۲۳ پاسخ

وای منم😐باورت نمیشه حداقل روزی سه چهار به این قضیه فک میکنم بعضی وقتا برای اون لحظه پسرم گریه ام میگیره😐حس عجیبیه مادرشدن

منم همینم

منمم منممم

منممممم

فقط دستشویی حموم میری در رو نبد که خدایی نکرده گیر نکنی

منم خیلی قبلا فک کردم یبار رفتیم حموم با بچه گیر کردیم یبار خودم تو دستشویی میخواستم بمونم بچه تنها خونه اگه مامانم زنگ نزنه دیگه کسی نیس در طول روز به دادم برسه
به بچم یاد دادم اگه من نبودم بتونه زنگ بزنه حتی به اولین شماره گوشیم حداقل اینجوری یه نفر میتونه کمکم کنه

به چ چیزایی فکر میکنی دیدتو مثبت کن

وای منم همش همین فکرو میکنم🤦‍♀️

فوبیای جدید گرفتم🥲

فکر کردم خودم تنهایی انقد خلم🤣

پاسخ ها رو که خوندم فهمیدم تنها نیستم 😁 فکر کردم دیوونه شدم که اینجور فکرها میاد توی سرم، پس طبیعیه😂

وای من همش فوبیای اینو دارم برم دستشویی قفل در خراب بشه بچم گریه کنه کسی نیس به داد بچه برسه😐

وااای منم همش این فکرامیاد به ذهنم😩☹️

منم دقیقا همین فکرا میاد سراغم اتفاقا به شوهرم میگفتم خونه نیسی هر یه ساعت زنگ بزنن ببین جواب میدم یا نه اگه جواب ندادم یه سر بزن‌خونه

من حتی وقتی شوهرم خونه هستم این فکرو میکنم😂 چون اصلاااا صدای بچه رو نمیشنوه گریه میکنه هم نمیگیرش

منم همین فکرا رو دارم ، البته اوم مدت ک دخترم مدرسه بود

منم همین فکرو میکنم🥲

و من🥲

ن من اینطوری نیستم خدارو شکر

من یه پسر هفت ساله دارم خداروشکر اگه چیزی بشه اون سریع خبرشو میده به باباش

منم دائم بهش فکر میکنم .

منممم همین فکرو میکنم !

حق داری

سوال های مرتبط

مامان پسر طلا مامان پسر طلا ۱۰ ماهگی
مامانا من خیلی دلم گرفته.....

با اینکه صفر تا صد کارای پسرم با منه و شوهرم تایم کارش زیاده ؛ بازم پسرم وقتی باباشو میبینه عجیب ذوق میکنه. ولی با من نه...😔😔 حتی باباش ک از سرکار میاد اگه بغلش نکنه و از کنارش رد بشه گریه میکنه. در این حد. یجوری بال بال میزنههههه.
و اینکه کلا هرجا بریم با همه میخنده و بغلشون میره حتی کسایی ک برای بار اول دیدشون.
شاید بگین خیلی خوبه ک مچ میشه. ولی واقعا من صدمو براش میذارم. یوقت بچه هایی رو میبینم ک ب مادرشون وابسته هستن و همش میخوان با مادرشون باشن دلم میگیره. بزرگتر بشه هم همینطور میمونه؟
من دلم میخواست با بقیه براش فرق کنم😔... مگه نمیگن بچه بوی تن مادر و صدا و ضربان مادرشو حس میکنه و با مادر آروم میشه؟! چرا با بقیه هم اوکیه؟؟
یه حس درونیه ک شاید خیلی ها بفهمن چی میگم. خب اینهمه زحمت کشیدم حسودیم میشه. میخوام فقط مال من باشه😔😔

فرزندپروری پوشک رفلاکس مای بی بی غذای کمکی شیرخشک کولیک سرماخوردگی تب واکسن پاراکید
مامان آیه خانوم مامان آیه خانوم ۱ سالگی
دخترم از روی تاب افتاد😭😭 از یک متر و نیم فاصله تا زمین زنگ زدم آمبولانس گفت چیز خاصی نیست یه خراش کوچیکه مواظبش باشین اگه بالا آورد یا بی حال بود ببرین دکتر
جیگرم کباب شد خودم کم دلم خونه باز شوهرم و خانوادش افتادن به جونم که چرا مراقبش نبودی
مگه من خودم خواستم بیفته اتفاقه دیگه همه بچه ها آسیب میبینن خودم لیوان دستم بوده بچگی‌ام خوردم زمین شیشه رفته تو دستم رگم پاره شده شوهرم دماغش بخیه خورده بچگیاش افتاده زمین برادر شوهرم هم از بالای کوه افتاده سرش شکسته پدر شوهرم اینقدر غر زد که مگه چیکار داری تو خونه غیر از بچه نگه داشتن مگه چیکار میکردی که افتاده منم گفتن خیلی ببخشید سجاد که از رو کوه افتاد شما کجا بودی میگه سجاد رو پای خودش بوده ۶سالش بوده منم گفتم فرقی ندارد بچه بچس دیگه من یه ثانیه رفتم تا تو آشپزخونه همون لحظه افتاده مگه میشه 24ساعت رو سر بچه باشی و مراقب باشید الآنم خودم بیشتر از شما دلم خونه شما دیگه نمک رو زخمم نباشین
چیکار کنم به نظرتون؟😞
مامان 𝟑ɠσℓσнα🫀 مامان 𝟑ɠσℓσнα🫀 ۷ ماهگی
خانوما🚫🔴
همسرم احساس میکنم یه مدت دلش نمیخواد خونه باشه همش دنبال راه فراره فقط دوس داره بیرون کار پیش بیاد بره خونه نباشه
یه باغ داریم چندسالی بود اصلا اهمیتی به باغ نمیداد امسال خیلی به باغ میرسه وسایل خریده میره علف میزنه سم میزنه خلاصه دیگه وقتشو اونجا میگذرونه
چند وقت پیش هم مادرشوهرم گف که دوستش میره میمونه تو باغ ما یه مشکل داره اونجا میمونه بعد من به مادرشوهرم گفتم من خبر ندارم گفت اره اونجا میمونه ولی به روت نیار نگو من گفتم
الان یه ماهه همسرم این موضوع رو به من نگفته منم بخاطر مادرشوهرم نمیخوام به روش بیارم چون یه دعوای اساسی میکنم باهاش از اون روز فهمیدم دلیل عشق به باغ اینه که دوستش اونجاس با اون میره . اینم بگم همسرم اون کاره نیستا ولی رفیق باز چرا چن وقتیه زیاذی رفیق باز شده
نمیدونم چیکار کنم 😔💔شاید من زیادب حساسم نمیدونم چیکار کنم بگم و باهاش حرف بزنم یا بریزم تو خودم
فرزندپروری شیرخشک فرزندپروری پوشک شیرخشک فرزندپروری پوشک بچه غذا غذای کمکی دل درد کولیک رفلاکس فرزندپروری شیرخشک کودک خواب کولیک رفلاکس نوزاد
مامان کارن مامان کارن ۱ سالگی
بچم اصلا شبا نمیخابه
ن شیر میخوره ن میخابه همش تکون میخوره تند تند پاهاشو میبره بالا محکم میکوبه زمین ی سره تا صبح
هی نق میزنه عصبی بودم عصبی ترم شدم خیلی مشکل دارم تو زندگیم
خیلی چیزا ک عصبیم میکنن
دیشب تا صبح فقط بچه نق زد نخابیدم دیروزم خانوادم خونمون بودن از عصر ی سره رو پا بودم کف پاهام درد میکنه هنوز
خیلی حالم بده از فکر و خیال خابم نمیبرد تا کلی وقت بعدم ک خابم برد ی سره نق زد
همش تنهام همه کارا رو خودم تنها میکنم ی کلمه پیش مامانم بگم سخته خستم صدتا حرف بارم میکنه شوهرم داد میزنه میره بیرون کل روز حتی جمعه نهایتا یک ساعت خونس همونم کمکم نمیکنه اگ هم بگم کمک کن دعوا میشه قهره پامیشه میره
خواهرم تو بیمارستان کار میکنه رزیدنته مامانم میگه اون خیلی بیشتر زحمت میکشه تو ک نباید خسته شی مگه بچه داری چیه اون خستس تو نه
😭😭😭
من دلم نمیخاد زنده باشم از همه ادمای دورم متنفرم خستم
از خدا گله دارم ک چرا همچین ادمایی باید میشدن کس و کار من
مگ چ گناهی کردم
از ساعت ۵ ی سره دارم عق میزنم از فشار زیاد دلدرد گرفتم
بس ک گریه کردم چشام دراومد
ی روزی از همین روزا ک بشدت نزدیکه خودمو این بچه رو برا همیشه خلاص میکنم و باعثش ادمای دورمن