سلام اگه من شما رو نداشتم چیکار می کردم خیلی به گهواره و شما دوستان عزیز ،وابسته شدم دوتا خواهر دارم یکیش که اصلأ آبمون باهم تو ی جوب نمیره باهم حرف میزنیم اما تو این بارداری و این وضعیت با شوهرش پاگشاش کردم ۲ماه پیش اما دریغ از یه سر زدن همیشه بهم حسادت می کرد الانم ک باردارم اصلا ی روز هم پیشم نبوده از همین الان هم میگ من برای زایمانت،ی کار مهم دارم نمی تونم بیام ،اون یکی خواهرمم من ۳ماه قبل از زایمانش پیشش بودم دوهفته هم بستری بود همش پیشش بودم اگ بگن عروسیه سه سوته کرمانشاهه،ولی اینم از همین الان میگ فک نمی کنم بتونم بیام ،برای عقدمم گفتم آبجی بیا باهام تو مهظر،دوست دارم تو هم بیای گفت برو خوشبخت بشی من خوابم میاد فقط میگم خدایا من چ خرم ک همیشه تو سختی ها کنارشون بودم ولی اونا ن خانواده همسرمم میگن بیا کامیاران خودمون مراقبتیم اما من با اونا راحت نیستم موندم چیکار کنم دیگ ادم خواهر برای چشه مادرمم ک بنده خدا سنش بالاس،پاهاش درد می کنه نمی تونه بیاد پیشم

۶ پاسخ

بیخیالشون بابا منم هرکی که براشون دل سوزوندم از همین الان دارن بهم میگن ما نیستیم ها فلان مشکل رو داریم یکیشون برگشت بهم گفت میخوای واسه بیمارستان چیکار کنی مامانت هم که نمیتونه بیاد منم برگشتم بهش گفتم تو نگران اونش نباش کافیه به یه پرستار پول بدی واست سر و دست بشکنه یعنی سوخت تا ناکجا آبادش😂😂
برگشته بهم میگه والا خوبه پول این چیزارم دارین دیگه😐😂

اصن نگو یا برو پیش خونواده همسرت یا پرستار بگیر چند روز
والا،بیکاری الکی منتم سرت بذارن

بنظرم دیگه اقدام مثبتی برای خاهرات انجام نده
دقیقا مثل خودشون باش
و خیلی سریع میفهمن رفتارت عوض شده و میگن اینو بهت
بهتم گفتن ببخشید هااا ولی برین بهشون
هرچ رو دلته بگو بهشون و خدافظی کن

چه خواهرای بی محبتی
ولشون کن مهم خودتو همسرتی بهشون فکر نکن

بنظرم دیگ ب خواهرات نگو ک بیام برو پیش خانواده شوهرت چند روز بمون سر پا شدی برو خونت
دیگ برای خواهراتم برای کارشون نرو مثل خودشون باش

بنظرم وظیفه مادرت بیاد درسته پاهاش درد میکنه ولی بلاخره پیشت که هست یه کارای جزئی که میتونه انجام بده

سوال های مرتبط