۴ پاسخ

منم همین بودم یکم بچت جون بگیره بهتر میشی نگران نباش

عق زدن نشونه ی رفلاکس شیر میدی بیست دقیقه عمودی تگه دار تا هضم بشه و بالا نیاره
منم همینجوری بودم تا قلق بچم اومد دستم نگرانی هام هم کم شد

دقیقا حال الان من

بچه ی من که تو خواب همش از دماغش بالا میاورد..میخوابید زل میزدم بهش که یهو خفه نشه تو خواب

سوال های مرتبط

مامان 🐣ʜɪʀᴀᴅ🐝 مامان 🐣ʜɪʀᴀᴅ🐝 ۷ ماهگی
هیچ وقت فکر نمیکردم مادر بشم همیشه میترسیدم از مادر شدن از این مسئولیت بزرگ میترسیدم نتونم بربیام
ولی الان ب خاطر پسرم از هرچیزی میگذرم همش فکر اینم بچم خوب باشه
تا لنگ ظهر میخوابیدم باردار ک شدم ۶ صبح بیدار میشدم صبحونه میخوردم ک بچم اذیت نشه تو شکمم رو همه غذا ها حساس بودم ک بد نباشه
الان اول صبح هنو صبحونه نخورده شیر میدوشم ک جمع کنم ببرم براش
صبحونه میخورم دوباره میدوشم
کارم فقط دوشیدن شیر ک مبادا شیر کم بیاره
شاید مسخره باشه ولی از ی ادمی ک باید تا ۱۲ ظهر می‌خوابید تا بتونه ب کاراش برسه رسیدم ب این ادم ک آفتاب نزده بیدار میشم
اصلا یک هفتس ی ادم دیگه ام انگار از وقتی ب دنیا اومده کلا تغیر تو خودمم دیدم مادرشدن خیلی قشنگه خیلی بزرگه خیلی باید قوی باشی مخصوصا ماهایی ک زود زایمان کردیم بچمون باید چند روز ازمون دور باشه
پسر قوی منم تا چند روز دیگ انشالا میاد خونه پیش مامان باباش الهی قربون عظمت خدا بشم همیشه شکر میکنم واسه اومدن هیرادم🥹💙