فردا جایی دعوتم رفتم برای دخترم لباس بخرم طبق معمول روزگارمونو سیاه کرد
تو بازار از این مغازه به اونومغازه گریه که دستمو ول کنین نزلشت حتی لیاسو اندازش بگیریم
من میرفتم تو مغازه ها شوهرم دنبالش از اینور به اون ور کاش راه بره
میدوعه با سرعت عرق ادم درمیاد
میخام پدشکش کنم خیس عرق میشم از بس درمیره
میخام لباس تنش کنم جدو ابادم میاد جلو روم
یه ثانیه نمیشینه
قرنیزای دیوارو کنده.بردنش تعزیه به هیچ عنوان ننشست همه بچه ها موقع غذا رفتن پیش مادراشون این داشت ول میچرخید و از پله ها میخاست بره بالا پایین منم دنبالش همخ با حالت دلسوزی نگاه نیکنن که این چرا انقد شلوغه.
خیلی خستم خیلی دست تنها شوهرمم یکم بیشتر باهاش باشه عصبی میشه باهم دعوا میکنن نمیتوته تحنلش کنه بچه رو میگه من توان ندارم اینو نکه دارم.
خیلی نیترسم نکنه بیش فعال باشه
حتی وقتی نشسته حتما باید دستوپاهاش کار کنن کرم بریزه
کسی اینحوری بوده بچش الان بزدگ بشه اروم باشه؟؟
فرزند پروری
شیرخشک
پوشک
رفلاکس
الرژی

۱۱ پاسخ

دقیقا پسر منم همینطوره

تمرکز داره؟اگه تمرکز داره که چند تا کارو مرتب پشت هم بگی انجام بده پیش فعال نیست

بنظرت بچه یکسالو نیمه میفهمه ک مسجد میخواد شام بده بره پیش مادرش بشینه؟؟
چ انتظاراتی دارین
اون بچه هایی هم ک رفتن پیش ننه هاشون از بچه شما یزرگتربودن بدون شک

پسز منم دقیقا همینه امشب برده بودیمش بیرون اگر بگم چیکار کرد ما تا حالا ریتوران نرفتیم از بس شیطونه ماشالا

عادیه پسر منم اینجوریه

دخترمنم همینه‌🙃

عادیه سن اکتشافه
بایدم اینجوری باشه
منم بچم همینه

اینا همش هادیه خب بچه کوچیکه هنوز،، پسر منم بیرون رفتنی تو بازار کلا بغل شوهرم هس بذاریم زمین غیب میشه،، تعزیه اینام نمیرم چون باید کلا سر پا بغلم باشه ما حتی خونه پدرشوهرمم خیلی کم میریم چون مدام در حال خرابکاری هس ما هم انقدر سرپا بغلش میکنیم که خرابکاری نکنه خسته میشیم ترجیح میدیم مهمونب اینا نریم در کل عادی هس

دخترای منم همینطورین دقیقا هیجا نمیتونم برم ، نترس
کنجکاون الان می‌خوان همه چی رو کشف کنن
من اون روز بردمشون سیسمونی اشکمو درآوردن لباس نخریده برگشتیم ابرو نزاشتن برامون تمام لباسای مغازه رو ریختن

عادی عزیزم
پسر من و جاریم همسنن
دقیققااا همینطورن
جوری که من و جاریم تایم 2 ساعت که اینا خوابن میتونیم کار کنیم
اصلاااا نمیشه یک ثانیه چشم ازشون برداشت
تو این سن کنجکاو بشدت پرانرژی هستن
پرخاشگرم میشن
دارن یاد میگیرن حس هارو
عصبانیت خوشحالی ناراحتی

پسرا ما عین هم قهر میکنن عصبانی میشن

پسرمنم همین طوره اصلا بیکار نمیشینه

سوال های مرتبط

مامان پرنسا جونم مامان پرنسا جونم ۲ سالگی
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
صبحتون بخیر و شادی🧡
دیروز که داشتم بالارفتن از درخت و یاد مهراد میدادم همزمان مادر دوستش بخاطر بالا رفتن از درخت دعواش کرد🥲
وقتی هیراد آب و روی خودش میریخت و ذوق میکرد اون همش بهم میگفت آب و ببند بچه خیس شد….

راستش نگاه کردن به خیس شدن و لباس عوض کردنش واسه ی منم سخته ولی هیچوقت اجازه نمیدم بخاطر خودم این تجربه و ذوق قشنگ و ازش بگیرم✨

من همون مادریم که بالا رفتن از درخت و پریدن و خودم یاد بچه ها میدم…
چون معتقدم بچه ها مخصوصا پسر بچه ها باااید با این تجربه ها روبرو بشن

البته هرچیزی جای خودش و داره و قرار نیست خونه بقیه یا مهمونی هم این چیزا پیش بیاد
اما اگر محیط امنی باشه و فضا واسه تعویض لباس و همه چی مهیا باشه چرا که نه!!
پسر من هنوز از ارتفاع یکم میترسه ولی فعلا موفق باشم تا وسط درخت تشویقش کنم بره بالا😅😁
این نوع رفتار من واسه بقیه اطرافیانم یه خورده عجیبه😅بنظر خودم که خیلی منطقیه😂خب لباس عوض میشه،دیوار پر از نقاشی فوقش یه رنگ میخوره مثل اولش میشه،اما این تجربه های کودکی ممکنه دوباره تکرار نشه🥹
نظر شما چیه؟؟

امروز دوباره به خونه برگشتیم و فعلا یه قهوه زدم تا ساک و وسایلارو جمع و جور کنم و به روتین برگردیم🎈شما چه خبر


شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک پستونک بارداری حاملگی شیردهی واکسن ۱۸ماهگی تب ؟