۲ پاسخ

اره.

وای منم میگفتم دستشوییم داره میاد میگفتن اشکال نداره هم ادرار داشتم هم مدفوع
ولی اینقد زور زدم از مقعدم یه تیکه گوشت بیرون زده

سوال های مرتبط

مامان دونه برف🩷❄️👼 مامان دونه برف🩷❄️👼 ۱ ماهگی
خانما چه خاکی بریزم تو سرم دیشب از ساعت ۳صبح انقباض داشتم تا ۵ دیگه ساعت ۵ چند دقیقه چند دقیقه بود نتونستم تحمل کنم رفتم بیمارستان ازم ان اس تی گرفتن یکیشو نشون داد درد زیاده بقیش هم انقباض بود بعدش اومد ماما بهم گفت بزار معاینه ات کنم منم نزاشتم چون خیلی میترسم سراون هم سزارین اختیاری انتخاب کردم که همچین کاری باهام انجام ندن گفتن احتمالا دهانه رحمت باز شده باید امتحان کنم منم نزاشتم فرستادنم اومدم خونه گفتن اگه دردات تکرار شد منظم بود دوباره بیا وای من خیلی خیلی میترسم خدا بهم رحم کنه از ساعت ۷ صبح که اومدم خونه ساعتی یبار شکمم سفت میشد و درد می‌گرفت الانم ساعت یبار همینطور میشه چه خاکی کنم تو سرم مثلا سزارین هم هستن نمونم یکدفعه طبیعی بزام تو خونه ماما گفت هفته ات پایینه برای زایمان احتمالا بدنیا بیاد بره دستگاه چقدر استرس رو استرس هام زیاد شد خانما تورا جان هرکی که دوستش دارید برام دعا کنید سر تاریخم زایمان کنم هنوز هیچکاری نکردم وزن بچمم پایینه😭😭😭





#فرزندپروری#فرزندپروری#فرزندپروری#فرزندپروری#فرزندپروری#فرزندپروری#فرزندپروری#فرزندپروری#فرزندپروری#فرزندپروری#فرزندپروری#فرزندپروری#فرزندپروری#فرزندپروری#فرزندپروری#فرزندپروری
مامان هدیه خدا 🧸🫧 مامان هدیه خدا 🧸🫧 روزهای ابتدایی تولد
مامانا میخام از تجربه زایمان طبیعیم براتون بگم ..
پارت ۱

من اول ک هیچ دردی نداشتم ، ساعت ۱۲و اینا بود حس کردم ترشح دارم بلندشدم برم دستشویی دیدم کیسه آبم ترکیده..کلا شلوارمو خیس کرده بود.دیگه سریع با مامان بابام رفتیم بیمارستان(همسرم تهران بود)ضربان قلب نینیو چک کرد و کارای بستریمو انجام دادن و منو بردن اتاق..خودم تنها بودم،معاینه کرد ۲فینگر بودم..دیگه کم کم دردام شروع شد،اولش هربیس دقه،بعد فاصلش کمترشد..
خلاصه‌ دردامو تحمل کردم،باهر شروعی فقط نفس عمیق میکشیدم..سخت بود ولی قابل تحمل..فقط اصلا جیغ نزدم..دیگه معاینه کرد شده بودم ۳..نیم ساعت بعد شدم ۴ ..ک زنگ زدن ماماهمراهم اومد ..ماما ک اومد دیگه با شروع درد فقط سجده میرفتم و کمرمو چپ راست تکون میدادم ب کمک ماماهمراه ...و فقط نفس عمیق میکشیدم، تو وقت بی دردی هم استراحت میکردم...کم کم شکمم خودش سفت میشد ک ماما گفت با هر سفت شدن، زور بزن و ب مقعدت فشار بیار
و سرتو بچسبون ب سینه ات ..دیگه باز معاینه کرد فول شده بودم ...
کادر پزشکی اومدن و وسایلارو اماده کردن..همچنان با هر سفت شدم شکم زور میزدم ..وسطاش برام امپول زدن و بی حس کردن و وسط زور زدنم برش داد و یهو شکمم خالی شد 🥹
دختر مامان دنیا اومده بود ...خدای من اون لحظه واقعا بی نظیره ، با هیچی نمیشه عوضش کرد 🥺
گذاشتنش رو شکمم..شبیه ی بچه گربه کوچولووو ..
دیگه بچه رو بردن تمیز کنن


بقیش تاپیک بعدی ارسال نمیشه ..



فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری