پارت دوم
خیلی سختم بود حال نداشتم جون نداشتم زور که میزدم چنتا بهشون گفتم من چشام جای رو نمی بینه دلشون سوخت برام جون زور زدنو نداشتم بهم انگیزه دادن گفتن انقدر تحمل کردی همکاری کن چند دقیقه دیگه بچت بغلته هی می گفت نمی تونم دارم میمیرم فاطمه زهرا صدا زدم کمک کن چند دقیقه بعد انگار یه نیروی عجیبی امد تو بدنم زور زدم زور زدم مامام گفت افرین افرین سر بچه رو دارم می بینم سری بلندم کردن بردنم رو تخت زایمان دو تا سه تا زور زدم بچه دنیا امد هی می گفت باور نمی کنم زایمان کردم باور نمی کنم زایمان کردم دکتر و ماما هم گفتن ماهم باور نمی کنیم زایمان کردی داشتن بخیه می کردن که متوجه خون ریزی شدید شدن دست از بخیه برداشت شروع کرد رحم ماساژ دادن دست تا ارنج تو رحمم می کرد دردش مث درد قبل زایمان بود جیغ میزدم بسه من هنوز دارم درد زایمان می کشم گفتن خطر ناکه باید تخلیه بشه وگرنه باید رحمتو در بیارین هی غش می کردم سریع یه سرم دیگه بهم اضافه کردن امپول زدن دوتا دکتر امدن چک کردن بعد کلی درد شروع کرد بخیه چقدراز داخل رگ پاره شده بود هی بخیه می کرد ومن همشو حس می کردم بعد کلی بخیه بهم سون زدن خون وصل کردن بدنم مثل بیل می لرزید بعد منو بردن روتخت بخوابم هنوز بچه ندیدم خوابم برد یه ۳یا ۴ساعتی خوابیدم وچکم می کردن که خون ریزیم چطوره بعد منو بردن بخش بماند که وسط خواب می پریدم ترس برداشته بودم ونمی تونستم درستی بخوابم ومن بعد ۱۷ ساعت بستری بچمو دیدم ولی اجازه شیر دادن بهم ندادن اینم از داستان ما با این که جزعیات رو نگفتم واقعا مردمو زنده شدم

۸ پاسخ

وای چقد سخت زایمان کردی حالا خوبی؟

وای چقدرررر اذیت شدی .متاسفم. خدا اجرت بده😭😭

وای دقیقا من بعد ۲۶ساعت درد کشیدن زایمان کردم ۱۲ساعت اول اوکی بود بعدش خیلی سخت بود خیلی منم خیلی دیر پیشرفت کردم‌خیلی دیر
التماس میکردم اپیدورال کنن نمیکردن میگفتن که پیشرفتت کند تر میشهه
برگردم عقب طبیعی انتخابم نیست

چشام پر اشک شد چقد سختی کشیدی عزیزم مبارکت باشه نی نی😭🥹

خب مطمئن شدم سزارین کنم

خواهر تورو که کشتن باز با خون وصل کردن جمعت کردن چقدر سخت بووودههه

وای چقدر سخت بوده .واقعا هیچی سزارین نمیشه

من سزارین بودم این درد کشیدم قشنگ‌میفهمم‌چی میگی 🥺 هنوز کسی میخواد به شکمم دست بزنه میترسم

سوال های مرتبط

مامان آران مامان آران ۸ ماهگی
تجربه ی زایمان طبیعی ۳

صبح زود اومدن یه قرص زیر زبونی بهم دادن و فشار و چک کردن و صبحونه دادن و رفتم منم مامانم مادر شوهر و شوهرم جلو در بودن گفتم بهم قرص دادن ایشالله دردم شرو بشه ولی هیچ خبری از یه ذره دردم نبود بعد ۶ساعت دوباره نصف قرص دیگه بهم دادن ولی بازم هیچ دردی نداشتم شب ساعت ۱مامت خودم که تو بیمارستان اونشب شیفت بود اومد و یه قرصی گذاشت داخل واژنم‌ گفت تا چن ساعت دیگه دیگه باید دردات شروع بشه ۲.۱ساعت گذشت کم کم داشت یه ذره دردم می گرفت ولی بازم درد زایمان نبو و گفت بخواب امشبم ساعت ۵صبح امدن فشار گرفتم ۱۵بود بازم یه سرم زدن و سوند بهم زدن سوندو که می زنن درد خاصی نداره ولی بعد یه چن ساعتی سوزش داره و من زار زار گریه می کردم از درد سوند بعد ۳ساعت مامای خودم اومد و گفت چرا گریه می کنی گفتم سوند خیلی اذیتم می کنه و گفت باشه درش میارم و خدا خیرش بده در اورد و من راحت شدم دیگه کم کم دردام شرو شده بود ولی بازم اونقدر نبود بعد ۵.۶ساعت دردام خیلی شدید شد و ۵دیقه یبار می اومد و می رفت از ساعت ۱۰صبح ۱۰٫۲۹ دردام خیلی وحشتناک شده بود و هی داد می زدم خدایا منو بکش هی میومدن معاینه ولی بازم هنوز ۲سانت بودم گفتن برو رو توالت فرنگی بشین و اب داغ و باز کن از کمر به پایینت ۲۰دیقه نشستم زیر اب داغ و هی پیاده روی و بشین پاشو معاینه کرد گفت ۴سانت ولی من اونقد درد داشتم که فقط داد می زدم منو ببرید سزارین من دارم می میرم و ماما هم هی دلداریم می داد می گفت چشم الان می بریم ولی هیچ هبری نبود فک کنم ساعت ۲.۳اینا بود که ۵سانت بودم و کیسه ابم و ترکوندن و به زور ورزش می کردم کمرو قر می دادم اگرم درد می یومد می نشستم و حالت دسشویی کردن زور می زدم تا معاینه کرد شده بودم ۶سانت
مامان حسنا و حامی مامان حسنا و حامی ۳ ماهگی
پارت ۶
زایمان طبیعی (بچه دوم )منم ناخودآگاه افتادم روی دور زور زدن می گفتن زور نزن پاهاتو ببند بریم اتاق زایمان منو به سختی بلند کردن بردن روی تخت چون
گفتن هرموقع گفتیم زور بزن من زور میزدم نفس کم می آوردم می گفتن نفس بکش نفس بگیر زور نزن ولی دست خودم نبود منکه اصلا سرو صدایی نداشتم نه ناله ایی نه جیغی با تمام توان جیغ میزدم و زور اثر اپیدورال رفته بود و سرم فشار همچنان توی دستم بود بهم میگفتن چرا جیغ میزنی توکه بی حسی ولی بی حس نبودم و وحشتناک درد داشتم میگفتن زور بزن زور میزدم میگفتن بسه نمی خوایم پاره بشی زور نزن ولی اون لحظه اینقدر تحت فشار بودم زور میزدم که فقط بچه بیاد تموم شه اصلا پارگی اینا مهم نبود خلاصه زور زدم و بچه اومد معاینه کردن گفتن پارگی از پایین نداری از بالا یکم پاره شدی (فکر کنین به سمت مجاری ادراری و کلیتوریس🥲)
ماما تختم گفت بخیه نمی خوری ببین چقدر زایمان فوق العاده ایی داشتی من بعد اون همه فشار میگفتم چرا بخیه نمیکنین می گفت نمی خواد یکمه می گفتم بخیه بزن همون یکم و زود جمع شه می گفت نیازی نیست خلاصه ماما مهربون وارد شد و گفت من خودم کاراشو می کنم شما برین از بالا برام بخیه زد یه دونه بدون آمپول بی حسی چون همچنان فکر می کردن تأثیر اپیدورالم هست با اینکه رفته بود درد داشت ولی نسبت به دردایی که چندلحظه قبل تحمل کرده بودم خیلی قابل تحمل بود بچه رو گذاشتن روی سینه ام صدای اذان مغرب بلند شد و
مامان ❤️دنیز ❤️ مامان ❤️دنیز ❤️ ۴ ماهگی
زایمان طبیعی پارت یک
از اون جایی که من هنوز وقت زایمانم نبود و بخاطر فشار خون ختم بارداری دادن هیچ دردی نداشتم منو بستری کردن برام سوند گذاشتن داخل رحم یه چیزی تزریق میکردن بهش که خیلی درد غیر قابل تحملی داش بعد ۳۰ دقیقه سوند افتاد گفتن ۳ سانت رو یه چهار سانتی زنگ زدم ماما همراهم اومد باهم ورزش تینا کردیم منم هیچ دردی نداشتم امپول فشار زدن هیچ دردی واسم نداشت یعد دکتر اومد ماینع کرد گفت ۴ سانته ولی کیسه آبش به دستم خورد کیسه آبم رو دکتر زد هیچ دردی نداش بعد اون درد ها اومد سراغم وقتی درد می گرفت سعی می‌کردم یا نفس کنترلش کنم
ماما همراه هک کمکم میکرد بعد ادن خیلی بهم زو می یومد همش میخواستم برم دستشویی بعد ماینع کردن ۸ سانت بودم ماما همراه گفت هر موقع فکر کردی بهت فشار میاد زور بزن من کردم بعد رفتم سه چهار بار دسشویی مدل ایرانی می نشستم زور می زدم تا اینکه فول شدم رفتم رو تخت زایمان سه چهار بار که زور درد می یومد سراغم زور می زدم تا اینکه دختر من ساعت دو نیم شب به دنیا اومد من برش زیاد خوردم با بی حسی بعد خیلی زیاد هم بخیه خوردم بعد اینکه بخیه زدن دوباره ماینع کردن ساعت ۵ صبح رفتم بخش ساعت پنج عصر هم مرخص شدم اینم
تجربه زایمان من بازم هر سوالی خواستین در خدمتم
مامان جوجو🩷🌷 مامان جوجو🩷🌷 روزهای ابتدایی تولد
پارت اول
۲۷تم ساعت شیش بعد از ظهر رفتم بیمارستا برای معاینه تا معاینه شدم خون ابه امد ازم و منو بستری کردن برای زایما هیچ کسیم باهام نبو شوهرم سر کار بود فقط جاریم پیشم بود وبعد خواهرم امد خلاصه بهم سوزن فشار زدن۵ساعت گذشت از یک سانت ۲سانت شدم وبرام بالن نادن تو رحمم اسمشو نمی دونم ولی تو رحم باد میشد که زوتر رحمم باز شه چون زیاد داخلش اب ریختن ترکید خیلی دردش وحشتناک بود خیلی هر یک ساعت یا نیم ساعت منو معاینه می کردن وخیلی درد داشتم ۱۴ساعت از دردام گذشت هر بار معاینه می کردن می گفتن ۳سانتی و اصلا دردت پرقدرت نیست با این وجود که من از درد نمی تونستم بشینم ورزش خیلی انجام دادم توبیمارستان ودیگه واقعا نا امید شده بودم وجیغ وداد میزدم که دیگه طاقت ندارم من نمی تونم کاش برای معاینه نیومده بودم یه مامای مهربون امد سرم دردم بست گفت تو نه چیزی خوردی نه خوابیدی جون نداره یه یک ساعتی استراحت کن بعد پر قدرت شروع می کنم بین دردام خوابم میرفت انقدر خسته بی جون بودم بعد سرم باز کرد تا دردم بیشتر بشه توی درد ورزش کردم نمی دونم چطور خیلی خسته بودم همش می خواستم غش کنم ساعت ۱۱ظهر بود که رسیدم ۵سانت رسیدم بعد بردنم وان اب گرم خیلی خوب بود حدقل دردام قابل تحمل بود بعد یک ساعت من برگشتم روتختم معاینه کرد ۶سانت بودم باوجود درد شدیدی که داشتم گفتم خدا یاشکرت گریه می کردم شکر می کردم بعد ۱۷ ساعت درد داشتم فول می شدم هیچ جونی توبدنم نبود بهم گفتن پاتو بیار تو شکمت زور بزن ول نکن زمانی که دردت شروع شد ...
مامان آنیا 🍓❤️ مامان آنیا 🍓❤️ ۲ ماهگی
مامان دخترم و پسرم♥️ مامان دخترم و پسرم♥️ ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت ششم
در اتاق مخصوص زایمان
همچنان بچه من داشت میومد ، درد ها خیلی خوب بود و من داشتم موفق می شدم
بچه واقعا داشت خارج می شد
من مطمئنم اگر اونا من رو روی تخت می زاشتن و اجازه می دادن من نهایت نهایت با پنج تا زور زایمان می کردم چون واقعا دیگه موفق شده بودم
روی تخت نشستم روی نشیمنگاهم به مدت پنج دقیقه و بچه اون تو حین درد ها موند
و اونا به من اپیدورال زدن
بعد از زدن اپیدورال من مثل یه مرده افتادم اونجا
و اونا خودشون با وکیوم و فشار و زور بچه رو خارج کردن
بچه همون لحظه که بدنیا اومد گریه نکرد
من همون لحظه فهمیدم یه مشکلی هست ، ازشون پرسیدم بچه چرا گریه نمی کنه ؟
گفتن صبر داشته باش الان گریه می کنه
پرسیدم نارسه؟ کوچیکه ؟
گفتن : نه بابا ببین چی زاییدی
بچه سه کیلو و ششصد بود
گفتم بچه رو تکون بدین آب مونده توی گلوش
یخورده بچه رو تکون تکون دادن
بچه یکم گریه کرد
گفتم بچه رو بیارین بزارین روی صورتم
بعد از چند بار خواهش و تکون دادن بچه ، یخورده بچه رو گذاشتن روی صورتم و بلافاصله منتقلش کردن به بخش نوزادان
چون گفتن احتمالا اپیدورال روش اثر گذاشته و بچه خوب نفس نمی کشه و چند ساعت بعد میاریم پیشت
مامان جوجه🐣🐥 مامان جوجه🐣🐥 ۱ ماهگی
پارت آخر زایمان طبیعی🩷

اومد دوباره شکمو ماساژ بد گفت ادرارکردی گفتم نمیدونم پاشدم رفتم مگه می تونستم می سوخت

گریه میکردم قطره قطر به زور گفتم سوزش دارم نمی تونم سخت
گفت مایعات بخور ادرار کن تا رحمت جمع بشه خون ریزی داره منم کلی مایعات خوردم بزور دسشویی کردم اومد چک کرد گفت بهتر شد

ساعت فکن ۷صبح بود رفتم دسشویی دیگه سوزشم رفع شده بود وگرنه از موقع زایمان دسشویی رفتن برای من مثل مرگ بود

بعد اومد که منو به یه شیفت دیگه محرفی کن چکم کردن گفتن عالی شده خون ریزی نداری
ولی من الان ۴روز فکنم مرخص شدم دارم تایپ میکنم هنوز زیر شکم درد داره هنوز اون حس درد یه دقیقه میاد سراغم نمی تونم بشینم از بخیه ها اذیتم تا الان که شیر نداشتم فقط آغوزبود اونم یه قطر سر سینه ام زخم


میخوام بگم بدن با بدن خیلی فرق داره خیلیا بعد طبیعی سر پا شدن من هنوز نمی تونم

با این که یه بدن دودفع زایمان طبیعی انجام داده هرچند فاصله زایمان اول و دوم ۱۱سال ولی باهم فرق داشتن هردو یعنی اگه بشینم از زایمان اولم بنویسم متوجه میشید چقدر فرق داره باهم


پس خودتون باکسی مقایسه نکنید برای من مثل این بود هم درد طبیعی داشتم هم بدش سزارین اینطوری که میگن نمی تونی راه بری زیر شکم درد داره بخیه ها تیر میکشه من تجربه کردم
مامان دو قلو ها مامان دو قلو ها ۱ سالگی
#پارت دهم .توی مسیر اتاق عمل بابتمو مامانم امدن و بهم گفتن نگرلن نباش پسرم اشک میریخت و خواهرام صلوات میدادن و شوهرم باهام تا دم در اتاق عمل امد اونجا سرمو بوسید و من رفتم داخل و بعد کلی سوال و نوشتن جوابا و کلی از این تخت به اون تخت منو بردن رو تخت عمل و دکتر بیهوشی یا لبخند امد و کلی یربه سرم گذاشت و منو خم کردن و امپولو به نخام زدن و گفتن نگران نباش الان پاهات گرم میشه و من حس کردم پاهام دارن سر میشن یهو یه فشاری از نوک پام تا قفسه سینه ام حس کردم یه حس خیلی بد تنگی نفس بهم دست داد و حس کردم دارن از پاهام منو سمت بالا می کشن و بعد پارچه سبز رنگو جلوم زدن و منکه فقط می خواستم سلامت بودن بچه هامو بفهم با نفسای عمیق خودمو اروم کردم دکترم با دستیاراش امدن و دکترم با مهربونیش ارومم کرد و دستیارش کنارم ومند و دکتر بهم گفت نترسیا می خوام فقط معاینت کنم و عمل رو شروع نمی کنم ولی چند دقیقه بعد صدای پسرمو شنیدم و فهمیدم که شکممو بریدن و بچه رو در اوردن پسرمو اوردن کنار صورتم و بوسیدمش و بعد دیدم باز شروع کردن به کشیدن و اینبار دکخترمو در اوردن ولی اون ساکت بود ترسیده بودم ولی بعد از دن به پاش صدهی گریه اش امد دخترمم اوردن و بوسیدمش و دکتر بهم گفت یکم بخواب ولی من اصلا خوابم نمی امد و اونا منو بخیه زدن و دوختن و پرستارا بچه هدرو بردن که لباس ببوشونن
مامان ایلماه مامان ایلماه ۷ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۲

ساعت ۷ عصر دیگه بستریم کردن سرم بهم وصل کردن همون لحظه اولی که ماما معاینم کرد کیسه آبم ترکید و اون لحظه بود که دیگه دردام شروع شد
یه نیم ساعتی رو تخت بودم و درد هارو با تنفس کنترل می کردم بعدش ماما اومد گفت اگه رو تخت خسته شدی بیا پایین راه برو منم رفتم پایین که راه برم ولی درد بیش از حد زیاد بود
هر نیم ساعت یه بار ماما معاینه می کرد و می گفت که چقد باز شدم
معاینه سوم گفت ۶ سانتی

سرویس بهداشتی رفتم اون جا و آب گرم رو باز می کردم رو کمرم تا دردام کمتر بشه
۷ سانت که شدم گاز انتونوکس رو آوردن و با گاز تقریباً نود درصد دردم کمتر شد
تا ساعت ۱۰‌طول کشید تا فول بشم
از ساعت ده تا ۱ و نیم فقط زور میزدم تا سر بچه بیاد پایین
اینم بگم که ماما خیلی کمکم کرد و مهربون بود ساعت ۱ و نیم بود که دیگه بچه سرش کامل اومد اون موقع بود که برش زدن و بچه سرش اومد بیرون همون لحظه تمام دردها از بین رفت بچمو گذاشتن رو شکمم چند دقیقه ای رو شکمم بود و من فقط تو شوک بودم که بلاخره تونستم به دنیا بیارمش اخه همش فکر می کردم من توان زایمان طبیعی رو ندارم و هر لحظه ممکنه بگن باید بره سزارین بشه

تا ساعت ۴ تو بخش زایمان بودم بعد اون منتقل شدم بخش اون موقع همش فقط خدارو شکر می کردم که بچمو صحیح و سالم بهم داد
مامان حسنا و حامی مامان حسنا و حامی ۳ ماهگی
پارت ۹
زایمان طبیعی (بچه دوم)
بعدش بازم معاینه شکمی و فشار دادن رحممو تا خون ها خارج بشه گفتن باید سه ساعت اینجا باشی بعدش بری بخش صدای گریه بچه میومد ولی نمی آوردنش ماماتختم قیافه گرفته بود برام داشت از کنار تختم رد میشد گفت این صدای کدوم بچه است اینجوری گریه می کنه بعد که من کلی حرص خوردم گفت بچشون بیارین پیشش بهش شیر بده بچه رو گذاشتن بغلم زود آروم شد فقط نگاهم می کرد و من دوباره شروع کردم گریه کردن که خداروشکر سالمه بهش شیر دادم ماما مهربون اومد کنارم گفتم من خیلی اذیت شدم دیر زایمان کردم گفت تو از زمان بستری تا زایمانت سه ساعت طول کشید خیلی خوب و زود زایمان کردی بعد سه ساعت منو بچه رو منتقل کردن بخش
چندتا نکته راجع به زایمانم و بیمارستان دولتی
هدفم ترسوندن شما نبود فقط تجربمو با جزئیات گفتم
اپیدورال خیلی خوب بود بخاطر اون حرکت که از ۵ تا ۱۰ سانت که فاز فعال زایمان واقعا بی درد بودم با چندتا زور به سرعت فول شدم و حس نکردم ولی ماما سر ۴ سانت گفت دکتر برام بزنه با اینکه قانونش ۶ سانت من بیمه تکمیلی داشتم تا برم بیمارستان خصوصی بهم رسیدگی بشه ولی رفتم دولتی و رسیدگی ضعیف بود اینقدر ماما ها بی توجه بودن که اکثرا روی تخت های زایشگاه زایمان می کردن ،تمایل به بخیه زدنم هم نداشتن فقط پارگی داخلی بخیه می کردن پارگی خارجی بخیه نمیزدن بیمارستان دولتی باید حتما ماماهمراه داشته باشی تا مراقب این موارد باشه
مامان کوچولو مامان کوچولو ۱۵ ماهگی
تجربه زایمان ۴
بعد از اینکه نی نیم رو دیدم اصلا قابل توصیف نیست واقعا تمام درد ها ارزش رسیدن به اون لحظه رو داره ولی بعد از به دنیا اومدن دیگه نمی تونستم و ازشون می خواستم زودتر کار رو تموم کنند ولی متاسفانه بخاطر پارگی رحم مجبور شدن ببرنم اتاق عمل با زدن بی حسی از کمر کارشون رو انجام دادن دکترم می گفت اگه اونجا بخیه می‌زدیم خیلی درد می کشیدی
خدارو شکر من اصلا پشیمون نیستم و اگه برگردم عقب باز هم طبیعی زایمان می کنم
واقعا دکترم عاللللللی بود بدون آمپول فشار و بدون دادن استرس با دادن ورزش و حتی زدن مسکن باعث می شد درد الکی نکشم
قطعا زایمان پروسه سختیه ولی اینکه اون موقع کی کنارت باشه خیلی مهمه
یه تجربه دیگه ای که کسب کردم اینکه اصلا زایمان پیش متخصص خوب نیست چون اصلا برات زمان نمیزارن ولی دکتر من یه گروه بودن یه ماما همراه بود که مدام مراقبم بود بهم آبمیوه وخرما می داد فشارم نیوفته و قلب جنین مدام چک می کرد یکی دکتر خودم که ماماست معاینه می کرد و همه چیز دست اون بود و یه دکتر متخصص که فقط آخرش اومد بخیه زد