پارت ۹
زایمان طبیعی (بچه دوم)
بعدش بازم معاینه شکمی و فشار دادن رحممو تا خون ها خارج بشه گفتن باید سه ساعت اینجا باشی بعدش بری بخش صدای گریه بچه میومد ولی نمی آوردنش ماماتختم قیافه گرفته بود برام داشت از کنار تختم رد میشد گفت این صدای کدوم بچه است اینجوری گریه می کنه بعد که من کلی حرص خوردم گفت بچشون بیارین پیشش بهش شیر بده بچه رو گذاشتن بغلم زود آروم شد فقط نگاهم می کرد و من دوباره شروع کردم گریه کردن که خداروشکر سالمه بهش شیر دادم ماما مهربون اومد کنارم گفتم من خیلی اذیت شدم دیر زایمان کردم گفت تو از زمان بستری تا زایمانت سه ساعت طول کشید خیلی خوب و زود زایمان کردی بعد سه ساعت منو بچه رو منتقل کردن بخش
چندتا نکته راجع به زایمانم و بیمارستان دولتی
هدفم ترسوندن شما نبود فقط تجربمو با جزئیات گفتم
اپیدورال خیلی خوب بود بخاطر اون حرکت که از ۵ تا ۱۰ سانت که فاز فعال زایمان واقعا بی درد بودم با چندتا زور به سرعت فول شدم و حس نکردم ولی ماما سر ۴ سانت گفت دکتر برام بزنه با اینکه قانونش ۶ سانت من بیمه تکمیلی داشتم تا برم بیمارستان خصوصی بهم رسیدگی بشه ولی رفتم دولتی و رسیدگی ضعیف بود اینقدر ماما ها بی توجه بودن که اکثرا روی تخت های زایشگاه زایمان می کردن ،تمایل به بخیه زدنم هم نداشتن فقط پارگی داخلی بخیه می کردن پارگی خارجی بخیه نمیزدن بیمارستان دولتی باید حتما ماماهمراه داشته باشی تا مراقب این موارد باشه

۷ پاسخ

برای من وحشتناک تراز اینا گذشت و آخرم انقد ک معاینه ام کرده بودن کل کانالم متورم شده بود و کارم ب سزارین رسید ۱۳ساعت کامل درد داشتم مث حیوونا رفتارمیکردن باهامون متنفرم از زایمان طبیعی بااینکه تو خونه کیسه آبم پاره شده بود ک باید دوساعته نهایتش بدنیا میومد با کارایی ک باهام کردن بدنیا نیومد و از لحاظ جسمی و روحی داغونم کردن خدا لعنتشون کنه

من از ساعت ۱۲ظهر تا ۱۱شب بدترین دردارو داشتم ۱۶نفر بالا سرم بودن نوبتی معاینه تحریکی میکردن از ۵سانت امپول بی حسی زدن
پشتم سر بود زور نمیتونستم بزنم که هیچ تو ۹سانت گیر کردم بچه اومد تو کانال گیر کرد با وکیوم دراوردن یه زن چاق از نافم انقد زور زد نفسم میرفت موقع بخیه انقد زدن و طولش دادن پای چپم زانوم سر شد تا همین الان نمیتونم بچمو بغل کنم راه ببرم یا خودم بردارم شیرش بدم
مرگو به چشم دیدم متنفرم از بیمارستان دولتی از زایمان طبیعی از همه کسایی که الکی میگن دردش فقط موقع زایمانه من بعدشم درد داشتم
دوشب ترس خوردم نخوابیدم همش تو خواب حس میکردم بلخشید دوتا انگشت داخل بدنم میچرخه کلا روحیم داغون شد نمیتونم بشینم شیر بدم به بچه وای کابوسه برام اون روز

عزیزم هزینه اپیدورال چقده

خدا قوت واقعا الان بهتری عزیزم؟
من هاشمی نژاد بودم قبلش تصمیم داشتم برم ۱۷ شهریور ولی ی بار برای ان اس تی رفتم فهمیدم خیلی بد اخلاق بی حوصله ان رسیدگی شون صفره رفتم هاشمی نژاد خیلی مهربون بودن ماما یکسره بهم سر می‌زد چند نفر بالا سرم اومدن حین زایمان تازه چون سنم پایین بود خیلی پارگی داشتم دکتر اومد بالا سرم بخیه بزنه تازه انقدر دلسوزن بردن منو اتاق عمل بیهوش کردن بخیه زدن 🥲خدا خیرشون بده

خيلي خيلي برات ناراحت شدم ولي من جات باشم پدر اون پرسنل و بيمارستان و در ميارم
انصافا حقت نبود اينقد اذيت شي يه كاري كردن تا عمر داري يادت نره چه جوري زايمان كردي خيلي مراقب خودت باش كه خدايي نكرده افسردگي نگيري چون زايمانت اصلا خوب نبود

بنظرم خصوصی هم میرفتی همین روند رو داشتی با این تفاوت ک
ماما مهربون تر بود
اپیدورال رو زود نمیزدن شاید
و الا طول مدت درد و زایمانت کوتاه بوده

واای عزیزم یکی از دلایلی ک من رفتم سزارین همین بود 🫡 از طبیعی میترسیدم

سوال های مرتبط

مامان آریان مامان آریان ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان من 😊
بعدش ک کمی انقباض شروع شد مامانم حراسون خودشو به من رسوند بعد اون هم مامای همراهم اومد وقتی دیدمش روحیه م واقعا عوض شد چون خیلی ترسیده بودم من هیچی با خودم بیمارستان نبرده بودم ن مدارک ن ساک 😅 بعدش انقباض هام بیشتر شد .
با اینکه ۴ سانت بودم ولی بچه بالا بود و باید با ورزش میکردم تا زودتر زایمان کنم . توی اوج درد منو ماما ورزش هارو انجام دادیم که خیلی کمک کرد به ۶ سانت ک رسیدم بی حسی خواستم ولی معاینه م کردن گفتن بچه بالاست هنوز ن
ورزش ها رو بیشتر کردم چون دیگه طاقت دردو نداشتم دوباره معاینه شدم خداروشکر بچه اومده بود پایین ، بی حسیو ساعت ۱۰ به من تزریق کردن سریع ماما منو خوابوند گفت فول شدی زور بزن . با دو سه تا زور ساعت ۱۰ و بیست دقیقه زایمان کردم بچه رو روی شکمم گذاشتن انگار دنیا رو به من دادن😍🥰 از دو جهت هم بخیه خوردم . دیگه درد نداشتم . من اون بعدازظهر بدون درد بودم نمیدونستم تا ۱۰ شب زایمان میکنم و تموم میشه 😅 توی ۴ ساعت زایمان کردم😅🥰
مامان حسنا و حامی مامان حسنا و حامی ۱ ماهگی
پارت ۷
زایمان طبیعی (بچه دوم )
صدای اذان مغرب بلند شد و من شروع کردم بلند بلند گریه کردن ماما تختم گفت چرا گریه می کنی باید از ما تشکر کنی بخاطر زایمانت می خواستی بری بیمارستان خصوصی کلی پول بدی ولی الان اینجا رایگان زایمان کردی منم با گریه گفتم کاش میرفتم خصوصی الان خیلی درد دارم (همچنان سرمی که توش امپول فشار بود به دستم وصل بود و داشت میرفت و انقباض رحمی شدید داشتم قطعش نمی کردن)گفتم اینجا شمارو هرچی صدا میکردم اصلا جوابمو نمیدادی اونجا ماما مخصوص بهت رسیدگی می کرد رسیدگیتون خیلی پایین بود زیرانداز زیرمون عوض نمی کردین بخیه نمی خواستین بزنین ماماتختم بهش برخورد گفت چرا ازشما بخوایم که تشکر کنین خدا بایدبهمون آجر کارهامون بده بچه رو از روی سینه ام برداشت و من ترسیدم که الان این یه بلایی سر بچم میاره چون قبلا شنیده بودم توی بیمارستان دولتی دست و پای بچه در میره بعد میگن حین زایمان شده یا همینجوری به دنیا اومد خلاصه بهش گفتم من الان زایمان کردم حالم خوش نیست حلالم کن هرچی گفتم صدای گریه شدید بچه میومد ولی من تصویری نداشتم و جوابی نمیشنیدم
مامان ایلماه مامان ایلماه ۵ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۲

ساعت ۷ عصر دیگه بستریم کردن سرم بهم وصل کردن همون لحظه اولی که ماما معاینم کرد کیسه آبم ترکید و اون لحظه بود که دیگه دردام شروع شد
یه نیم ساعتی رو تخت بودم و درد هارو با تنفس کنترل می کردم بعدش ماما اومد گفت اگه رو تخت خسته شدی بیا پایین راه برو منم رفتم پایین که راه برم ولی درد بیش از حد زیاد بود
هر نیم ساعت یه بار ماما معاینه می کرد و می گفت که چقد باز شدم
معاینه سوم گفت ۶ سانتی

سرویس بهداشتی رفتم اون جا و آب گرم رو باز می کردم رو کمرم تا دردام کمتر بشه
۷ سانت که شدم گاز انتونوکس رو آوردن و با گاز تقریباً نود درصد دردم کمتر شد
تا ساعت ۱۰‌طول کشید تا فول بشم
از ساعت ده تا ۱ و نیم فقط زور میزدم تا سر بچه بیاد پایین
اینم بگم که ماما خیلی کمکم کرد و مهربون بود ساعت ۱ و نیم بود که دیگه بچه سرش کامل اومد اون موقع بود که برش زدن و بچه سرش اومد بیرون همون لحظه تمام دردها از بین رفت بچمو گذاشتن رو شکمم چند دقیقه ای رو شکمم بود و من فقط تو شوک بودم که بلاخره تونستم به دنیا بیارمش اخه همش فکر می کردم من توان زایمان طبیعی رو ندارم و هر لحظه ممکنه بگن باید بره سزارین بشه

تا ساعت ۴ تو بخش زایمان بودم بعد اون منتقل شدم بخش اون موقع همش فقط خدارو شکر می کردم که بچمو صحیح و سالم بهم داد
مامان هلنا مامان هلنا ۸ ماهگی
پارت دوم تجربه زایمان طبیعی
ساعت ۱ شدت درد هام زیاد بود و داد میزدم که توروخدا منو سزارین کنید تحمل ندارم بعد اومدن معاینه کردن گفتن ۵ سانت شدی و اصلا سزارین نمی‌کنیم. ساعت نزدیک ۲ بود که دیگه تحمل درد نداشتم و همش میخواستم از بیمارستان و آمپول فشار فرار کنم. نمیذاشتن از تخت حتی بیام پایین ورزش کنم. من ماما همراه نگرفتم و مادرم پیشم بود ‌
اصلا هم پشیمون نیستم که ماما همراه نداشتم. ساعت ۲ اومدن معاینه کردن گفتن ۶ سانت شدی و گفتم گاز انتونکس رو میخوام گفتن باشه ولی زیاد استفاده نکنی. موقع درد فقط ازش استفاده می‌کردم. برای من تاثیر خوبی داشت.
ساعت ۳ بود که مادرم رو بیرون کردن و گفتن نزدیک زایمان هست.
درد اصلی اون موقع شروع شد و همش داد میزدم و درجه آمپول فشار رو برام زیاد کردن ولی بچه چون درشت بود به دنیا نمیومد. تا ساعت ۴ من زور کردم و گریه کردم و داد زدم
دیدن بچه به دنیا نمیاد یه ماما صدا زدن اومد روی تختم و گفت من میشمارم بعد زور بزن و همزمان شکمم رو فشار می‌داد.
یک ربع طول کشید و ساعت ۴ و ربع دقیق هلنا رو دادن بغلم .
مامان پرنسا 🩷🌸 مامان پرنسا 🩷🌸 ۸ ماهگی
خانما خیلی ممنونم بابت تبریک های که گفتید و نشد جواب بدم
از زایمانم خلاصش رو میگم من فشارم بالا بود رفتم بیمارستان دیشب معاینه کرد گفت سه سانت باز شدی بستری کردن به ماما همراهم زنگ زدن اومد باز معاینه کردن 5 سانت شدم کلی ورزش با ماما همراهم انجام دادیم تا 7 سانت قابل تحمل بود برام ولی بعدش خیلی سخت شد واقعا از ساعت 11 شب رفتم تو فاز فعال زایمان یعنی درد شدید میگرفت تا 2:20 شب که زایمان کردم خیلی خوب بود واقعا اصلا سخت نبود مثل زایمان اولم من زایمان اولم مرگ رو با چشام دیدم ولی این زایمان کلا فرق میکرد البته به لطفه ماما همراهم دیگه زایمان کردم ولی به خونریزی شدید افتادم هرکاری میکردن خوب نمیشد دکترا ترسیده بودن انقدر شکمم رو فشار دادن یعنی کرتاژ دستی شدم خیلی اون لحظه سخت بود
ولی در کل الان خوبیم دخترمم 37هفته 3 روز بود با وزن 2600 سالم بود دیگه خدارو شکر بعد بیمارستانش هم واقعا عالی بود سوم شعبان اینم از تجربه زایمانم انشاالله همه خانمای باردار به سلامتی زایمان کنن
مامان حسنا و حامی مامان حسنا و حامی ۱ ماهگی
پارت ۳
تجربه زایمان طبیعی (بچه دوم )
خلاصه شوهرم قبول نکرد ولی ترسیده بود بهم گفت هرجور خودت صلاح میدونی ولی این چیزایی که میگن اگه یک درصد درست باشه خیلی خطرناکه و ریسکه
ماما هم همش می گفت چیکار می کنی هر لحظه داره دیر میشه و توراه زایمان می کنی هملنجا بمون یکساعت دیگه بچت توی بغلته خلاصه با بغض و زور راضی به بستری شدم
بستریم که کردن ماما منو برد زایشگاه گفت این خانوم زعفران خورده خیلی انقباض زیادی داره به ۲۰ دقیقه از دهانه رحم ۲ به ۳.۵ رسیده یه مورد خوب براتون آوردم این زود زایمان می کنه اینو کی می خواد 😃منم داغون بود حالم فقط برای یه nstاومده بودم نهار نخورده بودم بیمارستان دولتی بودم دکترمم نمیومد بالا سرم 😭خلاصه مامایی که قراربود مراقب من باشه اومد معاینه ام کرد ماما بخش تریاژ هم با خوشحالی همونجا وایستاد گفت الان چند شده ماما زایشگاه گفت همون ۲ سانت 😐گفت کیسه آبش چی نازک بود نزدیک به پاره شدن ماما گفت نه کیسه آبش اصلا حس نمیشه 🫥من اون لحظه می خواستم اون ماما تریاژ خفه کنم که به زور منو بستری کرد کلی مارو ترسوند خلاصه دستگاه nstبهم وصل کردن ولی واقعا شدت انقباض هام خیلی بالا بود همه ۹۸ تا ۱۰۰ فاصله دردام خیلی کم شده بود دکتر زنان زایشگاه اومد هر کدوم از ما که بستری بودیم معاینه می کرد و شرح حال میداد و همه رو کیسه اب هارو پاره می کرد کیسه اب منم سر ۳سانت پاره کرد ماما زایشگاه که مثلا مخصوص من بود بهم گفت دردات زیاده خیلی انقباض داری بی دردی نمی خوای منم گفتم می خوام گفت گاز یا آمپول منم گفتم اپیدورال بعد گفت نیم ساعت دیگه میگم دکتر بیهوشی بیاد برات بزنه
مامان ❤️دنیز ❤️ مامان ❤️دنیز ❤️ ۲ ماهگی
زایمان طبیعی پارت یک
از اون جایی که من هنوز وقت زایمانم نبود و بخاطر فشار خون ختم بارداری دادن هیچ دردی نداشتم منو بستری کردن برام سوند گذاشتن داخل رحم یه چیزی تزریق میکردن بهش که خیلی درد غیر قابل تحملی داش بعد ۳۰ دقیقه سوند افتاد گفتن ۳ سانت رو یه چهار سانتی زنگ زدم ماما همراهم اومد باهم ورزش تینا کردیم منم هیچ دردی نداشتم امپول فشار زدن هیچ دردی واسم نداشت یعد دکتر اومد ماینع کرد گفت ۴ سانته ولی کیسه آبش به دستم خورد کیسه آبم رو دکتر زد هیچ دردی نداش بعد اون درد ها اومد سراغم وقتی درد می گرفت سعی می‌کردم یا نفس کنترلش کنم
ماما همراه هک کمکم میکرد بعد ادن خیلی بهم زو می یومد همش میخواستم برم دستشویی بعد ماینع کردن ۸ سانت بودم ماما همراه گفت هر موقع فکر کردی بهت فشار میاد زور بزن من کردم بعد رفتم سه چهار بار دسشویی مدل ایرانی می نشستم زور می زدم تا اینکه فول شدم رفتم رو تخت زایمان سه چهار بار که زور درد می یومد سراغم زور می زدم تا اینکه دختر من ساعت دو نیم شب به دنیا اومد من برش زیاد خوردم با بی حسی بعد خیلی زیاد هم بخیه خوردم بعد اینکه بخیه زدن دوباره ماینع کردن ساعت ۵ صبح رفتم بخش ساعت پنج عصر هم مرخص شدم اینم
تجربه زایمان من بازم هر سوالی خواستین در خدمتم
مامان آیهانم✨☁️ مامان آیهانم✨☁️ ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان
من ۱۶ ام رفتم دکتر بهم گفت ۲ سانت بازی برو پله بالا پایین کن رفتم ساختمان پزشکان ۱۰ طبقه رو بالا پایین کردم اومدم ولی دردی نداشتم مامانم گفت نرو اذیتت میکنن منم خلاصه نرفتم اومدم پیاده روی کردم و ورزشهای لگنی کردم ۱۷ ام هم رفتم ورزش لگنی خصوصی انجام دادم شب دردام شروع شد کمر درد داشتم منتظر موندم تا صبح رفتم ساعت ۶ بیمارستان معاینه شدم ۵ سانت بودم بستری شدم تا ماما همراهم اومد ساعت ۸ بود هنوز ۵ سانت بودم ورزشارو شروع کردم کیسه آب و زدن ساعت ۱۰ دوباره ۵ سانت بودم دیگه تا امید شده بودم کامل که یهو بالا اوردم حس دفع پیدا کردم دردام زیاد شد اومد معاینه کردن ۸ سانت بودم آماده شدن برا زایمان ساعت ۱۱ و نیم با دردای زیاد زایمان کردم تا ۲ ریکاوری موندم بعد اومدم تو بخش ۶ تا بخیه بیرون خوردم داخلی هارو نمی‌دونم خلاصه خیلی سخت بود ولی گذشت
حتما حتما ماما همراه بگیرین خیلی خوبه خیلی
من ماسک بی دردی گرفتم اصلا تاثیری روم نداشت استفاده نکردم
مامان حسنا و حامی مامان حسنا و حامی ۱ ماهگی
پارت ۶
زایمان طبیعی (بچه دوم )منم ناخودآگاه افتادم روی دور زور زدن می گفتن زور نزن پاهاتو ببند بریم اتاق زایمان منو به سختی بلند کردن بردن روی تخت چون
گفتن هرموقع گفتیم زور بزن من زور میزدم نفس کم می آوردم می گفتن نفس بکش نفس بگیر زور نزن ولی دست خودم نبود منکه اصلا سرو صدایی نداشتم نه ناله ایی نه جیغی با تمام توان جیغ میزدم و زور اثر اپیدورال رفته بود و سرم فشار همچنان توی دستم بود بهم میگفتن چرا جیغ میزنی توکه بی حسی ولی بی حس نبودم و وحشتناک درد داشتم میگفتن زور بزن زور میزدم میگفتن بسه نمی خوایم پاره بشی زور نزن ولی اون لحظه اینقدر تحت فشار بودم زور میزدم که فقط بچه بیاد تموم شه اصلا پارگی اینا مهم نبود خلاصه زور زدم و بچه اومد معاینه کردن گفتن پارگی از پایین نداری از بالا یکم پاره شدی (فکر کنین به سمت مجاری ادراری و کلیتوریس🥲)
ماما تختم گفت بخیه نمی خوری ببین چقدر زایمان فوق العاده ایی داشتی من بعد اون همه فشار میگفتم چرا بخیه نمیکنین می گفت نمی خواد یکمه می گفتم بخیه بزن همون یکم و زود جمع شه می گفت نیازی نیست خلاصه ماما مهربون وارد شد و گفت من خودم کاراشو می کنم شما برین از بالا برام بخیه زد یه دونه بدون آمپول بی حسی چون همچنان فکر می کردن تأثیر اپیدورالم هست با اینکه رفته بود درد داشت ولی نسبت به دردایی که چندلحظه قبل تحمل کرده بودم خیلی قابل تحمل بود بچه رو گذاشتن روی سینه ام صدای اذان مغرب بلند شد و
مامان توت فرنگی مامان توت فرنگی ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی با اپیدورال ( پارت ۳ )
درد نداشتم فقط حس اینکه یه چیزی بخواد خارج شه و حالت تهوع هم دوباره برگشت ماماهمراه سریع منو خوابوند رو تخت گفت شاید فول شدی اومدن معاینه کردم ۹ سانت شده بودم ماما ها همه تعجب بودن میگفتن کار ماماهمراهت خیلی خوبه انقدر پیشرفتت خوب بوده ماما همراهمم میگفت چون خودم همکاری کردم زود پیشرفت کردم
دکترمم همون موقع رسید و قسمت سختش یعنی زور زدنه شروع شد🫠
اونجا دردم یکم شروع شد ولی خیلیی خفیف حتی کمتر از درد پریود فقط قسمت سختش این بود که با تمام توانم زور میزدم میگفتن بیشتر باید زور بزنی بعد برا زور بعدی انرژیم کمتر شده بود همش نگران بودم نکنه بچه گیر کنه یا خفه شه و ... بیشتر بار روانی داشت برام وگرنه درد اصلا
بعد برام بی حسی زدن و برش دادن که بازم اصلا درد نداشت اینم بگم چون اپیدورال زده بودم درد معاینه و امپول بی حسی رو هم اصلا حس نکردم یکم حالت بی حسی داشتم
بعد دیگه با ۱۰ دقیقه زور زدن دخترم ساعت ۱۰ با وزن ۲۸۴۰ به دنیا اومد بخیه هم خداروشکر زیاد نخوردم ۳ تا بخیه خارجی داخلی رو نمیدونم ولی دکتر گفت زیاد نبود دکترم از زایمانم خیلی راضی بود میگفت همونطور که گفتم زایمانت خیلی خوب بود شیک و مجلسی زایمان کردی😄 کلا روند زایمانم ۳ ساعت و نیم طول کشید تا بخیه هامو زدن دخترمو هم تمیز کردن و گذاشتنش رو سینم و رومونو پوشوندن گفتن یک ساعت همینجوری بمونه گفتن یه همراه اگه میخوای بگو بیاد پیشت که گفتم همسرم اومد تا دو ساعتی که اتاق زایمان بودم همسرم کنارم بود بعدش که بردنم بخش چون اتاق عمومی بود دیگه نزاشتن همسرم بیاد مامانم اومد
مامان گل پسرا🥰🩵💙 مامان گل پسرا🥰🩵💙 ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت سوم
تا خانم وثوق اومدن ما ورزش کردن شروع کردیم از ساعت نه ک من سه چهارسانت بودم چهل دقیقه طول کشید با ورزش ها ک شدم هفت سانت
خانم وثوق برای کم شدن دردام بهم گاز بی حسی داد و گفت ک ورزش فعلا بسه من دراز ک کشیدم موقع دردام از گاز بی حسی استفاده کردم گاز یکم گیج کرده بود منو
ولی چهار پنج بار بیشتر استفاده نکردم سر پنج دقیقه از هفت سانت فول شدم و سر بچه دیده میشد من سریع ب اتاق زایمان بردن
و من ساعت ده پسر قشنگم بدنیا آوردم و گزاشتن رو سینم
کلا از موقعی ک خانم وثوق اومدن یک ساعت طول کشید تا زایمان کردم و دو سه تا بخیه داخلی خوردم و دو سه تا بیرونی
و اینم بگم طی زایمان ماما همراه کلا کنارم بود ولی زایمان ماما بیمارستان انجام دادن و بچه رو گرفتن و بخیه هارو زدن
از بعد زایمان دو ساعت ماما همراه همونجا کنارم بود کمک کرد تا بچه شیر دادم و بعد دو ساعت من بردن بخش و ب همراهیام گفتن ک اومدن بالا کنارمون
اینم از شرح حال زایمان من
من خیلی از ماما همراهم راضی بودم خدایی اگه نبود روند زایمان من انقد سریع نمیشد و انقد سریع فول نمی‌شدم و اگه نبودم مطمئنا خیلی اذیت میشدم
ب شما هایم پیشنهاد میکنم اگه ماما همراه ندارین یک ماما همراه بگیرین واقعا ارزشش خیلی بیشتر از این حرفاست کمک حالتون میشه اونقدر ک ماما همراه بهتون رسیدگی می‌کنه ماما های بیمارستان اصلا دوربرت نمیان ک

ادامه تاپیک بعدی 💙
مامان تودلی جون مامان تودلی جون ۲ ماهگی
تجربه زایمان من
پنج روز مونده بود به زایمانم
عصری کلی پیاده روی کردم شب دوش اب گرم گرفتم تو حموم کمر قر دادم ساعت سه کیسه آبم پاره شد
رفتم بیمارستان یه سانت بودم بهم سوند رحمی وصل کرد اصلااااا درد نداره من فک میکردم برا ادراره ترس داشتم امپول فشار هم بهم زد تا چهار سانت دووم اوردم و بعدش شروع کردم داد و بیداد که برام اپیدورال بیارین از چهار پنج سانت اپیدورال زدن خییلیی خوب بود کل درددام تموم شد به هشت سانت که رسید تاثیر اپیدورال رفت دردام برگشت اصلا برام قابل تحمل نبود کلی خواهش کردم دوزشو زیاد کنن نکردن اخرش دکتر اتاق عمل گفت یکم دیگه بهش بزنید زدن ولی دیگه رو دردام تاثیر نداشت
بلاخره ساعت دوازده و چهل دقیه زایمان کردم
دست بچه کنار سرش بود بخاطر همین موقع زور زدن خیلی اذیت شدم دیر اومد بچه
قیچی که میزنن متوجه میشید ولی درد نداره برای بخیه هم لیدوکایین زدن اونم متوجه شدم بعد بخیه فوری نشستم رو تخت و به بچه شیر دادم همین باعث شد چندتا از بخیه هام پاره بشه و باز از اول بخیه زدن بار دوم یکم درد داشت چون بی حسی رفته بود خلاصه به خیر گذشت
مامان نورا مامان نورا ۳ ماهگی
تجربه من از زایمان طبیعی 🥹
حدودا ساعت هشت شب دردام شروع شده بود و دل‌پیچه و کمر درد داشتم مثل درد دوران قاعدگی حدودا
حموم آب گرم رفتم یخورده ورزش کردم از خونه تا خود بیمارستان هم پیاده روی کردم ساک نوزاد رو آماده کردم وسایلامو آماده کردم ساعت هفت صبح رفتم بیمارستان
معاینه که شدم گفتن دهانه رحمم دو سانت باز شده و درد زایمان دارم ..داخل خود بیمارستان فرستادنم سونوگرافی که گفتن آب دور جنین 50 دکتر بخش گفت باید وایسیم دهانه رحم باز تر شه تا زایمان کنی
تا 32 ساعت صبر کردن ولی دهانه رحم همون جوری بود دیگه برای همین با سوزن فشار دردام شروع شد
اولین معاینه که با سوزن فشار شدم گفت 4 سانت بود حدود نیم ساعت بعدش معاینه شدم 9 سانت شدو سر بچه داشت میومد پایین 🥹
صبرم تموم شده بود ولی درداش مث دردای پریودی البته یکم دردناک تر بود و فقط دردام زیر شکم بود
ماما بخش خیلی کمکم میکرد همش ماساژ میداد کمر و شکممو سرش که دیده شد بردنم اتاق زایمان همون موقع سوزن بی حسی رو بهم زد و واژنمو برش داد بچه رو بیرون کشید گذاشت رو شکمم 🥹🥺
اشک از چشمام داشت فقط میریخت دردای بخیه رو هم هیچی نفهمیدم با اینکه 12 بخیه خوردم
موقع افتادن جفت با چند سرفه کردن افتادو راحت شدم
منو ی مریض دیگه داشتیم باهم زایمان میکردیم وقتی بچه رو از روی شکمم برداشتن همش چشمم به دخترم بود که با اون نینی عوض نشه😅😂 اصن یه استرس عجیب داشتم
ولی قشنگترین بخش زایمانم وقتی بود که گریه دخترمو شنیدم 🙂🫀