مامانایی که این روزا بیرون میریم توروخدا بیاین رعایت کنیم امام حسین خودشم راضی به خیلی کارا نیستاااا.من بچمو دیروز بردم بیرون دم در حیاط خودمون دسته رد میشد ببینه یکی از فامیلا هم بچشو اورد پیشمون حالا خداروشکر پسرمن همون لحظه اومده بود توخونه ولی مامان اون بچه میگفت پسرم دو هفتش اسهال داره دیگه پاش قرمز قرمزه.انشاالله که هیچ بچه ای مریض نباشه خیلی ناراحت شدم اینو شنیدما ولی آخه یه مادر چقدر باید دور از جونتون نفهم باشه که بچه مریضشو بیرون بیاره؟این عزاداریه واقعا؟حالا جالب اینجاس خودشون هیئت دارن و ادعای شور حسینی.پس شعورچی؟توروخدا بیاین خودمون به خودمون رحم کنیم🌹مواظب کوچولوهاتونم باشید این روزا🌺منظورم شرکت نکردن مراسما نیستا ما بچه هامونو مهمونی پارک و...خیلی جاها میبریم و ممکنه به خاطر سهل انگاری یکی دیگه خدایی نکرده مریض بشن.لطفا اگه بچمون مریصه حداقل با ماشین دور بزنیم و پیاده نشیم🌸

تصویر
۵ پاسخ

این خوبه که او همین گهواره بچه مریض بود ویروس جدید گرفته بود مامانِ میگفت من میبرم که امام حسین نگهدارش باشه 🤦‍♀️
ول کن توروخداااااا زن بچه گناه دارههههه🤦‍♀️🤦‍♀️🤦‍♀️

آخه تو آفتاب واجب نیست که
تو خونت نوحه بزار عزاداری کنی

دقیقا من دخترم سرماخورده بود نرفتم هیچ جا تا بهتر شد مامانم گف روضه میرف میگف یکی بچش انقد تب داشت حال نداشت سرشو بلند کنه اون وقت مامانش اورده بودش روضه اخه ب چه قیمتی ببچاره اون بچه

واقعا خیلی حرف درستی زدی گلم
کلا هرجایی میتونه بچه بخاطر بی شعوری کسای دیگه مریض بشه و چه بسا کارش به بیمارستان بکشه و مخصوصا توی اینجور مراسما که جمعیت زیاده و حتی ممکنه بچه های زیادی بیمار بشن که طرف ثواب که نمیکنه تازه گناهم میکنه .کاش بعضی ها فهم و درک یسری رفتارا و کارا رو داشتن

موافقم شدید❤❤❤❤

سوال های مرتبط

مامان آوان و رزان مامان آوان و رزان ۱ سالگی
ننه ها بیاین یکم درد و‌دل کنیم😅 بعداز بچه دار شدن اوضاع زندگیتون چه تغییراتی کرده؟مخصوصا اونایی که دوقلو دارن یا دوتا بچه شیر به شیر دارن…
من که خیلی زندگیم عوض شده
از تو خوشی‌های بعداز ازدواجم یهو افتادم به بچه داری و….
البته خودم خواستم، ولی خیلی زود بچه دار شدم ، ۶ ماه بعداز عروسیم دوقلو طبیعی باردارشدم، خداروشکر ، چون خیلی عاشق بچه بودم کلا دلم زود بچه میخواست البته۲۵ ازدواج کردم ، ۲۷ باردار شدم…
الان با اینکه خیلی خوش میگذره با دخترام اصلا نمیشه توصیف کرد چون دختر داشتن یه لذت دیگه ای داره،،،،ولی دیگه مثل قبل نمیتونم خیلی کارا کنم،
حتی یه خرید حضوری درست و درمون نمیتونم برم …
مایی که هرسه ماه سفر بودیم از بارداری تا الان ۳ سال سفر نرفتیم
حتی مسیر های نزدیک خودمون مثل دریا …
با اینکه صبح تا شب پرستار دارم ولی دکتر با اراشگاه اینا نمیتونم برم😅
جدیدا تو ماشین و صندلی ماشینم نمی مونن که با دوستامون بریم مسیرهای یک ساعته یا ییلاق اینا..
دلم برای مهمونی های شلوغی که میگرفتم تنگ شده…
الان میخام سالی دوبار مهمونی بدم ولی قبلش باید با پرستاران هماهنگ بشم و… مهمونی اینا میریم ولی مثل قبل حال نمیده😅چون حواسم باید به بچه ها باشه..
به نظرتون این بچه ها تا کی از آب ‌گل در میان؟😅🤌🏻
من حتی به بچه دیگه فکر نمیکنم تا حداقل ۱۰ سال دیگه
بازم شکر😅
مامان نگارین زهرا💖🪷 مامان نگارین زهرا💖🪷 ۱۷ ماهگی
غم خودم یه طرف ، فشار حرف های بقیه یه طرف
مامانم هر بار که به خاطر وزنگیری نگارین زهرا ناراحت میشم و باهاش درد و دل میکنم میگه تقصیر خودته ما بهت گفتیم الان وقت بچه دار شدنت نیست ،برو بستریش کن ، اگه می‌رفتی پیش فلان دکتر اینجوری نمیشد ، چقدر بهت گفتم بخور ولی گفتی من وویار دارم و نمیتونم ، اگه شیر خودتو می‌دادی اینجوری نمیشد و .... بقیه فامیل هم هر بار بچه ام رو میبینن انگار دارن یه عقب مونده میبینن ، یکی میگه حتما از فامیلیه ، اون یکی پشت سرم میگه اینطوری که تو ازش نگهداری می‌کنی معلومه بزرگ نمیشه
یکی دیگه میگه این بچه برات بچه نمیشه یکی دیگه بیار به اون ذوق کنی ، یکی دیگه میگه بچه تو تو رحم هم رشد نداشت اینجا میخواد رشد داشته باشه
یکی دیگه میگه چون موقع حاملگیت هیچی نخوردی اینجوری شد ، چون خودت شیر ندادی اینجوری شد یکی دیگه میگه تو همش خودتو گول میزنی میگی بچه ام متفاوته نه بچه تو مریضه اینو بپذیر
من خیلی بهم ریختم ، دیگه هیچ امید و انگیزه ای ندارم
خودمو حبس کردم تو خونه که کسی بچه ام و نبینه که بپرسه چند ماهشه و من بازم از هم بپاشم
هیچ مهمونی و مسافرتی نمی‌رم ، حتی خونه مامانمم نمی‌رم چون نگاه های ما امید مامان و بابام و نصیحت هاشون خیلی اذیتم می‌کنه
حتی یه بیرون ساده هم نمیتونم برم چون شوهرم می‌ترسه بچه مریض بشه گزمازده بشه ، انقدم به خودم وابسته است که پیش شوهرم نیم ساعت هم نمی‌مونه
تروخدااا تو رو جون بچه هاتون برام دعا کنید خیلی شرایطم سخته هر شب آرزو میکنم فردا صبح دیگه بیدار نشم