زایمان طبیعی
قسمت سوم

وقتی که اومد معاینه ام کنه
دستکش پوشید
ولی ژل لوبریکانت نزد
منم گفتم ژل نمی زنین گفت نه خانم چون اگر ژل بزنم نمی تونم متوجه بشم که کیسه آبتون پاره شده یا نه

خیلی هم انگشت هاش دراز بود
و بد اخلاق و دستش انگار زهر داشت


به محض ورود دو تا انگشتش به واژنم تا نصفه
جیغ زدم از درد و اونم انگشت هاش رو درآورد و گفت خانم چه خبره
چرا جیغ می زنی
گفتم خوب ژل بزنین درد داره
گفت من نمی تونم ژل برنم و دلیل اش رو گفتم

با دستش پام رو زد کنار و گفت خودت رو شل بگیر
دوباره انگشت هاش رو برد داخل و من جیغ زدم

باز درآورد و گفت شما همکاری نمی کنی

و بعد یک دفعه انگشت هاش رو تا ته کرد داخل من و منم جیغ بلندی زدم
و به شدت زده شدم

یک دفعه شروع کرد سرم داد زدن

خانم چه خبرته زایشگاه رو گذاستی روی سرت
الآن همراهات فکر می کنن ما چی کارت کردیم
ما هر یک ساعت اینجا معاینه ات می کنیم قراره شما اینجوری جیغ بزنی ؟؟

بعد هم گفت اگر شما بخوای اینجوری باشی
ما اصلا شمارو اینجا بستری نمی کنیم

۶ پاسخ

عزیژم شما تحمل انگشت نداری سربچع رو چیکاز کردی متعجبم

من امروز برا اولین بار معاینه شدم یکم درد داشت تحمل کردم ولی ماما خیلی ملایم و آروم بودن

وایی خیلی بد اخلاقند زن داداش منم اونجا بود دعوامون شد

چقدر وحشی بوده‌.تو اون لحظه حال باردار رو درک نمیکنن😒😒😒😒

اوووووه
البته بیمارستای دولتی اکثرا همینه

وای چ وحشی بقیش هم بگو

سوال های مرتبط

مامان مهرانا 💖 مامان مهرانا 💖 ۵ ماهگی
زایمان طبیعی
قسمت پنجم


توی این لحظه که اومدم بیرون
نشستم روی صندلی
مدام می گفتم خدایا من نمی خوام اینجا زایمان کنم
چی کار کنم ؟
یک راهی نشون بده
یک چیزی

دلم واقعا شکسته بود
پر از بغض بودم
و پر از استرس که چه زایمانی در انتظارمه
و واژنم هم بعد معاینه وحشیانه ای که انجام شده بود به شدت درد می کرد


خواهرم پرده زایشگاه رو زد کنار
پرسید خانم چی شد خواهرم قراره بستری بشه ؟
تا می خواست جواب بده

من گفتم نه خواهری
فقط قراره الآن نتیجه ضربان قلب بچه رو بگن
اینجا نمی خوام بستری بشم

شصتش خبردار شده بود
و می خواست هر جوری هست من نپرم و اونجا بستری شم

به خواهرم گفت شما بیرون باشید
اطلاع می دیم


بعد من پرسیدم من الآن چند سانت هستم؟
ضربان قلب بچه ام چطوره ؟

گفت شما سه سانت نرم هستین
و ضربان قلب بچه تون خیلی خوبه

شما الآن باید بستری بشین
و زایمان تون خیلی نزدیکه
گفتم خب ممنون من نمی خوام اینجا بستری بشم لطفا سونوهایی که دادم رو بدید

گفت نمی شه
من نمی تونم بذارم برید
گفتم خانم زور که نیست من نمی خوام اینجا باشم
گفت پس صبر کنین خانم دکتر مخملباف بیان
گفتم نمی خوام صبر کنم
می خوام برم
سریع هول شد زنگ زد به خانم دکتره
بعد گفت خانم دکتر توی راهن ده دقیقه دیگه می رسن ایشون باید اجازه بدن تا شما برید

منم گفتم بیرون منتظر می مونم
بلند شدم سریع اومدم بیرون تا چشمم به خواهر و شوهرم افتاد بغضم ترکید و زدم زیر گریه

به همسرم گفتم من نمی خوام اینجا زایمان کنم
من رو ببر از اینجا
می خوام با دکتر خودم زایمان کنم
مامان مهرانا 💖 مامان مهرانا 💖 ۵ ماهگی
زایمان طبیعی
قسمت چهارم

همون لحظه بود که من تصمیم گرفتم
توی این بیمارستان زایمان نکنم
ولی پول نداشتیم که بریم بیمارستان خصوصی 😒✌️


لباسهام رو پوشیدم
با یک دل شکسته و پر از غم
و بغض اومدم بیرون مجدد توی سالن

ایشون هم اومد پشت میزش نشست و گفت
شما خیلی بد معاینه هستی

اون طرف هم 8 تا دختر دانشجو با یک سرپرست رفتن توی یک اتاق
و 4 تا خانم هم در حال خندیدن بودن

زایشگاه هیچ زایمانی نداشت اون لحظه
و در حال صحبت کردن بودن با هم

یک دفعه یکی شون گفت
خانم شما جیغ زدی ؟؟
گفتم بله چون همکارتون از ژل استفاده نکردن
پرسیدم تا به حال اینجا کسی جیغ نزده ؟؟
خندید و گفت عیبی نداره
هر چقدر می خوای جیغ بزن
همکارهاش هم شروع کردن به جیغ زدن

شوهرم فیش پرداختی رو آورد
هزینه اش شد یک میلیون(برای نوار قلب بچه بود)
بعد به همسرم گفت
آقا یک آب آناناس بخرین
و یک بسته خرما از بوفه بیمارستان
شوهرم هم خرید و آورد
اینم 500 هزار تومن

رفتم داخل همون اتاق مجدد
کلی ژل ریخت روی شکمم همین خانم
و دو تا کش بست دور شکمم
بعد یک چیزی داد دستم
گفتم با هر تکون بچه این دکمه رو فشار بده

یک ربع بعد اومد سراغم
همه چی رو ازم جدا کرد
بعد گفتم دستمال کاغذی بهم می دین
خندید و گفت ما اینجا دستمال کاغذی نداریم اینجا بیمارستان دولتی
ما خودمون از خونه واسه خودمون میاریم
حقوق هامون رو هم هنوز نریختن و خندید مجدد

خدا شاهده شکمم اونقدر پر ژل بود که اگر اون صحنه رو می دیدین گریه تون می گرفت

رفت یک تکه پنبه به اندازه یک بند انگشت آورد گفت بیا با این پاک کن

باوووووووووورتون می شه ؟؟؟


منم لباسم رو کشیدم روی همون ژل ها
و قشنگ متوجه اون همه ژل زیر لباسم بودم
کم کم بغضم می خواست بترکه
مامان مهرانا 💖 مامان مهرانا 💖 ۵ ماهگی
زایمان طبیعی
قسمت هفتم

من و همسرم رو صدا کردن
که خانم مخملباف نزدیکن
بیاین داخل زایشگاه


رفتیم جلوی میز همون خانم نشستیم
همسرم گفت اینجا چرا اینجوریه

یک دستمال کاغذی به خانم من ندادین
خانمه گفت ما اینجا نداریم
خصوصی ها هم الآن ندارن چه برسه به ما که دولتی هستیم

بعد شوهرم گفت
شما که گفتین آبمیوه و خرما بخرم
دستمال کاغذی هم می گفتین می خریدم
بعد با وقاحت گفت بله به وقتش لیست خرید می دیم ما
وقتی بستری انجام بشه یک لیست کامل می دیم که چیا بخرید


خانم دکتر مخملباف اومدن
یک خانم دکتر خونسرد و آروم
به محض اینکه ایشون اومدن
رو کردن به شوهر من
که من نمی تونم بذارم شما خانمت رو ببری
خانم شما هر آن امکان داره زایمان کنه
و کیسه آبش پاره بشه
و برای ما مسئولیت داره

منم زدم زیر گریه
و تمام اتفاقات رو با گریه برای خانم دکتر تعریف کردم
ایشون هم گفتن من خودم معاینه ات می کنم با روغن و ژل
ورزشت می دم
زایمانت رو هم خودم انجام می دم
ولی مستقل 12 میلیون تومن می گیرم

منم به همسرم گفتم نه
من می خوام برم با دکتر خودم
پرسیدن دکتر کیه گفتم خانم دکتر سبحانی

سرپرست بخش اومد گفت شما تجربه اولت هست اینقدر گریه نکن
واسه بچه ات هم خوب نیست
لحظه های نزدیک به زایمانی
به ماماهای بخش توجه نکن شیفتی هست و عوض می شن

همین حین شوهرم رفت یک لیوان آب واسم آورد

من اون لحظه فقط می خواستم از اون بیمارستان برم
مامان مهرانا 💖 مامان مهرانا 💖 ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
قسمت 1

روز 29 ام رفتم دکتر معاینه تحریکی شدم
چون دکترم ژل لوبریکانت استفاده کرد درد نداشت خیلی
گفت احتمالا تا آخر شب دردهات شروع می شه
رفتم خونه و دردی نداشتم
ولی از 5 صبح زیر دلم شروع کرد به درد گرفتن با فاصله های یک ربع یک ربع

همسرم بیدلر کردم گفتم حالم خوب نیست
رفتیم بیمارستان 17 شهریور مشهد
حدود 7 صبح بود
پشت درب زایشگاه بودیم
هر چی زنگ می زدیم کسی درب رو باز نکرد
بعد نیم ساعت که درب رو باز کردن
گفتن با بیمه سلامت بستری نمی کنیم شمارو
اینجا فقط بیمه تامین اجتماعی
الآن فقط خودت رو معاینه می کنم و ضربان قلب بچه رو چک می کنم
پرسیدم مبلغش رو گفتن یک و نیم میلیون
به همسرم که گفتن
گفت نه
چون اگر معاینه ات کنن دردهات شروع می شه و اینجا هم که نمی شه موند
حرکت کردیم رفتیم سمت بیمارستان شریعتی مشهد که سمت طرقبه هست
قبلا شنیده بودیم که
با بیمه سلامت اونجا زایمان رایگان هست

پرانتز
(زن داییم اونجا خواهرش زایمان خوبی نداشت سه روز طول کشیده بود و در نهایت هم بچه هش رفته بود توی دستگاه
همسایه شون هم که زایمان طبیعی کرده بود
جفت اش توی بدنش جا مونده بود و افتاده بود روی خونریزی بعد از زایمان)
با این وجود گفتم می ریم توکل به خدا
انشالله که خیره


حدود ساعت 8 بود که رسیدیم بیمارستان شریعتی
مامان پانیا گلی مامان پانیا گلی ۳ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت ششم:
توی زایشگاه علائمی که داشتم رو گفتم بلافاصله بهم گفت برو دراز بکش تا نوار قلب نی نی رو بگیریم منم رفتم روی تخت کا خداروشکر هم ضربان خم نوار قلبش خوب بود ولی دستگاه را قطع نکرد و همینطور که نوار میگرفت گفت باید معاینه کنم،گفتم من سزارینی هستم گفت باشه ربطی نداره باید معاینه بشی(چیزی که من ازش خیلی بدم میومد)یه دستکش پوشید و بی هوا یهو دست کرد توی بدن من،منم که خودم رو شل نگرفته بود ترسیدم گفت خانم چیکار میکنی دستت رو دربیار،گفت من که گفتم میخام معاینت کنم شل کن،گفتم خانم الان کیسه آب بچم رو پاره میکنی بیار بیرون دستت رو گفت نه تو شل کن تا من چک کنم دهانه رحمت چند سانت باز شده کیسه آب بچه هم سوراخ شده که تو صبح آبریزش داشتی،منم که دیگه راهی نداشتم شل گرفتم خودم رو دستش رو تا ته برد داخل بدن من بعدش هم که درآورد انگشتاش هم خیس بود هم خونی که من بیشتر ترسیدم،گفت خانم دهانه رحمت ۱.۵ بازه،چطور متوجه نشدی؟!
گفت:برو بخواب توی زایشگاه طبیعی زایمان کن، سختیش از ۱ تا ۴ سانت تو که متوجه درد نشدی زایمان راحتی داری.
ادامه پارت بعدی..
مامان جوجو🩷🌷 مامان جوجو🩷🌷 ۱ ماهگی
پارت دوم
خیلی سختم بود حال نداشتم جون نداشتم زور که میزدم چنتا بهشون گفتم من چشام جای رو نمی بینه دلشون سوخت برام جون زور زدنو نداشتم بهم انگیزه دادن گفتن انقدر تحمل کردی همکاری کن چند دقیقه دیگه بچت بغلته هی می گفت نمی تونم دارم میمیرم فاطمه زهرا صدا زدم کمک کن چند دقیقه بعد انگار یه نیروی عجیبی امد تو بدنم زور زدم زور زدم مامام گفت افرین افرین سر بچه رو دارم می بینم سری بلندم کردن بردنم رو تخت زایمان دو تا سه تا زور زدم بچه دنیا امد هی می گفت باور نمی کنم زایمان کردم باور نمی کنم زایمان کردم دکتر و ماما هم گفتن ماهم باور نمی کنیم زایمان کردی داشتن بخیه می کردن که متوجه خون ریزی شدید شدن دست از بخیه برداشت شروع کرد رحم ماساژ دادن دست تا ارنج تو رحمم می کرد دردش مث درد قبل زایمان بود جیغ میزدم بسه من هنوز دارم درد زایمان می کشم گفتن خطر ناکه باید تخلیه بشه وگرنه باید رحمتو در بیارین هی غش می کردم سریع یه سرم دیگه بهم اضافه کردن امپول زدن دوتا دکتر امدن چک کردن بعد کلی درد شروع کرد بخیه چقدراز داخل رگ پاره شده بود هی بخیه می کرد ومن همشو حس می کردم بعد کلی بخیه بهم سون زدن خون وصل کردن بدنم مثل بیل می لرزید بعد منو بردن روتخت بخوابم هنوز بچه ندیدم خوابم برد یه ۳یا ۴ساعتی خوابیدم وچکم می کردن که خون ریزیم چطوره بعد منو بردن بخش بماند که وسط خواب می پریدم ترس برداشته بودم ونمی تونستم درستی بخوابم ومن بعد ۱۷ ساعت بستری بچمو دیدم ولی اجازه شیر دادن بهم ندادن اینم از داستان ما با این که جزعیات رو نگفتم واقعا مردمو زنده شدم
مامان ماهلین مامان ماهلین ۶ ماهگی
سلام خانما ❤️❤️❤️❤️❤️❤️
خانما ی چیزی ذهن منو مشغول کرده و به جوابی نمیرسم
از چند وقت پیش دخترم خیلی گریه میکرد مثلا از ۲۴ ساعت ۴ ساعت خواب بود ۲۰ ساعت دیگه رو درحال جیغ وگریه شیشه و سینه رو هم نمیگرفت هم زمان بهش داروی رفلاکس و کولیک هم میدادم دیدم تغییری نمیکن طبق تجربه دیگران وپرس وجو میدونستم بچه ای که تازه به دنیا اومده حتی اگر رفلاکسش شدید باش زمان میبره تا اعتصاب شیر کن بردم دکتر به دکتر گفتم چند روزی فقط جیغ میزن وگریه میکن بعد گفت درد داره میدونی کجاش درد میکن گفتم نه گفت از لثه هاش علائمی که من تو خانه دیده بودم خود دکتر شروع کرد به گفتن گفت قرار نیست دندان دربیاره ولی بخاطر تشکیل ریشه دندان لثه هاش درد میکن بخاطر همین اینجوری میکن دخترم وقتی میخاد شیر بخوره چندتا مک که میزنه شروع میکنه به جیغ وداد اولش فکر میکردم گوشش درد میکن که وقتی دهنش تکون میده بدتر میشه الان دکتر استامینوفن وژل داده برای لثه هاش وقتی ژل میزنم انگشت دستم گاز میگیره برام سوال همچین ممکن؟اگر همچین چیزی هست خیلی ها با رفلاکس اشتباه میگیرنش