خانوما من بچم اجتماعیه ولی در عین حال چسبیده به منه خب...هرکیو میبینه سلام میکنه دست میده یا بای بای میکنه باهمه حرف میزنه ماشاالله پوست سفیدی هم داره ک به خودم رفته..مادرشوهرمم همش میگ ای سفید سفید ای سفید سفید..انگار بچم اسم نداره..خلاصه خودشو تو دل همه جا کرده..بسیار هم شیطونه خیلی‌.. ینی هروقت ما رفتیم بیرون این یه جاش زخم شد...جای سالم نداره همش زخم و زیلیه...خلاصه بگم نمیخام تعریف کنم ولی با اینکاراش همیشه چشم میخوره..نگین تلیقین نکن ک.به شدت اعتقاد دارم و با چشم خودم دیدم ک میگم...
مراسم میریم تو روستامون وقتی برمیگردیم یه چیزیش میشه نمونش دیشب خیلی تو هیئت زنجیر زد مثلا... دور زد هرکی میدید میگف چ شیطونه اومدیم خونه تا ۵ صبح گریه کرد....نمیدونم چیکار کنم نه میتونم جایی نرم چون خواهرم و خواهرزادهامو و مامانم اینا میرن بچه منم تنها نمیمونه خونه...نه میتونم برم.. با این اوضاع.. اسپند دود میکنم صدقه میندازم تخم مرغ میکشنم..ولی بازم....
بنظرتون چ کنم نمیتونم زندونیش کنم تو خونه...مجرد ک بودم تمام بچهای کوچیک فامیل بازی میدادم نگهشون میداشتم.الان همونا بزرگ شدن میگم ۵ دقیقه با بچه من بازی کنین میگن فضوله ما نگهش نمیداریم... هیچکس مسئولتشو به عهده نمیگیره حتی باباش‌(شوهرم).... اونروز رفتم ارایشگاه برگشتم مامانم میگ هرجا میری بگو بیام پیش خودت نگهشدارم..کلافش کرده بود..


شیرخشک بچه رفلاکس

۱۲ پاسخ

لباس هاش بزار معمولی باشن.. ک بیشتر ب چشم نیاد...

سوره ناس فلق ایت الکرسی بخون

یکی از فامیلامون خیلی تو چشم بود بچش
یعنی هرجایی میرفت یه آسیبی میدید حتما
حرز گرفتن جواب نداد
براش یه گوسفند عقیقه کردن
از اونوقت اخ نگفت بچع

دقیقا مثه پسره من منم دارم همین کارارو میکنم براش دیروز که یه خروس قربونی کردیم براش افتاد زمین صورتش زخم شد

حرز امام جواد براش بزن

عزیزم پسر منم همینجوره
یه بنده خدایی بمن گفت
یه نمکدون بزار گوشه کیفت خیلی جا نمیگیره
تا یکی نگاهش کرد یا داشت راجبش حرف می‌زد سریع یکم نمک بریز تو دهنش یکمم بریز کف دست خودت بگردون دور سرش بگو ماشالله لاحول ولاقوت الا بلا ابو بریز زیر شیر آب بره
و آیت کرسی بخون
منم به چشم اعتقاددارم

خب نرو با بچه کوچیک مگ مجبوری

چشم نظر ببند

سه قل و بخون و به خدا بسپارش ان شالله چیزی نمیشه

پسر منو توصیف کردی قشنگ
اینم هر کی میبینش بیرون میگن چقد نازه اسفند دود کن براش
الان انقد نق نقو و شیطون شده فک کنم آخر سر باید تیمارستانی جایی خودمو معرفی کنم
تا دوسه ماه پیش خیلی خوب بود جدیدا بزرگتر شده خیلی بد شده خیلی
هیچکی ام نگهش نمیداره یه ثانیه از بس بازیگوشه

کلی لباس گوگولی دارم زیر قیمت بازار ✔️
قیمت ها از ۲۰۰ تومن شروع میشه 😍
ی سر به کانال داخل روبیکا بزن پشیمون نمیشی 🙈
@ninianli

حرز امام جواد بگیر واسش البته اصل باشه

سوال های مرتبط

مامان نی نی🤰🏻👩🏻‍🍼🧚 مامان نی نی🤰🏻👩🏻‍🍼🧚 ۲ سالگی
خانوما یه چیزی من بچمو هر وقت بیرون میبرم یعنی همه جمع میشن دورش
خیلی تو چشم میاد
نمیدونم چیکار کنم
واسه همین سعی میکنم پیاده اصلا جایی نبرم با ماشین میبرم با ماشین میارم
نه که بگی بچست خوششون میادا
مثلا خانه بازی پر بچه اینقدری ولی هرکی میرسه میاد دور بچه ی من نازش میده
هی میگن چقدر شیرینه‌
چقدر خوشگله
چقدر آرومه
چقدر سفیده
اینم بگم بچه ی من مثلا خیلی متین و اقاس مثلا بچه های دیگه جیغ و داد و پرت میکنن و میزنن پسر من اصلااااااا
اونروز تو خانه بازی بچه هولش داد رفت سمت بچه بهش گفت عیبه😂بعدم رف دنبال بازیش
خلاصه میگم اسیرم دیگه هرجا میبرم میارم زرت صدقه میدم تخم مرغ میشکونم
یا مثلا دیروز رفتم خرید تو مغازه دختره نمیذااااشت بیایم بیرون میگفت من تو عمرم بچه ندیدم اینجوری به دل بشینه
دوباره اومدیم بیرون یه زنه با دخترش پشت سرم میومدن
هی داشت میگف هزار ماشالله سفید برقیه هزار ماشالله چه چشمایی داره
هزار ماشالله چقدر دوست داشتنیه
منم به چشم زخم خیلی اعتقاد دارم
نمیدونم چیکار کنم
مامان علی اصغر مامان علی اصغر ۲ سالگی
پسرم می‌ره کوچه. فوتبال بازی میکنن یعنی کوچه ما هفت هشت نفر پسر هستن سه نفرم از اون یکی کوچه میان بازی در واقع من دوست ندارم پسرم با اونایی که از کوچه دیگه میان بازی کنه اونا ده یازده سالشونه پسرم تازه رفته نه سالگی هر چقدرم میگم نرو با اونا بازی نکن میگه میرم باباشم میگه تو گیر نده گیرمیدی بچه بدتر می‌کنه خودشم چیزی نمیگه منم دیروز قهر کردم گفتم اگه این بچه بچه ی منه باید حرف منو گوش کنه اگه نه منم میرم خونه بابام شوهرم پسرم و دعوا کرد گفت دیگه نرو منم نمیزاشت برم خلاصه سرشون گرم شد رفتم خونه ابجیم بعدا با داداشم اینا برم خونه بابام مامانم هم خونه داداشم بود رفتم اونجا برعکس همه فهمیدن دعوام کردن گفتن ما خونه نمیزاریمت😂بچه تو ول کردی بلاخره بچه باید بازی کنه حالا شما جای من چیکار میکنید یعنی من حساسم روبچه ام با هاشون قهر بودم دیروز تولدمم بود شب زود خوابیدم دیدم در گوش هم پیچ پیچ میکنن نگو همسرم به پسرم میگه به خاله اینا زنگ بزن بیان کیک اینا خریده بودن که منو خر کنن