۳ پاسخ

دقیقا منم همینجور

زیاد نماز و قرآن بخوان خیلی تاثیر داره بچه هم که می‌خوابه بالا سرش یه قرآن کوچیک بزار واگه با گوشی صدای قرآن بزاری نزدیکش دیگه بهتر .منم اوایل وحشتناک میترسیدم و حتی توهم زده بودم یه چیزایی حس میکردم و می‌دیدم خیلی بد بود ولی با صدای قرآن خودم و بچه راحت شدیم واقعا خداروشکر

اره منم

سوال های مرتبط

مامان 𝑀𝒜𝐻 مامان 𝑀𝒜𝐻 ۶ ماهگی
دیشب با همسرم بحثم شد
خیلی بی ادبی کردم بعدشم ی چی سمتش پرت کردم نفهمیدم چی شد دست خودم نبود
سر ی موضوع الکی
اونم با دستش هلم داد افتادم رو زمین
اخه این دهنم چفتم نمیشذد همینجور بدتر حاضرجوابی میکردم
اخرشم حسابی کتک خوردم
الان میگین هرچی باشه مرد نباید دست بزن داشته باشه🤒
بله درسته همسر منم نداره منتهی دیگ ب چ کنم چ کنم افتاد
اخه من ب گوشیش خیلی حساس شدم
نمیدونم چم شده همش ی چیز خیالی توش برا خودم درست کردم
با اینکه پشت اون لامصب کسی نیست
بارها بارها چک کردم یا دستش دیدم یا اکاناتاشو یواشکی داشتم
نمیدونم چرا از زمان بارداری ب اینور اینطوری شدم
خواستم بگم
بچم شاهد بحثمون بود
از وقتی ب دنیا اومد خیلی تلاش کردیم بحث نکنیم
ولی تا الان دوبار دعوامون شده جلوش
تا گریه اومد تمومش کردیم
وقتی دیشب بغلش کرذم جیغ جیغ میکرد تموم تنش میلرزید 🥹
مامان بمیره برات دختر کوچولو من
من خیلی اذیتت کردم مامان
از همون موقع ک تو شکمم بودی
شاهد گریه هام بودی
انقدر خودتو جمع میکردی از ترس ک
اخه مامان ۸ماه بارداریو دور از بابا بود دلتنگ بود ترس از دست دادن داشت
همه اینا روحو روانمو بهم ریخت نتونستم با ارامش بگذرونم برات مادر
الانم ک ب دنیا اومدی بازم موفق نشدم مراقب باشم اذیت نشی

همش میگم من مادر خوبی نیستم
من کافی نیستم
من مسئولیت پذیر قبال سلامتی روان بچم نیستم
خستم خیلی
ای کاش ادم ارومو ریلکس تری باشم
خسته شدم از بس ب همه چیو همه چیز فکر کردم
به قبلا ب الان ب بعدا
حالم از خودم بهم میخوره
با مادرم همش بحثم میشه با شوهرم حرفم میشع
نمیدونم چرا نمیتونم بزرگ شم انگار ی جایی گیر کردم
قبل بارداریخیلی خوب بود همه چی
نفهمیدم ی آن چرا همه چی عوض شد