۱۴ پاسخ

والا حق داشته بترسه من که تا حالا تنهایی سوار آسانسور نشدم خیلی میترسم فوبیا دارم از جای تنگ وفضای بسته من حتی با همسرم وبچه ها م نمی‌رم اونا سوار آسانسور میشن من با وجود دیسک کمر حاضرم همه پله ها رو بالا پایین کنم ولی سوار آسانسور نشم میترسم برق بره گیر کنم

حتما حتما مشاور خوب

زمان بده خودش درست میشه

حق داره بچه ترسیده
زمان بده ببین کمتر میشه
دختر من از اب ترسیده مدتهای طولانیه باهاشه
حتی ی مدت هر چند قبلا عاشق حموم بود
حموم نمیومد
کلی براش حرف میزنم تصویز سازی مثبت
میاد تو حموم اما همین که یکم اب بریزه رو سرش چنان جیغی میزنه و گریه میکنه
هر کی ندونه میگ تو حموم میزنمش

پسر منم تنها مونده تو اسانسور
یه بارم باهم گیر کردیم
ولی چیزی نشده بهش. پسرت تنها گیر کرده توش؟؟

منم پسرم رفت تو اسانسور بسته شد رفت پایین من صدا زدم من الان میام دوییدم پایین از پله ها رسیدم دم در گفتم من اینجام نگران نباش ترسیده بود پسر من متاسفانه نترس منم ترسوندمش گفتم چون دست مامان ول کردی ایجور شد نباید بدون مامان بری تو اسانسور حالا با یکم ترس سوار میشهاما نه شدید با احتیاط

پسر من یه مدت خونه پدر شوهرم بودیم هی پدرشوهرم می‌گفت اذیت کنی سوسک میخورتت ...از بعد اون و زمان جنگ و اینکه خونه بغلیمون رو دارن میسازن به صدا حساس شده بود دستشویی خودش تنها نمی‌رفت....یه کم گذشت بهتر شد...پسر شما که ترسش بیشتره....بهش اطمینان بده مراقبشی و هیچ اتفاقی براش نمیفته

مام رفته بودیم عروسی
دخترم با دختر عموش و دوستش رفته بودن اسانسور‌سوار شده بودن
تا یک هفته گریه میکرد
مسکفت ترسیده‌بودم
۶ سالشع

زمان بده از یادش میره ی خاطره خوب بساز بشور ببره اینه آسانسور شکلک در بیارین بخندین
باهم پیاده و سوار شین دست تو دست باشین اول اون رو بفرست بیرون بعد خودت

به نظرم مشاور نیازی نیست
از دید اون به ماجرا نگاه کنیم واقعا وحشتناک بوده و حالا حالاها تو ذهنش هست
زمان میبره تا بهتر بشه
در مورد امنیتش براش قصه بگو
اگر میتونی ماکتش رو با مقوا و نخ و .... درست کن و بذار ببینه کسی که اون توعه دقیقه تو چه موقعیته و چطور میشه خیلی راحت بهش کمک کرد
تا مدت هام دستشو بگیرید و با هم پیاده و سوار بشید

اخ حق داره من از اسانسور میترسم.☹️☹️☹️☹️

ببین پسر من سع سالش بود با مامانم سوار اسانسور شده بودن گیر کرذه بودن پسر منم تا شب گریه میکرد وقتی میخاسیم سوار اسانسور خونه خودمون بشیم گریه میکزد میگفت با پله بریم جوری بود ک مهمونم خونمون میومذ گریه میکزذ میگفت با اسانسور نریذ گیر میکنید
ماهم تا یه مدت با پله رفتیم و‌اومدیم بعد یبار بردمش جلو اسانسور باش بازی کنه کلیذشو میزذ میرفت بالا پایین بعد دیگه کم کم براش عادی شد چون روزی چندبار باش بازی میکزذ البته منم اصرار نمیکزدم ها گذاشتم زمان بگذره بعد یه مدت کفتم کمرم درد میکنه با اسانسور بریم گفت باشه سوار شذیم گفتم خودت پارکینگو بزن وقتی میخاست پیاده شه دستمو میکرفت کم کم اوکی شد

وای خیلی بده دختر منم از گاو ترسیده هر جا میریم جایی مسافرتی میگه مامان گاو نیس اینجا بشدت استرسزمیگیره نمیدونم باید چی کنم واسه ما خیلی بد بود گاو حمله کرد بهمون از اون موقع ترس تو بدنش مونده

یه بار قبل اینکه برید بیرون باباش بره تو آسانسور چندتا بادکنک و اسباب بازی بذاره محیط آسانسور و براش قشنگ کنید شاید یادش بره 🙁

سوال های مرتبط

مامان گندمک مامان گندمک ۳ سالگی
خانما منو گندم رفتیم نون بخریم یکم وسیله لازم داشتم رفتم فروشگاه گریه ک من بستنی میخوام آنروز سرما خورده علائم داره من گفتم برات خوب نیست نخر گفت میخوام منم خریدم خیلی گریه کرد مجبوری خریدم اومدم بیرون براش باز کردم بخوره بستنی نصف شد از وسط گفت من سالم میخوام یهو شروع کرد گریه‌گریههه بستنی زد به موهاش خیلی گریه کرد چند دیقه موندم آروم بشه نشد دستشو کشیدم تا برسیم خونه فقط گریه جیغ به من دست نزن همه جاشو چنگ گرقته من نفهمیدم بااین پا چ جوری اینو آوردم کشون کشون چقد خونه گریه کرده خیلیی زیاد آب دادم گریه کرد لبش خشک بود پاره شد همه مردم نکاه میکردن جایی نبودم بتونم اسنپ بزنم یه طرفه بود اونجا بستنی رو ک پرت کرد بعد نمیدونم چرا یه‌ک اینطوری کرد انقد ناراحتم منم زدمش خیلی صداش،زیاد بود ما آسانسور نداریم تا طبقه سوم گریه جیغ خودشو میزد بچهای شما اینطوری میکنن تاحالا اینطوری نکرده تنبیه کردم گفتم از این به بعد حق نداری بامن بیای بیرون من هلاک شدم تا خونه کاش، نمیرفتم خودم از ساعت ۱۲ سرپا بودم کلی کار دارم هنوز این پیرمو درآورد
شیر خشک شیرخشک شیرخشک شیرخشک شیرخشک شیرخشک شیرخشک شیرخشک شیرخشک شیرخشک شیرخشک شیرخشک