۱۲ پاسخ

میوه،شیرینی،چای و پولکی و خرما...

و مادر و پدرا اعتقاد بیش از حد دارن که خودشون تهیه کنن و میگن زشته و فلان و اینا

برا من احتمالا۳۷هفته اگه ریه هاش کامل باشه
منم سزارین اختیاریم

خیلی نگرانم که خدایی نکرده زایمان زودرس نشم

من بچه اولم مادرشوهرم خرید ،همه چی خرید ،بعد زنگ زدیم مامانم اینا اومدن،مامانم یه مبلغ سیسمونی پول داد گفت اینو گذاشتم کنار برای سیسمونی برو اگه چیزی کم و کسری داری بگیر،شوهرم تک پسره،یادش بخیر اون زمان ۷ ملیون شد همه چیش،منم کلا ۱۵ سال سنم بود ،اگه سن الانمو داشتم اصن قبول نمیکردم بگیره،چون مجبورم کردن اسم بچه مو اونا بذارن منم موندم تو رو دروایسی،بعد دوماه دیگه نتونستم تحمل کنم،پدرشوهرم میگفت خواب دیدم اسم بچه رو باید بذارین ابالفضل،شوهرم میگفت من دوس دارم اسمش شهریار باشه،هرجا میگفتن اسم بچه تون چیه با افتخار میگفتم اقا ابالفضل،شوهرم میگفت لچه ما اسم نداره،انگار بابای من اسمشو انتخاب کرده بود،بعد دوماه دیگه نتونستم تحمل کنم،رفتم پیش بابام کلی گریه کردم،گفتم اسمشو میخایم بذاریم شهریار من خسته شدم از این وضعیت بابام گفت من خانواده شوهرتو دعوت میکنم میگم اسم بچه عوض کردیم،چشمتون روز بد نبینه ،مادر شوهرم اومدتا بابام گفت ،گفت شیر خشک میگیرم خودم بزرگش میکنم،برن یه بچه دیگه درست کنن اسمش بذارن شهریار،خیلی دلمو شکستن خیلی...خواهر شوهرم گفت شما انگار زدین تو دهن بابای من ،منم فقط سکوت کردم،وای چه روزایی بود چقد بیچاره بودم...از حرفاشون بدتر عذاب وجدان عوض کردن اسمش...خدا برای هیچکی نیاره ایشالا که با ارامش کم و بیش بخرین به دلخوشی اسم براشون بذارین و بزرگشون کنین و کیف کنین

ما خودمون خریدیم اونم فقط ضروریات درنتیجه این رسم مهمونی رو نداریم
ولی تو که خریدی و بابات این همه خرج کرده قشنگ یه مهمونی بگیر وسایلارو بکن تو چشم خانواده شوهر من جای تو باشم هردیقه هم میکوبم تو سرشون تادهنشون رو ببندن😂

خانواده خودمم فقط پدر و مادرم بودن با یکی از داداشام

ماهم رسممون هست که خانواده ی من بگیرن ولی منتها قراره بیارن و بچینیم بعد که نی نی اومد هر دوشو باهم ببینن

از اول که میخریدیم می‌آوردم خونه میچیدم
از این مهمونیا خوشم نمیاد، جهاز برون هم برگزار نکردم، یه طوریه واقعا

من و همسر جااانم
و خانواده ها

ما که هنوز هیچی نگرفتیم ب جز یکی دو دست لباس خودم گرفتم
مامانم میگه همه چیو می‌خریم جمع میکنیم خونه ی اوناا شوهرم با نیسان می‌ره میاره خواهرام میان دعوت میکنیم بیان مرتب کنند

ماچون منوهمسرم خوردخورد خریدیم همرو گرفتیم اوردیم چیدیم بعد دعوتشون کردیم اومدن

سوال های مرتبط