک تکه پنبه به اندازه یک بند انگشت آورد گفت بیا با این پاک کن

باوووووووووورتون می شه ؟؟؟


منم لباسم رو کشیدم روی همون ژل ها
و قشنگ متوجه اون همه ژل زیر لباسم بودم
کم کم بغضم می خواست بترکه
مامان مهرانا 💖 مامان مهرانا 💖 ۱ ماهگی
زایمان طبیعی
قسمت سوم

وقتی که اومد معاینه ام کنه
دستکش پوشید
ولی ژل لوبریکانت نزد
منم گفتم ژل نمی زنین گفت نه خانم چون اگر ژل بزنم نمی تونم متوجه بشم که کیسه آبتون پاره شده یا نه

خیلی هم انگشت هاش دراز بود
و بد اخلاق و دستش انگار زهر داشت


به محض ورود دو تا انگشتش به واژنم تا نصفه
جیغ زدم از درد و اونم انگشت هاش رو درآورد و گفت خانم چه خبره
چرا جیغ می زنی
گفتم خوب ژل بزنین درد داره
گفت من نمی تونم ژل برنم و دلیل اش رو گفتم

با دستش پام رو زد کنار و گفت خودت رو شل بگیر
دوباره انگشت هاش رو برد داخل و من جیغ زدم

باز درآورد و گفت شما همکاری نمی کنی

و بعد یک دفعه انگشت هاش رو تا ته کرد داخل من و منم جیغ بلندی زدم
و به شدت زده شدم

یک دفعه شروع کرد سرم داد زدن

خانم چه خبرته زایشگاه رو گذاستی روی سرت
الآن همراهات فکر می کنن ما چی کارت کردیم
ما هر یک ساعت اینجا معاینه ات می کنیم قراره شما اینجوری جیغ بزنی ؟؟

بعد هم گفت اگر شما بخوای اینجوری باشی
ما اصلا شمارو اینجا بستری نمی کنیم
مامان حسنا و حامی مامان حسنا و حامی روزهای ابتدایی تولد
پارت ۳
تجربه زایمان طبیعی (بچه دوم )
خلاصه شوهرم قبول نکرد ولی ترسیده بود بهم گفت هرجور خودت صلاح میدونی ولی این چیزایی که میگن اگه یک درصد درست باشه خیلی خطرناکه و ریسکه
ماما هم همش می گفت چیکار می کنی هر لحظه داره دیر میشه و توراه زایمان می کنی هملنجا بمون یکساعت دیگه بچت توی بغلته خلاصه با بغض و زور راضی به بستری شدم
بستریم که کردن ماما منو برد زایشگاه گفت این خانوم زعفران خورده خیلی انقباض زیادی داره به ۲۰ دقیقه از دهانه رحم ۲ به ۳.۵ رسیده یه مورد خوب براتون آوردم این زود زایمان می کنه اینو کی می خواد 😃منم داغون بود حالم فقط برای یه nstاومده بودم نهار نخورده بودم بیمارستان دولتی بودم دکترمم نمیومد بالا سرم 😭خلاصه مامایی که قراربود مراقب من باشه اومد معاینه ام کرد ماما بخش تریاژ هم با خوشحالی همونجا وایستاد گفت الان چند شده ماما زایشگاه گفت همون ۲ سانت 😐گفت کیسه آبش چی نازک بود نزدیک به پاره شدن ماما گفت نه کیسه آبش اصلا حس نمیشه 🫥من اون لحظه می خواستم اون ماما تریاژ خفه کنم که به زور منو بستری کرد کلی مارو ترسوند خلاصه دستگاه nstبهم وصل کردن ولی واقعا شدت انقباض هام خیلی بالا بود همه ۹۸ تا ۱۰۰ فاصله دردام خیلی کم شده بود دکتر زنان زایشگاه اومد هر کدوم از ما که بستری بودیم معاینه می کرد و شرح حال میداد و همه رو کیسه اب هارو پاره می کرد کیسه اب منم سر ۳سانت پاره کرد ماما زایشگاه که مثلا مخصوص من بود بهم گفت دردات زیاده خیلی انقباض داری بی دردی نمی خوای منم گفتم می خوام گفت گاز یا آمپول منم گفتم اپیدورال بعد گفت نیم ساعت دیگه میگم دکتر بیهوشی بیاد برات بزنه
مامان کوچولو مامان کوچولو ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان ۴
بعد از اینکه نی نیم رو دیدم اصلا قابل توصیف نیست واقعا تمام درد ها ارزش رسیدن به اون لحظه رو داره ولی بعد از به دنیا اومدن دیگه نمی تونستم و ازشون می خواستم زودتر کار رو تموم کنند ولی متاسفانه بخاطر پارگی رحم مجبور شدن ببرنم اتاق عمل با زدن بی حسی از کمر کارشون رو انجام دادن دکترم می گفت اگه اونجا بخیه می‌زدیم خیلی درد می کشیدی
خدارو شکر من اصلا پشیمون نیستم و اگه برگردم عقب باز هم طبیعی زایمان می کنم
واقعا دکترم عاللللللی بود بدون آمپول فشار و بدون دادن استرس با دادن ورزش و حتی زدن مسکن باعث می شد درد الکی نکشم
قطعا زایمان پروسه سختیه ولی اینکه اون موقع کی کنارت باشه خیلی مهمه
یه تجربه دیگه ای که کسب کردم اینکه اصلا زایمان پیش متخصص خوب نیست چون اصلا برات زمان نمیزارن ولی دکتر من یه گروه بودن یه ماما همراه بود که مدام مراقبم بود بهم آبمیوه وخرما می داد فشارم نیوفته و قلب جنین مدام چک می کرد یکی دکتر خودم که ماماست معاینه می کرد و همه چیز دست اون بود و یه دکتر متخصص که فقط آخرش اومد بخیه زد