#تحربه زایمان طبیعی
#پارت آخر
رفتیم اتاق زایمان بی حسی زد بهم و برش داد دقیق یادم نیست نمیدونم ۴ یا ۵ تا زور محکم زدم سرش ک آوند بیرون لیز خورد بچه
و درد منم همون جا تموم شد
نگم از حسش انگار از یه بلندی افتادم یا نمیدونم رو ابرا بودم خلاصه حسش خیلی خاص بود با یه زور یواش هم جفت اومد ماساژ رحمی دادن اصلا درد نداشت
باز بی حسی زدن و بخیه کردم دخترم ساعت ۵ و ۵ دیقه دنیا اومد بخیه هامم تا ۵ و ۴۰ دیقه طول کشید ۶ هم رفتم ریکاوری
و اینطوری شد ک دخترم
۳۶ هفته و ۶ روز ۱۴۰۵.۵.۵ ساعت ۵ و ۵ دقیقه بعد از ظهر دنیا اومد تجربه سخت و درد ناکی داشتم اونم فقط بخاطر اون مسکنی بود ک برای جلوی گیری از زایمان زدن بهم و سرم فشار بود
چون درد طبیعی خیلی قابل تحمل تره تا درد مصنوعی ک به بدنت میشه
من اگر برگردم به عقب باز انتخواب طبیعی هست ولی به شرطی اینکه با درد طبیعی زایمان کنم و حداقل نصف دردمو تو خونه بکشم
با همه این سختی ها خداروشکر ک دخترم سالمه
باز کسایی ک‌میخوان طبیعی زایمان کنن مقایسه نکنید بدن با بدن فرق داره تحمل ها فرق داره
در کل طبیعی برا من خیلی خوب بود چون الان واقعا راحت انگار اصلا زایمان نکردم
اینم تجربه من از زایمان طبیعی سوالی چیزی داشتین در خدمتم امیدوارم تجربه ام بدرد تون بخوره ❤️
#نی نی #بچه #بارداری

۱۶ پاسخ

عزیزم ممنون که از تجربت گفتی، و خداروشکر که الان با سلامتی زایمان کردی و نینی خوشگلت هم پیشته.
دعا کن همه ما هم زایمان راحتی داشته باشیم و با سلامتی نینیمون رو بغل بکنیم🤲🏻🙏🏻🌹

خواهر برای منم دعا کن بدجور فوببای زایمان گرفتم خواب و خوراک ازم گرفته
هر کاری میکنم استرس نداشته باشم نمیشه
کلا آدم ترسویی خستم😭
ولی الاهی خدا خیرت بده شاید یکم با این حرفایی که زدی ته دلم یه حس آرامشی گرفتم

عزیزم دکتر معاینه کرد بهتون شیاف داد
یا نه همینجور داد
منم می‌خوام بهم بده از شنبه استفاده کنم
نمیخوام معاینه کنه اصن حس خجالت دارم

عزیز دلم مبارکت باشه 💗

عزیزم ارع واقعا آدم با درد خودش بره خیلی طبیعی خوبه من با زور آمپول فشار ۳ ۴ فینگر باز شدم مردم و زنده شدم دردش خیلی شدید بود در حدی ک حس میکردم ۷ ۸ فینگرم با اینکه گفت دهانه رحمت خیلی نرمه دکتر گفت چون ب زور آمپول فشار باز شدی بخاطر اون

ممنون عزیزم که نوشتی برامون خداروشکر دوتایشان خوبین

من میخوام برم اونجا استرس دارم
چیا باید باخودم ببرم ؟؟

سلام عزیزم تبریک میگم قدمش مبارک باشه
فقط یه سوال بیمارستان شهدا کارگر خوبه راضی بودی ؟

وای چقدر اذیت شدی بازم الهی شکر که حال خودت و بچه خوبه و هردو سالم هستید، توروخدا برا منم دعا کن من از وحشت درد زایمان دارم سکته میکنم

اخی واقعا تبریک میگم خیلیییی ما مامانا قوی هستیم 🥲
خدا خودت و نینی رو برا هم حفظ کنه وااااقعا
وضعیت بخیه ها الان چجوریه اذیت نیستید باهاش؟ میتونید بشینبد راحت و به بچه شیر بدید ؟؟ وقتی دستشویی میکنی نمیسوزه؟ راحت راه میری ؟ در کل بخیه ها ارزش داره به بخیه های زایمان سزارین؟؟؟؟

قدم نورسیده مبارکه

عزیزم الان ک از زایمانت گذشته بخیه هات اذیتت نمیکنن؟ درد دیگه ای نداری؟

عزیزم خیلی سختی کشیدی ولی به هرحال شکر ک الان هردو حالتون خوبه🤗برام دعا کن منم دیگه چیزی تازایمانم نمونده

چرا تو ۳۶ هفته انقد کپسول گل مغربی مصرف کردی؟
خیلی زیاد بوده

چندکیلو بود بچت

خواهر تا گهواره رو باز کردم تاپیک تورو دیدم فکر کنم منم درد زایمان گرفته مرتب دل درد شدید دارم هر یکی دودقیقه دل درد شدید بیست ثانیه میگیره ول میکنه تورو خدا برام دعا کن خیلی میترسم نتونم 😭

سوال های مرتبط

مامان 💚ال آی💚 مامان 💚ال آی💚 ۱۳ ماهگی
#زایمان_طبیعی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۴
خلاصه رفتیم که بریم رو تخت زایمان و من که دراز کشیدم دکتر بخش هم اومد و بهم گفتن که هر وقت حس زور داشتم زور بدم و تنفس هم انجام بدم
و من بعد از سه تا زور محکم دیگه داشتم میمردم که برش پرینه انجام دادن برام و بعد برش هم یدونه زور محکم دادم و دخترم بدنیا اومد و گذاشتنش رو شکمم همینکه بچه در اومد کل دردای من رفت و دیگه هیچ دردی نداشتم بعد از اونم جفت رو در آوردن که اونم اصلا درد نداشت بعد از بریدن بندناف دخترمو گذاشتن رو سینه ام همون لحظه شروع کرد شیر خوردن بعد اونم بردن لباساشو بپوشون و بخیه منم شروع شد کل پروسه بخیه هم نیم ساعت اینا کشید زیاد هم درد نداشت یه سوزش ریزی داشت کل زایمان من چهارساعت طول کشید ساعت ده صبح آمپول تزریق شد ساعت یک و نیم رفتم رو تخت زایمان و ساعت دو ظهر دخترم بدنیا اومد و زندگی من سرشار از عشق شد اون لحظه که آدم بچه اشو میبینه کل درداش یادش میره
اگه بخوام از زایمان طبیعی بگم من خیلی راضی ام که رفتم طبیعی و همون روز یه ساعت بعد زایمان من سرپا بودم و چون موقعیت زندگیم یجوری شد مجبور شدم خودم پاشم کارامو انجام بدم برام خیلی خوب شد اینم از تجربه من🥲❤️
مامان آرژین و الین مامان آرژین و الین ۹ ماهگی
.تجربه زایمان طبیعی پارت 3
دیگه جیغم میزدم و گفتن باید تو اون اوج درد تو حالت دستشویی زور میزدم وای زور زدن تو اون حالت اونم با انقباض 9 فینگر فراتر از تحمل آدم بود بعد 10دقیق گفتن بازم بخواب ببینیم سرش اومده یا نه که اصلا نیومد بود. به من گفتن برو حالت سجده و کمرتو تکون بده شاید اینجوری اومد اونم شاید 20دقیقه طول کشید و تقریبا 50دقیقه من تو این حالت بودم که گفتن تو دردا زور بزن قبل اون اجازه زور زدن نداشتم یه 5 دقیقه زور زدم سرش اومد تو کانال زایمان و انگاری دنیا رو بهم دادن انقباض ها واقعا دردش خیلی بیشتر از خوده زایمانه زایمان و خروج بچه حس سوزش و فشار داره و خیلی بهتر از انقباض هاست . بعد چند دقیقه زور سرش تقریبا اومد که با برش پرینه بچه به دنیا اومد و ساعت ودوازده بیست دقیقه به دنیا اومد . من ماساژ شکمی هم داشتم چون زیاد لخته خون تو رحمم بود که اونم مقداری اذییت کننده بود بخیه ام زیاد نبود ولی به دلیل اینکه من تا روز خود زایمان استفراغ داشتم و بدنم ضعیف بود و بدنم پروتئین کم داشت به جای 10دقیقه بخیه زدم یا ساعت یا شاید بیشتر شد هی بخیه میزد و سوزن هی خراب میشد .و من از اون روز از شدت درد بدون بالشت اصلا نمیتونم بشینم و بالشت دوناتی خریدم و رون و پاهامم چون چون یه ساعت برای بخیه و مابقی برای زایمان رو به بالا رو تخت بود از اون موقع عین ورزش کارا که میگیره عضله شون منم گرفته من تجربه دوم زایمانم بود ولی زایمان اولم خیلی راحت تر از الان بود .پس حتی تو یک نفر زایمان با دیگری متفاوته .
اگه سوال بود بعدا جواب میدم انشالله شما زایمان راحتی داشته باشید.
من از گاز هم استفاده کردم واقعا یا من دردهام زیاد بود یا اصلا تاثیرش رو متوجه نشدم .و بهم اجازه استفاده زیاد نمیدادن.
مامان هیرمان(شوپولی) مامان هیرمان(شوپولی) ۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۲
خلاصه دردام خیلی خیلی شدیدتر شد و تا ساعت هفت و ربع دردام وحشتناک بود و همش داد میزدم حس مدفوع دارم بچم داره میاد تا اومدن معاینه کردن دیدن شدم ۷ سانت گفتن هنوز جا داری دوباره چند دیقه بعد فریادام بیشتر شد دیدن بچه داره میاد پرستارا میگفتن زور نده وگرنه جر میخوری باید زنگ بزنیم دکتر بیاد برش بخیه بده
حالا دکترم جواب تلفن نمیداد منم هی داد میزدم توروخدا امپول بی حسی بزنین دارم جررر میخورم دیگه خلاصه خودشون زود بی حسی زدن و پاره کردن ولی من اصلا بی حس نشده بودم و بچم ساعت ۸ دنیا اومد و از ساعت ۸ تا ۹ هم داشت پارگی هارو بخیه میکرد ولی از داخل بخیه نشدم فقط پارگی های بیرون بود و بدون بی حسی بخیه کرد چون اسپری بی حسی نداشتن😐و ب اندازه درد زایمان درد بخیه هم کشیدم
خلاصه خیلی خیلی زایمان سختی داشتم و ب نظرم زایمان طبیعی وحشتناک ترین دردیه ک یه زن میتونه تجربه کنه و تا ابد تو ذهنم میمونه ک چی کشیدم و ب نظرم تمام ورزش ها و تنفس هایی ک تو کلاس زایمان یاد میدادن همش الکیه چون وقتی درد خیلی شدید میشه تو حتی نمیتونی رو پات بایستی یا نفس بکشی
چاره ش فقط جیغه😂
این بود تجربه ی من از زایمان وحشتناک طبیعی
ولی خداروشکر ک خودمون خوبیم و وزن بچه موقع تولد ۲۶۰۰ بود در ۳۸ هفته و ۱ روز
و از امروز هم درگیر زردی هستم
راهکار بهم بدید واسه زردی🙏