زایمان طبیعی پارت چهارم
حالا نکاتی که پرسیدید رو میگم بهتون
من ۳۸ هفته و سه روز بودم
تو طول بارداری از ابتدا ورزش یا یوگای خاصی انجام ندادن ولی مامانای گل اینو بدونید که من زایمان دوم بودم، یعنی یه پسر کوچولوی سه ساله شیطون داشتم که کل این ۹ ماه باید بهش رسیدگی میکردم، حمام ببرمش ، جیش و پی پی ببرمش ، پارک باهاش برم، بازی کنیم، بدو بدو کنیم با هم، بغلش کنم و هزارتا فعالیت دیگه که از هرچی ورزش کردن بود بیشتر بود برام
کلا خیلی فعال بودم و بر خلاف زایمان قبلی که کل نه ماه تو خونه دراز کشیدن بودم(چون کرونا بود بیرون نمی‌رفتم و خب تنبلی هم میکردم دیگه) و زایمان سختی داشتم، این سری فعال بودم و بسیار راحت بودم
تنفس تکنیکی اینطوری هست : با شروع درد نفس رو از بینی میدی تو طی ۴ ثانیه و بعد از دهان مثل اینکه داری میگی اوووووو میدی بیرون، اونم ۴ ثانیه ، داد نمیزنی، جیغ نمیزنی، و فقط رو نفس تمرکز میکنی، زیر ۵ سانت فقط موقع درد اینکارو میکنی، بالای ۵ ساعت هم موقع درد هم موقع استراحت، اگر خیلی شدید بود دردها ،اوووووو رو با صدای بلند تر میگی نه اینکه داد یا جیغ بزنی

مامانا رو توپ حتماااااااااا بشینید، اگر بیمارستان تون توپ نمیده بهتون حتماااااا با خودتون ببرید، دردها رو بسیارکم تر می‌کنه و به باز شدن سریع تر دهانه رحم کمک می‌کنه
رو توپ باید حرکات چرخش لگن انجام بدید نه اینکه هی بالا و پایین برید، اینو تو دوران بارداری هم میتونید تمرین کنید، من اینارو دیگه از زایمان اولم بلد بودم، اون سری کلاس رفتم خیلی خوب بود

۳ پاسخ

ممنون بابت اشتراک نکات و تجربیاتتون🫶

ممنونم عزیزممم

مرسی از به اشتراک گذاشتن تجربت عزیزم
واقعا مفید بود 🫶🏻❤️
خدا نینی های قشنگت رو برات نگه داره مهربون

سوال های مرتبط

مامان 👶علی👶 مامان 👶علی👶 ۱۴ ماهگی
مامان یقول‌و دوقول مامان یقول‌و دوقول ۵ ماهگی
حدود ساعت 2 رسیدیم بیمارستان .
اول رفتم اتاقی که قرار بود بستری شم و دیدم و اونجا یکی از بچه هایی که توی کلاس های بارداری هم گروهم بود رو هم دیدم زایمان کرده بود با یه نینی خوشکل داشتن عکس مینداختن😍😍

منم رفتم بلوک زایمان و بعد از گرفتن ان استی و معاینه دوباره حدودا به ۴-۵ فینگر رسیده بودم ..
دیگه مامای عزیزم نیلو معظمی هم رسید و شروع کردیم ورزش هارو چون تو برنامه اولیه بر اساس سونو ها مشخص شد که میتونم طبیعی زایمان کنم 🥰
تا ساعت ۴ تقریبا دردی نداشتم و فقط ورزش رو انجام دادیم که بچه سرش بیاد توی لگن(احتمالا برای همین درد نداشتم چون با اینکه دهانه رحمم باز شده بود اما سر بچه هنوز توی لگن نبود)
منم که از اول تصمیم و گرفته بودم برای زایمان طبیعی و فقط سزارین رو برای موقع ضرور مد نظر داشتم 🫣


این وسط میتونستم خوراکی های مقوی بخورم مثل تو‌پک خرما که از قبل اماده کرده بودم و خواهرم خوراکی هایی که اماده کرده بودم و با ساک زایمان رو برام پیک کرد

گفتم هیچ کس نیاد بیمارستان چون دوست داشتم راحت باشم و استرس عزیزانیم که بیرون در منتظرن رو نداشته باشم.

خودم همسر جان هر دو اموزش دیده برای امروز رفتیم برای مراحل بعدی....



#بارداری #زایمان#دوقلو #زایمان_طبیعی
مامان لپ گلی مامان لپ گلی ۸ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ۳
که یکی از ماما ها اومد گفت نکن گفتم درد دارم گفت داشته باشی ان اس تی خراب میشه ، ماما همراهم توپ آورد گفتم من تاحالا با توپ تمرین نکردم گفت بهت یاد میدم و تو فقط تنفس هایی که یاد داری رو انجام بده ، روی توپ توی اوج انقباض ها بالا پایین میشدم که واقعاً عالی بود دردم آروم میشد ، کمرم رو عقب جلو میکردم دورانی هر دو سمت باسن رو می‌چرخوندم ، ورزش با توپ یکی از بهترین حرکت ها بود هم دردام رو کم میکرد هم دهانه رحمم رو باز تر کرد ، دوباره معاینه کرد گفت ۷سانتی رفتم بالای تخت و حالت سجده شدم یکم سجده رفتم و عقب جلو میشدم که بهم میگفت زور بده ، یکم زور هم زدم معاینه شدم گفت ۸ سانتی ،همش بهش میگفتم بخدا من میمیرم اونم دستام رو ماساژ میداد و ارومم میکرد ، گفتم چقدر دیگه مونده گفت نهایت یه ساعت دیگه زایمان میکنی داری خوب پیش میری ، چندبار روی تخت بودم ‌بهم می‌گفت توی دردات زیر رونات رو بگیر و چونت رو بچسبون به سینه و زور بده به پایین ، که حین این کار با اینکه از صبح هم هیچی نخورده بودم اما یکم خرابکاری داشتم که اونا خیلی خوشحال بودن ، هی بهم میگفت آفرین موهاش دیده میشه تقریبا چهار. پنج باری اون حرکت رو انجام دادم دیگه از ۵ سانت عاشق معاینه بودم چون واقعا آروم میشدم ،
مامان نی نی مامان نی نی ۲ ماهگی
بخش دوم تجربه زایمان
با اون مقدار درد واقعا ناامید شدم
چون سر بچه اول این مقدار درد چهار سانت بیشتر بودم
سر پسر اولم از ۳۶ به شدت فعالیت داشتم و با اینکه ورزش نمی‌کردم کل روز مجبور بودم یا بایستم یا راه برم
خلاصه بستری شدم و باز معاینه های دردناک تحریکی
رفتم اتاق زایمان اونجا از درد اذیت بودم که تصمیم گرفتم ماما خصوصی بگیرم
خداروشکر ماما نزدیک بود و قبول کرد
اولش توان ورزش داشتم روی سکو پله میرفتم
بعد آب گرم روی خودم گرفتم
یه حوله دور دل و کمرم بستم گرما دردم رو‌کم میکرد
درخواست تو‌پ کردم ولی خیلی طول دادند تا توپ را آرودند
یادم رفت بگم که ساعت پنج و نیم بستری شده بودم با درد منظم
خودم بودم و شوهرم موقع دردها فقط میشستم و توان ورزش نداشتم
بالاخره توپ رو آوردند ولی تا اومدم یه کم ورزش کنم گفتند میخابم ان اس تی وصل کنیم
چهل دقیقه زیر دستگاه بودم و دردهای شدید می‌کشیدم
هر بار معاینه میکردند میگفتند همون سه سانتی و فرقی نکردی
این خیلی برام ناامید کننده بود کهب اداین حجم از درد فقط سه سانت
وقتی ماما رسید هنوز زیر دستگاه بودم درد بی قرارم کرده بود
ماما دستگاه رو قطع کرد و بعد معاینه گفت سرش خوب پایین نیومده باید حالت سجده بمونی
تو اون درد شدید حالت سجده برام سخت بود
ولی قبول کردم بیست دقیقه موندم که دیگه دردها متصل و غیر قابل تحمل شدند با التماس به پهلو شدم
فقط هر درد رو تنفس داشتم
شوهرم و ماما دائم نقاط فشاری رو ماساژ میداند
ماما گفت اگه مری سجده چند ساعت طول می‌کشه
من با گریه حالت سجده شدم
این نیم ساعت بدترین تایم زایمان بود تحمل این پوزیشن خیلی برام سخت بود ولی ماما می‌گفت تلاش کن بمونی
دیگه با التماس چرخیدم‌به پهلو
اون موقع حس زور برام ایجاد شده بود
مامان نیلا🎀 مامان نیلا🎀 ۴ ماهگی
تا حدود ۴ سانت دردها برای من قابل تحمل بود، میومدن چک میکردن انقباض های خیلی خوبی هم داشتم، پیشرفت زایمان خوب بود، فقط یه مشکلی داشتم که بچه خیلی بالا بود، پایین نمیومد اینو همون روز معاینه تحریکی هم دکتر گفته بود بهم بچه بالاست! دکتر اومد برای معاینه و دیگه درد ها شدید شده بود ولی پیشرفت کند اینجا معاینه هم خیلی درد داشت، به ماما گفتم تو رو خدا یا منو سزارین کنید یا اپیدورال بزنید برام! تخت کنار منم به ۴ سانت رسیده بود ، بهم گفتن مامای همراه نمیخوای گفتم نه، من بیمارستان خصوصی به نظرم وظیفه ی خود مامای اونجا بود به من برسه که اونم لج کرده بود چون مامای همراه نمیخواستم و محل نمیداد بهم ولی من خودم ورزش ها رو بلد بودم چرا باید می گرفتم، اون عوضی هم نمیذاشت من ورزش کنم، می رفت بیرون به چای خوردن میگفت ماما بگیر تا من خیالم راحت بشه بذارم ورزش کنی! تخت کناری که از شدت درد ماما گرفت ولی چه فایده فقط چند تا ورزش داد بهش که به نظرم زمانی که درد داری هیچ فایده ای نداره، نوع بی حسی اون هم اصلا به درد زایمان نمیخورد در حد ۵ دقیقه فقط گیجش میکرد و خوابش میبرد کلا هم سه تا دوز داشت!
مامان آنیا 🍓❤️ مامان آنیا 🍓❤️ ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت 1
از اول بگم که من از دوران مجردی وتا به حال پریودی سختی داشتم یعنی تحمل نداشتم و همیشه گریه میکردم موقع بارداری هم با اینکه دکتر گفته بود جفتم پایینه اما من خیلی چیز ها رو رعایت نمی‌کردم خودم کارام رو انجام می دادم حتی چیز سنگین هم بلند میکردم چون تنها بودم مجبور‌ بودم و همیشه میگفتم خدا این بچه رو نگه داشته وگرنه من که با این کار ها بچه رو به خطر میندازم زیاد هم به زایمان ودردهاش فکر نمی‌کردم در واقع نمی‌دونستم در چه حد و اندازه ای هست هفته های اخر که معاینه شدم گفتن دهانه رحم بسته هست تعجب کردم چون من فکر میکردم حداقل یک سانتی شاید باز بشه اما بسته بودم ومن دو هفته تمام ورزش کردم و تحرک و فعالیت داشتم اما دوباره که رفتم معاینه یک سانت بودم اومدم پیاده روی و ورزش رو زیاد کردم و امید داشتم حداقل 3یا 4سانت باشم یک روز که درد داشتم رفتم دکتر گفت هنوز یک سانتی ومن ناراحت و نا امید شدم و
تصمیم گرفتم چند روز صبر کن وچند روز دیگه 40هفته ام تموم میشد
ادامه دارد
مامان کارن🌱✨ مامان کارن🌱✨ ۱ ماهگی
پارت سوم
خلاصه که روز دوم هم با اون درد های تقریبا سخت گذشت و بعد اون استراحت کوتاهی که بهم دادن گفتن که با توپ ورزش کن و حالت سجده برو دردهام زیاد بود انقباض داشتم به سختی روی توپ و حالت سجده میرفتم و واقعا اذیت میشدم تا اینکه بعد چند ساعت اومدن معاینه کردن پرسیدم چند سانت چیزی نگفتن فقط گفتن که دراز بکش روی تختت و شروع کردن یه سرم برام زدن و داخل سرم یه آمپول تزریق کردن پرسیدم ازشون گفتن که آمپول فشار برات شروع کردیم الان دردهات بیشتر میشه و زایمانت زود تر انجام میگیره تقریبا از ساعت شیش غروب روز دوم گذشته بود که آمپول فشار رو جوری تنظیم کرده بودن بهم خیلی آروم تزریق میشد و خودم درد داشتم و اوناهم بهم درد مصنوعی وحشتناک میدادن
اونقدر آروم تزریق میشد که یه نصف سرم رو تقریبا توی نصف روز برام خالی کردن و به شدت درد داشتم جوری که کل بدنم از درد کشیدن و جیغ زدن خسته شده بود
توی این حین به قدری داد زده بودم و التماس میکردم دیگه صدام در نمیومد اومدن معاینه کردن دیدن خیلی پیشرفت ندارم و حتی با آمپول فشار هم نزدیک چهار و نیم سانت بود ایندفعه آمپول رو روی سرعت بیشتر تنظیم کرده بودن و دردها هم زود به زود شروع میشد یعنی من دیگه مثل قبل توی درد کشیدن مکث نداشتم که یکم آروم بشم بعد دوباره درد شروع بشه یکسره از بعد ساعت یک درد شدید داشتم و آنقدر جیغ و داد کشیده بودم صدام در نمیومد و مامانم کل بیمارستان رو بهم ریخت گفت که دارید میبیند درد می‌کشه نمیتونه طبیعی بزور که نمیشه قبول نمیکردن دوتا از ماما ها می‌گفت باید هرجوری شده طبیعی زایمان کنه بیمارستان ما سزارین نداره به هیچ عنوان مگر خیلی اورژانسی باشه