۹ پاسخ

در باید باز باشه و حواستم بهشون باشه یا جلو چشمت بازی کنن

باید بهش یاد بدی بتونه نه بگه قدرت نه گفتن توش تقویت کن و اینکه خصوصی اموزش بده بگو کسی دست زد جیغ بزن داد بزن اجازه نده اندام خصوصی و با کتاب و فیلم و هرچی متونی بگو

من یه مدت هست واقعا به بچه های غریبه اصلااعتمادندارم همین امشب توپارک بودیم پسرم دوچرخش آورده بودید سه تاپسرازیه خانواده دیگه اومدن پسرم گفت این دوچرخه کنه نباید دست بزنین رفتن دوباره برگشتن یه دفه دیدم پسرم میگه چاقوداره واقعا کاردآشپزخونه بزرگ دستشه دیگه دعواش کردم رفت ولی بعدادوباره اومدباکارداین دفعه بدترچیش گفتم باصدابلنددیگه ازش گرفتن بچه های من تابه چاقودست میزنم من میگیرم میگم می‌بری دستت ملت هم کاردمیدن دست بچه برگرده توپارک

بچه ها تو این سن نباید با در بسته بازی کنن
به مامان اون دختر گفتی؟؟

من نفهمیدم یعنی همینجور لخت بودن؟؟؟ یا داشتن کاری میکردن؟؟

دیگه قطعا خودت می‌دونی رفتارت بدترین برخورد بوده
بچه ت الان ازت می‌ترسه و دیگه اتفاق اینطوری هم بیفته بهت نمیگه
تربیت جنسی رو با کتاب و فیلم آموزش بده
تو این شرایط باید بچه رو بفرستی بره بعد با دختر خودت صحبت کنی. که چی شد اینطوری شد چه احساسی داشتید به نظرت چجوری کاری بود و بعد صحبت کنی راجع به قسمت خصوصی بدنش
و اینکه در کل بچه ها تو اتاق دربسته نباید بازی کنن
حتی دو تا خواهر

به دخترت یاد بده اگه دوستش تهدیدش کرد گفتش که مثلا فلان کار رونکنی میرم خونم یا قهر میکنم درجوابش بگه که به جهنم برو خونتون من میرم با مامانم بازی میکنم یا میرم دوست دیگه ای پیدا کنم باید یاد بگیرن که کسی تهدید کرد نترسن و تن بدن به خواستشون

نه هنوز نخوابیده گفتم موقع خواب باهاش حرف بزنم خیلی اعصابم خورد شد واقعا نشد کنترل کنم خودمو

و چیزی که منم میترسم اینه که دخترم نتونه از خودش دفاع کنه بچه رو اشتباه کردی زدی اگه نخوابیده ازش عذر خواهی کن

سوال های مرتبط

مامان گیلاس🍒 مامان گیلاس🍒 ۵ سالگی
مامان مو خرمایی مامان مو خرمایی ۵ سالگی
اشتراک تجربه....
چند روزی دختری سرما خورده بود و توی خونه بود منم چون که خیلی حال و حوصله نداشت میذاشتم تلویزیون بیشتر ببینه... ولی دیگه امروز حالش خوب شده بود و گفتم شروع کنم تایم تی وی رو کم کنم ، ولی چنان مقاومتی کرد و گریه و جیغی راه انداخت که نگو ، من تی وی رو خاموش کردم و گفتم وقتش‌ تمامه... فک کنم حدود نیم ساعتی جیغ زد و گریه کرد ، آخریا دیگه کم آورده بودم میخواستم برم روشن کنم دوباره تی وی رو ، ولی گفتم نه...‌ مشاور کودکشم گفته بود وقتی میخواین یه عادت بچه رو ترک بدین دیگه اگه شروع کردین نباید برگردین و کم بیارین چون بچه میفهمه که میتونه با داد و بیداد به خواسته هاش برسه
خلاصه خیییییلی سعی کردم آروم باشم و باهاش حرف بزنم ولی دیدم راه نداره اصلا... رفتم سراغ کارای خودم بعد نیم ساعت اومد گفت بیا باهم بازی کنیم ، گفتم آروم شدی پس؟؟ چه بازی کنیم؟ دیگه پیشنهاد بازی داد و رفتیم بازی کردیم و تی وی رو بیخیال شد 😁😁
خلاصه که مامانا مقاوما کنین اگه اعصابتون میکشه 😮‍💨🤪
مامان آرتا مامان آرتا ۵ سالگی
سلام مامانها
همسایه پایینیم یه دختر داره که سه سال از پسرم بزرگتره حدودا یک ساله که باهاش رفت آمد دارم بخاطر اینکه بچه هامون بازی کنن باهم یه مدته که پسرم تنها پایین میره یا دخترش تنها میاد با پسرم بازی میکنه . چند وقته اون دختره زورگویی میکنه یا همش با پسرم سر بازی قهر میکنه پسرم چون بازی دوست داره حرفشو گوش میده اکثرا یک ماه پیش پسرمو هل داد صورت پسرم قشنگ چاک خورد علامتش هنوز هست که مامانش عذزخواهی کرد بعد گفت چون پسر من به لحظه اومد روی پاهاش دردش گرفت هلش داد منم گفتم آره چون بچه هستن پیش میاد اشکال نداره تو بازی
بعد دوباره هرروز همو میدین یا پسرم میرفت پایین یا دخترش میومد بالا البته دیگه حواسم قشنگ روشون بود که دوباره حل ندن همو بعد چند روز پیش پسرم رفت خونشون ایندفعه منم رفتم دیدم دختره عصبانی شده بخاطر اینکه چشماشو تو بازی خوب نبست پسرم میخواست پسرمو هل بده بزنه که مامانش سریع اومد جلوشو گرفت
الان من دیگه نمیخوام پسرمو بفرستم دیگه باهاش بازی کنه بنظرتون چی بگم که مامانش ناراحت نشه چون مامانش دوستم شده خیلی مهربونه اما بچه ش خیلی اذیت میکنه