داشتم فکر میکردم من از وقتی بچه دار شدن اصلا اصلا اصلا اعصاب ندارم خودمو میزنم بچه رو میزنم جیغ میکشم دادمیزنم فقط فقط ام از تنها بودن و مسولیت بچه رو تنها به دوش کشیدن شوهرم اصلا خونه نیست بگم کمک نمیکنه بانکه می‌ذاره نیست که نگه داره وکمک کنه, ..همش خودم بودم خودم تا 6ماه شبها خواب نداشتم دقیق بیداربودم تاصبح مادرم طبقه پایین بود نمی‌گفت نیم ساعت بیاد نگه داره همین الآنم لحظه ای نگه نمی‌دارد نه یه پیاده روی نه یه بیرون نه آرایشگاه نه حتی دکتر هیچی هیچی هیچی ...دخترمم انقد بچه شلوغیه نه میشه برد بیرون نه میشه برد پارک نه خانه بازی نه مهمونی با رفتن به این جا اعصابم چندین برابر خرد میشه دنبال کوچیکترین کوچیکترین فرصتی هستم بخابم فقط هیچ قرص اعصابی ام نمیتونم مصرف کنم دنبال قرصی ام که کاملا کاملا بی تفاوت کنه ....نازایی داشتم چقد دنبال دوا دکتر بودم آخرم خدادلش سو خت بهم دختر داد ناشکری نباشه لحظه ای احساس شادی ندارم همش ام از تنهایی هست حاضرم شبها نخوابم وقت مال خودم باشه ولی نمیتونم صبح دهنمو س ر ویس می‌کنه بچه هیچ کس هیچ کس ام نبوده یه کمک کنه برام
#پوشک این بچه کولیک داره گریه میکنه

۱۲ پاسخ

وای بخدا قسم انگار حرف های منو گفتی منم عصابم داغونه داغونه با ی بچه من دخترم تا یازده ماهگی شبا تا صبح گریه میکرد من و تنهایی نگه داشتم از اولش خودم بودم تا الان نه مادری نه مادر شوهری هیچکس و هیچکس نبود شوهرم از همون روز اولی که دنیا اومد دخترم مسولیت هاشو گردن من انداخت الان هم تا یکی میگه چرا بی اعصابی دلم میخواد بگیرم بزنمش و وقتیکه میگم من دیگه بچه نمیارم چون من هیچکس و ندارم خیلی خجالت می‌کشند اطرافیانم 😏❤️‍🩹😥

دقیقا کپی من بقران انگار زندگی منو گفتی با این تفاوت که من دوتا بچه دارم

چقد تو منی عزیزم من تپ یه شهر غریب ک هیشکی ندارم و عصابم داغونه داغون

ولی داداشم دوقلو داره الانم زنش حاملس بخدا انقدر بیخیاله زنش و عصاب راحتی داره مامانشم پیششه و مامان من ک مادرشوهره هم پیششه

ولی من چی هیچی و هیچکس روز به روز هم عصابم داغون تر با یه بچه

عزیزم خیلی سخته درکت میکنم حق داری کاش بذاریش مهد

عزیزم انشالله بعد ازجنگ بفرستم مهدکودک خیلی خوبه... وی بچه خیلی کار میکنند هم اجتماعی میشند...هم حرف گوش کن..چیز یاد میگرن...من که فرستادم خیلی راضی ام

عزیزم حتما بعد از جنگ بزارش مهد

بزارين مهد گلم راحت ميشي اونم سرگرمه

وای چقد مثل منی منم ۱۰ روز بیشتر خونه مامانم نموند همیشه تنها الان تنها واقعان درکت میکنم خیلی خیلی سخته

تک‌ تک جملاتتو درک میکنم و تجربه میکنم.

عزیزم کاملا درکت میکنم، خیلی بچه داری سخته مخصوصا بچه های الان که خیلی پر انرژی هستن، منم دست تنهام پسرم با هیچکس‌‌ حاضر نیست باشه، مگه بچه ای تو جمع باشه بره پیشش که اوضاع بدنر میشه من باید بیشتر مراقبش باشم، امیدوارم این روزهای سختت بگذره و کاری کنی یکم برای خودت وقت داشته باشی با خونواده ات صحبت کن بگو تحت فشار هستی شاید لازمه از‌زبون خودت بشنون هرچند دارن میبینن! فکر‌نکن فقط بچه خودت اینطوریه باور کن بیشتری ها همینن! با اینکه پسر من صبح زود بیدار میشه منم تا نصف شب بیدارم که برای خودم باشم، کسی ازم چیزی نخواد، یا اینکه مدام صدام کنه 😄🤦‍♀️

منم پسرم تت‌ وقتی خوبه و بازی میکنه ،شوهرم باش بازی میکنه ،،فقط کافیه الکی شروع کنه به گریه یا غر بزنه بگه فلان چیز را میخوام ،،دیگه شوهرمم شروع میکنه غر زدن ،،بخدا اینقدر دلم میخواد که همش کار باشه اصلا خونه نباشه،،چون اگه خونه باشه هم فقط و فقط برای دستشویی رفتن دیگه مجبوره از جلو تلویزین بلند بشه وگرن همه کارا و خودم تنهایی میکنم ،،اصلا هم به چشم نمیاد،،هرچی هم میگم‌اگه بچه غر زد یا چیزی خواس تو دیگه بدتر نکن هیچی نگو اصلا ولی نمیتونه ک

عزیزممم واقعا خیلی سخته تنهایی بچه بزرگ کردن.. منم همیشه مسئولیت بچم رو دوش خودم بوده دست تنها

سوال های مرتبط