۶ پاسخ

با هوش مصنوعی خودت میتونی درست کنی

عزیزم ۴ باید باشه داره ۴ و پر می کنه الان ماه بعد ۵ باید باشه

سلام خوبی عزیزم درخواست قبول کن

میشع بگین با کدوم برنامه درستش کردین

چهار ماهو سه روز میشه پنج ماه ؟
باید بغلش چهار مینوشتی ها 😅
ینی مثلا شمع چهارو فوت میکنه
بعد می‌ره تو پنج ماه

با تشکر از دوست خوبمون برای ادیت عکس ماهگرد
@nili_hr

سوال های مرتبط

مامان ❤️نقل ونبات❤️ مامان ❤️نقل ونبات❤️ ۱۱ ماهگی
به نام عشق و به نام محبت..بی مقدمه بگویم..به نام مادر...بهتر است بگویم به نام خدای مادر
و به راستی که مادر گوشه ای از محبت خدا روی زمین و بین جنبنده هاست..
دیشب نخوابیدم...بارها و بارها بیدار شدم...کودکم بی قراری می‌کرد...
خدایا...شاید در‌گوشه ای از جان نازکش دردی نهفته دارد و من نمی‌دانم...
شاید گرسنه است و شاید بی قرار خواب است...
دیشب من نخوابیدم...نه تنها دیشب...که شبهاست نمیخوابم.‌‌..
امروز بارها بارها خانه را قدم زدم...با کودک در آغوشم...به خاطر خوراندن چند قطره مولتی ویتامین...گاهی بیشتر و بیشتر‌‌ راه می‌روم تا خوابش را تکمیل کنم..و شاید بارها بارها طول و عرض خانه را راه رفته ام تا از دردی که در دلش می‌پیچد آرامش کنم...تعداد قدم هایم یادم نیست...تعداد شبهایی که بی خوابی کشیده ام...و تعداد روزهایی که بی قرار بی قراری هایش بوده ام..
من روزهای جوانی ام را فراموش میکنم..و او روزگار نوزادی اش را به فراموشی می سپارد.او قلب محبتهای مرا از یاد می برد و می رود که بزرگتر و بزرگتر شود.روزگاری می رسد که او عشق را تجربه می کند..بی گمان آن زمان رعنا و بالغ شده است...زیبا و دلبر...
به راستی چرا روزگار نوزادی اش را فراموش می‌کند
می رود اما به خاطر ندارد .فقط برای چند قطره دارو چه بلوایی در سینه مادر است..می رود اما به خاطر ندارد روزگاری نبض شب بیداری های مادری بوده است که با بی قراری هایش اشک ریخته و با لبخندهایش در نیمه شب جان گرفته.
می رود...اما ای کاش خاطراتش را نیز با خود می‌برد تا هیچ گاه فراموش نکند جان را ازسینه مادر گرفته..
و این است مادرانگی...قصه فداکاری هایی که فقط خودت به خاطر داری و نه حتی آن چشمان زیبای دلبندت.
روزگار نوزادی نیکا جان🥰❤️
مامان آوینا مامان آوینا ۷ ماهگی
دختر عزیزِ مامان و بابا،

امروز پنج ماهه شدی…

پنج ماه از قشنگ‌ترین روز زندگی ما گذشت؛ روزی که تو آمدی و معنی عشق را برایمان عوض کردی.

از همان لحظه‌ای که چشم‌هایت را باز کردی، دنیا برای ما رنگ دیگری گرفت.

حالا هر صبح با لبخند تو شروع می‌شود و هر شب با آرامش نفس کشیدنت تمام می‌شود.

فرشته‌ی کوچولوی ما،

تو هنوز خیلی کوچکی، اما حضورت بزرگ‌ترین آرامش زندگی ما شده.

با خنده‌های شیرینت خستگی تمام روز را از دل مامان و بابا می‌بری و با نگاه معصومت قلبمان را پر از عشق می‌کنی.

ما هر روز بزرگ شدنت را تماشا می‌کنیم؛

هر لبخند تازه، هر حرکت کوچکت و هر لحظه‌ای که کنار تو می‌گذرد برای ما یک خاطره‌ی بی‌قیمت است.
آوینا خانم ،
شاید تو هنوز معنی این همه دوست داشتن را ندانی،

اما بدان که مامان و بابا با تمام وجود عاشق تو هستند و تا همیشه کنار تو می‌مانند؛

برای خندیدنت، آرامشت و خوشبختی‌ات.

پنج ماه است که تو شدی قشنگ‌ترین دلیل نفس کشیدنمان.

۵ ماهگیت مبارک عشق بی‌پایان مامان و بابا. 🤍