۱۳ پاسخ

بچه رو میبری بیرون اون کیف میکنه دیگه
نبر بزار خونه بمونه بره رو مخ باباش و اذیتش کنه بهش یاد بده بگو برو با بابا بازی کن بعد ببین چجوری میبرتتون بیرون

منم شرایطم همینه

وقتی میخوای بری بیرون بگو بیا باهم بریم
نمیشه که نشسته پای بازی
بگو من فقط تنها نخواستم این بچه بیاد دنیا توهم‌نقش داری

ماام دقیقا همینیم با این تفاوت ک کلا می‌گیرع میخوابه غروب بیدار میشه ریدم به همشون

خب عزیزم مقصر خودتی. حاضر شو برو بیرون ، بچه رو هم بنداز بهش. مجبوره نگه داره. مجبوره اگه بچه اذیت کرد برش داره ببره بیرون.
برو بگرد دو سه ساعت دیگه برگرد . اوایل غرغر میکنه و دعوا بعدش یاد میگیره که اونم باید نگه داره تا تو یکم استراحت کنی

مقصر خودتی میذاشتی بچه آنقدر بالا سرش گریه میکرد بازی یادش بره

یعنی داد نزدی سرش

فقط میتونم بگم حیف ما زنا گیر مردا افتادیم خیلی بده منم یکیشون رو دارم

شوهرمنم اینجور میشینه سرسفره ی لقمه ب بچه نمیده زحمت نمی‌شده ب خودش ولی ب نظرم اشتباه زن همه کاراکنه

تقصیر خودته
بچه رو نبر بیرون یادش بده بره دور دستگاهش دسته های بازی رو ازش بگیره بره رو مخش

بعضیا شعور ندارن متاسفانه اینا بی مسئولیتن شوهر منم از همه لحاض خوبه ها ولی کلا با بچه وقت نمیگذرونه یه ساعت ببره منم استرحت کنم واقعا مرد بودن درصورتی که زنی سخت ترین کار جهانه

نمیدونم مردای این زمونه چرا اینجور شدن!

واااای خیلی سخت اینطوری که
بچه نمیخاد با باباش بره

سوال های مرتبط

مامان جوجوخوشگله مامان جوجوخوشگله ۳ سالگی
داشتم فکر میکردم من از وقتی بچه دار شدن اصلا اصلا اصلا اعصاب ندارم خودمو میزنم بچه رو میزنم جیغ میکشم دادمیزنم فقط فقط ام از تنها بودن و مسولیت بچه رو تنها به دوش کشیدن شوهرم اصلا خونه نیست بگم کمک نمیکنه بانکه می‌ذاره نیست که نگه داره وکمک کنه, ..همش خودم بودم خودم تا 6ماه شبها خواب نداشتم دقیق بیداربودم تاصبح مادرم طبقه پایین بود نمی‌گفت نیم ساعت بیاد نگه داره همین الآنم لحظه ای نگه نمی‌دارد نه یه پیاده روی نه یه بیرون نه آرایشگاه نه حتی دکتر هیچی هیچی هیچی ...دخترمم انقد بچه شلوغیه نه میشه برد بیرون نه میشه برد پارک نه خانه بازی نه مهمونی با رفتن به این جا اعصابم چندین برابر خرد میشه دنبال کوچیکترین کوچیکترین فرصتی هستم بخابم فقط هیچ قرص اعصابی ام نمیتونم مصرف کنم دنبال قرصی ام که کاملا کاملا بی تفاوت کنه ....نازایی داشتم چقد دنبال دوا دکتر بودم آخرم خدادلش سو خت بهم دختر داد ناشکری نباشه لحظه ای احساس شادی ندارم همش ام از تنهایی هست حاضرم شبها نخوابم وقت مال خودم باشه ولی نمیتونم صبح دهنمو س ر ویس می‌کنه بچه هیچ کس هیچ کس ام نبوده یه کمک کنه برام
#پوشک این بچه کولیک داره گریه میکنه