۱۴ پاسخ

باید خودت بگی نیان، وگرنه میان میفتن سرت. من که خودم اعلام میکنم، فقط می‌خوام انشالله خونواده ی خودم باشن و مادر شوهر و خواهر شوهر هم نهایت یک ساعت بیان بیمارستان ملاقات و برن. دیگه نیان خونه، والا خانمی که تازه زایمان کرده حال نداره کسی هم که مراقبشه مثل مادر و خواهر دیگه اونها هم بنده خداها به چند تا کار برسن ، به زائو برسن ، به نوزاد برسن ، به غذا برسن به خونه برسن به چند تا کار برسن اونا هم خسته میشن دیگه نباید مهمون هم اضافه بشه خصوصا طایفه ی شوهر که اینجور وقتا هم منتظر حرفن و دردسر درست کن پس نباشن بهتره.

ما قراره به همه بگیم تا روز دهم نیان بعد از دهم بچه یه روز خودمون تعیین میکنیم که هرکی خواست اون روز بیاد دیدنش منم اصلا تحمل ندارم با اون وضع بیان آوار بشن رو سرم

منم بدم مباد از این رفتارشون ‌بیان ولی زود برن .اینجا دیکه بیان نمیرن میمونن بریز بپاش میکنن .نمیکن حوصله نداره اعصاب نداره و...

اخ گفتی انگار جایزه بهشون میدن لعنتیا کمی صبر کنید بیچاره مادر از خودشم بیزاره

ماکه اعلام کردیم تا دوماه هیچکس نیادقرنطینه کامل

من که راحتم کسی نمیاد

وای من حتی تلفنی حرف زدن هم سختم بود متنفر بودم از اینکه زنگ بزنن بهم تبریک بگن (البته افسردگی بعد از زایمان هم داشتم) ، تا میخواستم بخوابم یکی زنگ میزد

خخخ ای از این درد

من خودم از اقوام دورم ولی به نظرم
پیشنهاد بدید بعداز حمام دهم همه رو دعوت کنید به صرف شربت و شیرینی و قال قضیه رو بکنید
یک روز خریدکن و یک روزم پذیرایی
از الآنم به همه اعلام کن که براشون جا بیفته

منم قراره به همه بگم روز دهم یا یازدهم قراره مهمونی بگیرم همه اونروز بیان

اره خدایی نیان بخصوص تو بیمارستان 😑😑

کاش بیمارستان راهشون نده😅حوصله ادم نداره اون روز چه بریه حرف بزنه..فک کن درد داری یکی هم هی سوال میکنه😐

من از بیمارستان مرخص شدم خونم پره مهمون بود😁
ینی حس نداشتم باهاشون حال و احوال کنم
خودشون خودشونو دعوت کردن ناهارم موندن رو داده بودم شامم میموندن

من که دلم میخاد یه ماه بعد بگم زاییدم😅

سوال های مرتبط