۱۳ پاسخ

من رفتم خونه مامانم تا ۵۰ روز
بعد اومدم خونه خودم ولی مدام در رفت و امد بودیم

نه تا همسانن
دو تا کیسه جدا بودن

من تا ۹ماه یا من خونه مادر شوهرم بودم یا اونا اینجا ۲۴ساعته
بعدش ب خاست خودم جدا شدیم و الان دیگه عادت کردم

منم تا ۲۵ روز مامانم بود بعدش تا الان فقط خودم بودم و‌خودم

هنو زایمان نکردع پدرشوعرم میگفت زایمان کردی میمونی خونتون یا میایی شهرستان گفتم نه اولاش میمونبم خونمون
حتما توقع داره من برم خونه اونا ن ک خیلی مادرشوعرم خوبه

من میگم تاچندروز بمونیم خونه خودمون یکم جون بگیرن بعد برم خونه بابام
الان استرس دارم خانوادع شوهرم بگن بیا اونجام بمون چون واقعا راحت نیستم

من تا ۲هفته خونه خودم بودم مامانمینا اومدن خونم بعدش رفتم ۱هفته خونه مامانم بعدازاون هم تورفت وآمدبودیم خونه خودمو مامانم که تا الان هم خانواده خودمو وهمسرم کمکم بودن که ازشون ممنونم

بله
چون باهم گریه میکنن،باهم پی پی می‌کنن
باهم شیر می‌خوان باهم می‌خوان بخوابن
و الان چهار دست و پا میرن و کنترل کردنشون یه نفری خیلی سخته
ان شاالله بعد از جشن تولد یکسالگیشون میمونم خونه خودم

ان شاالله کوچولوهات به دنیا میان میفهمی حرفمو

خونه خودم مادرم و مادر شوهرم مدام پیشم بودن
البته ۱۰ روز کاملا تنها بودم و به شدت سخت بود
اما الان یه هفته من میرم خونه مادرم یه هفته مادرم میاد پیشم یه هفته میرم خونه مادر شوهرم یه هفته مادر شوهرم میاد پیشم

سلام تا چهل روز خونه خودم بودم و بعدش میرم خونه مادرم و مادر شوهرم
کوله به دستم این چند ماه
سخته ولی خاطره میشه

من فقط مامانم تا ده روز بود بعدش تنهای تنها بودم خیلی روزایه سختی بود هیچکس نبود هیچکس

من تا ۳۰ روز خونه خودم بودم اوایل که مادر و مادرشوهرم بودن یکی دختر هام یک هفته بستری بود یکیشون دوهفته بعد ۱۰ روز رفتن خودم تنهایی بودم فقد شیر میخواستن کاری نداشتن هرچی بزرگ تر بشن سختره تا ۳ ماهگی خوبه بعدش خیلی سخته

مامانم اومد پیشمن دیم ب دوماه

سوال های مرتبط