من شوهرم وقتی ۳ ماهه باردار بودم ی بحثی تودخانوادشون شد شوهرم دستمو گرفت آمدیم خونه خودمون تا وقتی بچه بدنیا بیان خانواده شوهرم خیلی کم زنگ میزدم بعد اینکه بچم بدنیا امدمادر شوهرم میخاست نیم بمونه شوهرم نزاشت گفت برو نمیخاد بمون ی الان پسرم ۶ ماهش داره تموم میشه شوهرم اصلا اجازه نمیده برم خونشون میگ مگ همینه نبودن وقتی تو ۳ ماهت بود دکتر گفت نباید از پله بالا پایین کنی اینا میرفتم ک تو غذا درست کنی پس برا چی بودیم اونجا ک تو کاری نکنی نه تو همه کار بکنی اذیت بشی حتی این حرفو به مادر شوهرمم گفت بعد الان بهش میگم زشته گذشت آشتی کنین هنوز ک هنوزم نه میزاره ما بریم نه آشتی میکنه خدارو شکر خیلی وقت حرف نمیزنه باز دلم میشوزه میگم مگ آدم میشه به پدر مادرش آنقدر حرف نزنه میگم آشتی کنین باز شوهرم به من حرف میزنه گفتم ولش 🦦
وای چقد منی.منم بعد زایمان انگار تیکه ها و حرف های قبلیشون یادم میاد حرص میخورم.راضی نیستم ببینمشون
مقصرن آخه
زمان بارداری اصلا بمن نه ز زدن نه خبر منو میگرفتن بچه بدنیا اومد یهو پر رنگ شدن
واس منکه دلیلش اینه
البته من الان شل کردم چون دوس دارم بچه طعم فامیل بچشه
من که ۵ ساله اینجوریم چی بگم پس
منم از مادرشوهرم از بارداری و مخصوص زایمان متنفر شدم حالم بد میشه میبینمش
عزیزم درسته ما حساس شدیم
اما حس میکنم اونا هم تغییر کردن
من که مادرشوهرم مثل قبل نیست اصلا...
سعی میکنم کمتر برم و بیام و فاصلمو حفظ کنم..
منی که تازه دیروز خواهر شوهر کوچیکم فهمیده عمه شده🤦♀️😂
ادم بعد زایمان حساستر میشه من خواهرشوهرام ماهن و مادرشوهرم هم واقعا ادم باشخصیتیه اما بعد زایمان جیزایی ازش دیدم و شنیدم که پشمام ریخت و با یک جمله حرفش دیگه اون حس محبت قبل رو بهش از دست دادم
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.