پارت آخر زایمان طبیعی🩷

اومد دوباره شکمو ماساژ بد گفت ادرارکردی گفتم نمیدونم پاشدم رفتم مگه می تونستم می سوخت

گریه میکردم قطره قطر به زور گفتم سوزش دارم نمی تونم سخت
گفت مایعات بخور ادرار کن تا رحمت جمع بشه خون ریزی داره منم کلی مایعات خوردم بزور دسشویی کردم اومد چک کرد گفت بهتر شد

ساعت فکن ۷صبح بود رفتم دسشویی دیگه سوزشم رفع شده بود وگرنه از موقع زایمان دسشویی رفتن برای من مثل مرگ بود

بعد اومد که منو به یه شیفت دیگه محرفی کن چکم کردن گفتن عالی شده خون ریزی نداری
ولی من الان ۴روز فکنم مرخص شدم دارم تایپ میکنم هنوز زیر شکم درد داره هنوز اون حس درد یه دقیقه میاد سراغم نمی تونم بشینم از بخیه ها اذیتم تا الان که شیر نداشتم فقط آغوزبود اونم یه قطر سر سینه ام زخم


میخوام بگم بدن با بدن خیلی فرق داره خیلیا بعد طبیعی سر پا شدن من هنوز نمی تونم

با این که یه بدن دودفع زایمان طبیعی انجام داده هرچند فاصله زایمان اول و دوم ۱۱سال ولی باهم فرق داشتن هردو یعنی اگه بشینم از زایمان اولم بنویسم متوجه میشید چقدر فرق داره باهم


پس خودتون باکسی مقایسه نکنید برای من مثل این بود هم درد طبیعی داشتم هم بدش سزارین اینطوری که میگن نمی تونی راه بری زیر شکم درد داره بخیه ها تیر میکشه من تجربه کردم

تصویر
۹ پاسخ

عزیزم مبارک باشه قدمش، خدا نگهش داره واست دختر نازتو🎀🐣
داستانو کامل خوندم، واقعا خیلی قوی هستی🙃کاش ما هم از پسش بربیایم...
میشه از حالت واژن بعد زایمان طبیعی هم بگی؟ من میترسم واژنم گشاد بشه و به حالت قبل برنگرده😢

چندکیلوعه

وای منم سزارین بودم هر دفعه پرستار میومد تو اتاق میخواستم سکته کنم دوست نداشتم کسی بهم دست بزنه

ممنون که نوشتی همه رو خوندم
منم طبیعی ام چیکار کنم خدایا
زایمان اولمه😅🥲 حقیقتا خیلی میترسم

زایمان اول با دوم کلی با هم فرق میکنن زایمان دوم به نظرم سخت تره

ای جانم جوجه جون مبارک باشه
عکس کامل لباستم بذار

چندتا بخیه داشتین؟

عزیزم مبارک باشه
فقط گوشی ت چیه انقدر ماشالله عکس هات با کیفته؟

منم تجربم و نوشتم خیلی بد بود واسه منم

سوال های مرتبط

مامان جوجه🐣🐥 مامان جوجه🐣🐥 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی🩷

۱۹مرداد ساعت ۶صبح یه دل پیچه گرفتم رفتم دسشویی ولی هرکاری کردم نشد ساعت ۷صبح بود دوباره

کلا یبوست شده بودم دل پیچه می اومد ولی نمی تونستم دسشویی کنم دیگه بخیال شدم گرفتم خوابیدم اهمیت ندادم با درد ساعت ۱۰صبح بود پاشدم رفتم بزورم شده یکم دسشویی کردم

تا موقعی که شوهرم پاشه صبحانه حاظر کنه منم رفتم افتادم به جون مبلا چون سفید بود موقع اسباب کشی کثیف شده بود هی ۱۰دقیقه یه بار یه دقیقه یه دردی می اومد

میخورد به باسنم ولی من اهمیت ندادم گفتم شاید نشستم رو زانو، دارم مبل پاک میکنم به لگنم فشار میاره

ساعت ۱۲بود از بهداشت زنگ زدن به شوهرم از شوهرم پرسیدن بچه بدنیا اومده یانه شوهرم گفت نه بعد گفتن امروز یا فردا بیا منم به شوهرم گفتم بیا بریم قصد بر این بود ساعت ۶هم برم زایشگاه نوار قلب بگیرم

پاشدیم رفتیم. قلبش خوب میزد بهش گفتم یه در های کوچیک دارم میخوره به پشتم

اونم گفت برو استراحت کن شاید درد کازب بخاطر این چند روز کار کردن
برواستراحت کن اگه تو استراحت باز درد اومد درد های زایمانت منم رفتم خونه مامانم
ساعت وتو چت چی پی تی زدم هر هفت دقیقه یه در ۱دقیقه می اومد قطع می‌شود دوباره هفت دقیقه بعد

یه ساعت استراحت کردم دیدم هنوز این دردا هست چت چی پی تی هم گفت اگه ۷دقیقه استراحت شده ۵دقیقه کمتر برو زایشگاه

دیگه منم گفتم نمیرم زایشگاه اذیت کنن دردامو تو خونه تحمل میکنم مامانم گفت استراحت نکن راه برو موقع درد کشیدن که دهانه رحمتم باز بشه یکم راه میرفتم یکم می نشستم از یه طرف هم دردام که به پشتم فشار می آورد

دچاره یبوست شده بودم به بابام‌گفتم رفت از درخت حیات برام انجیر چید کلی خوردم تا بتونم راحت دسشویی کنم خیلی به باسنم فشارمی آورد و
مامان آوینا 🤍🕊 مامان آوینا 🤍🕊 روزهای ابتدایی تولد
#تحربه زایمان طبیعی
#پارت آخر
رفتیم اتاق زایمان بی حسی زد بهم و برش داد دقیق یادم نیست نمیدونم ۴ یا ۵ تا زور محکم زدم سرش ک آوند بیرون لیز خورد بچه
و درد منم همون جا تموم شد
نگم از حسش انگار از یه بلندی افتادم یا نمیدونم رو ابرا بودم خلاصه حسش خیلی خاص بود با یه زور یواش هم جفت اومد ماساژ رحمی دادن اصلا درد نداشت
باز بی حسی زدن و بخیه کردم دخترم ساعت ۵ و ۵ دیقه دنیا اومد بخیه هامم تا ۵ و ۴۰ دیقه طول کشید ۶ هم رفتم ریکاوری
و اینطوری شد ک دخترم
۳۶ هفته و ۶ روز ۱۴۰۵.۵.۵ ساعت ۵ و ۵ دقیقه بعد از ظهر دنیا اومد تجربه سخت و درد ناکی داشتم اونم فقط بخاطر اون مسکنی بود ک برای جلوی گیری از زایمان زدن بهم و سرم فشار بود
چون درد طبیعی خیلی قابل تحمل تره تا درد مصنوعی ک به بدنت میشه
من اگر برگردم به عقب باز انتخواب طبیعی هست ولی به شرطی اینکه با درد طبیعی زایمان کنم و حداقل نصف دردمو تو خونه بکشم
با همه این سختی ها خداروشکر ک دخترم سالمه
باز کسایی ک‌میخوان طبیعی زایمان کنن مقایسه نکنید بدن با بدن فرق داره تحمل ها فرق داره
در کل طبیعی برا من خیلی خوب بود چون الان واقعا راحت انگار اصلا زایمان نکردم
اینم تجربه من از زایمان طبیعی سوالی چیزی داشتین در خدمتم امیدوارم تجربه ام بدرد تون بخوره ❤️
#نی نی #بچه #بارداری
مامان جوجه رنگی🐣🐦 مامان جوجه رنگی🐣🐦 ۱۳ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۸
۴۰ هفته ۵ روز زایمان کردم
بچم ۳۵۰۰ وزنش بود
ناخن هاشم بلند بود چون تا آخرین هفته مونده بود
یه شب بیمارستان خوابیدم بعدش مرخص شدیم
الان که به زایمانم فکر میکنم میبینم با اون همه دردی که کشیدم ارزشش رو داشت که زایمان طبیعی رو تجربه کردم حتی اگه یه زمانی زایمان بعدیم سزارین باشه بازم پشیمون نیستم که زایمان طبیعی رو تجربه کردم وقتی بچمو دیدم بدن داغشو حس کردم خیلی خوب بود یه حسیه نمیشه توصیف کرد 🥹
درد طبیعی همون لحظه که بچه بیاد درد تموم میشه ولی سزارین بهوش که میای شکمت ۷ لایه پاره شده ولی بازم هر دو تا زایمان بخیه ها درد دارن
تخت کناریم سزارین کرده بود سه تا سرم بهش وصل بود که یکیش پمپ درد بود هر چند ساعتم هی میومدن براش شیاف مسکن میزدن
منم درد داشتم ولی فقط روز اول شیاف میذاشتم بعدش دردم آنچنانی نبود فقط بخیه هام حس میکردم که سفت بودن که خودشون یکی یکی افتادن
خداروشکر میکنم که زایمانم یه خاطره خوب شد برام
زایمان چه سزارین باشه چه طبیعی هر دوتاش درد و عوارض داره و دست خودمونه کدوم راه رو بریم
و البته بدن با بدن هم فرق می‌کنه بعضیا فقط یه نوع زایمان براشون راحته