۱۲ پاسخ

اخ ننه نکن بچس🥺😍🤣

حق داری بخدا‌‌‌‌. یه مدت هرکاری کرد چیزی نگو با ناراحتی نگاش کن بگومامان خسته میشه مریض میشه این کارارومیکنی ...ببین شایدحواب داد روش

عزیزم این یه چیز طبیعیه... شما تحمل ندارین... بچه وقتی بیکار باشه دنبال یه چیزی میگرده که خودشو باهاش سرگرم کنه ..
این چیزا طبیعیه آروم باشین همه اینا خاطره میشن..

عزيزم اون توجه ميخاد نذار تنها بمونه چندروز پشت سرهم دائما باهاش بازي كن و وقتايي كه كار داري بفرستش خانه بازي و كلاساي مختلف ببين اصلا يادش ميره
بازي مثل نقاشي كشيدن داستان گفتن ماشين بازي عروسك بازي هراز گاهي هم دزد و پايس و قايم موشك كه انرژي خودتم زياد نگيره

من دوتا پشت سرهمی دارم
میشه برای من دعای چند قلویی بکنید🙏

دقیقا من دومی روباردارشدم چن نفرگفتن بهم وااای آرامش خودتو ازبین نبر حتی دوستم میگفت بنداز شوهرت کمک نمیکنه اسیرمیشی من میگفتم نه باهم بزرگ میشن من که دارم سختی میکشم بشن دوتا میگذره الان به حرف دوستم رسیدم گفت ارامشتو ازت میگیرن واقعا حق گفت فقط میگم خداکمک کنه بتونم مادرخوب که هیج حداقل مادربدی نباشم باپوست واستخون درک میکنم خستگی شما رو خدا نگهدارشون باشه همه بچه ها رو

والا کلا انگار اقتضای سنشون هست یا واقعا گودزیلان من پسر بزرگم ودخترم اینکاررو نمیکردن والا الان پسرم ۲۱سال داره اما همچنان آرومه واین همه مارو گذاشته جیبش حاضر جواب ظهر باورت نمیشه آنقدر هندل زد به موتور آخر موتور افتاد زمین از صبح ۱کبلو گیلاس واینا خورده وناهار لاز گفته گشنمه منم گذاشتمش خونه پیش ابجیشو باباش اومدم بیرون من اینجور مواقع خودمو سعی میکنم کنترل کنم دیگه خیلی قاطی کنم بزنم دوتا دمپایی اما به اینا هیچ کاری نمیکنه احساس میکنم پررو ترم میشن.

با ۶ سال سن دستشو تو عسل کنه کرم خالی کنه نیاز به دکتر داره عزیزم

عزیزم آروم باش نفس عمیق بکش کاملا حق داری منم دخترم همه این کارارو میکنه بااین تفاوت ک ۴ سالشه

پسر منم خیلی شلوغ کاره فکر میکردم بزرگتر بشن کمی بهتر شه اذیتاشون
با این تاپیکت پی بردم که اصلا اروم نمیشن امید ندارم دیگه😭🤣

ای خواهرررررر،ماشالله چقدر شیطونه

همه ی این خرابکاریا برای یه روز واقعا خسته کنندس و صبر زیاد می‌خواد 🫠
هر مادر صبوری با این حجم قطعا دیوانه میشه😬🫠😅

سوال های مرتبط

مامان علیرضا مامان علیرضا ۶ سالگی
سلام تقریبا سه روز قبل ، پسرم یکم تب داشت و دوبار پروفن دادم و خوب شد و خونه ی ما دوبلکس هست ، انگار حموم و اتاق ها بالاست و حال و پذیرایی و آشپزخانه پایین و بعد من تو حال بودم و قرار شد پسرم بره حموم با باباش و لباس هاش رو خودم پسرم آماده گذاشته بود که از حموم اومد بپوشه و بعد بخاری اتاق هم خاموش بود و سرد برو اتاق ها و بعد که حمومش تموم شد ، همسرم حوله رو تنش کرده بود ولی لباس هاش رو هم داد دستش که بیاد پیش من و بعد تا اومد پیش من ، سردش بود و می‌لرزید و سریع گذاشتم جای بخاری و گفت اخیش گرم شدم خیلی سرد بود و بعد دیگه خشک شد و گرمش که شد ، لباس ها تنش کردم و همسرم از حموم اومد و صداش کرد که بره موهاش رو خشک کنه و انگار پسرم رکابی تنش بود با شورت و شلوار ولی هنوز هودی نپوشیده بود و بهش گفتم بپوش و بعد برو و گفت میرم بالا و می‌پوشم و بعد دیدم اومد پایین ولی نپوشیده بود و گفت یادم رفت و اومد جلوی بخاری نشست و گفتم خوب برو بیار و پسرم گفت بزار گرم بشم و بعد میرم میارم و بعد یه ربع بالاخره رفت و آورد و تنش کردم و بعد دیگه براش آب پرتقال گرفتم و خورد و اومدیم بالا و دستشویی رفت و گرفت خوابید
فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری
مامان علیرضا مامان علیرضا ۶ سالگی
سلام
مادر همکار همسرم چند روز پیش فوت کرده و بعد الان امشب ختم گرفتن و همسرم هم میخواد بره از ساعت ۹ تا ۱۱ هست و فکر کنم مسجد گرفتن و حالا اون مسجد جای شلوغی هم هست ، منظورم اینه ترافیک و .... زیاد داره و مثلا همسرم دیگه باید ۸ یا ۸ ونیم راه بیفته و از اون سمت هم که اگه ۱۱ تموم بشه تا بیاد خونه ، دیگه ۱۱ ونیم یا ۱۲ شده ، بهش میگم خوب برو یه فاتحه بخون و بیا ، میگه نه باید یکم بشینیم و همه همکارا هستن و شام هم میدن
پسرم یک یا دو ساعت هست خوابیده و کم کم باید بیدار بشه و بعد دیگه تا باباش نیاد نمی‌خوابه و یکسره غرغر می‌کنه و همش میگه حوصله ام سر رفته
روزای زوج اضافه کار می‌ره و قرار شد ،دو روز در هفته بره و یک روز خونه باشه و بیشتر پیشمون باشه ، حالا از وقتی که اومده خونه ، سریع ناهار خورده و لباس هاش عوض کرده و مادرشوهر رو برد دکتر برای دندون هاش و بعد باز یک دکتر دیگه برای کمر و الان هم اومد ، باز رفت کتاب های پیش دبستانی پسرم رو منگنه یا سیمی کنه و چند تا چیز بخره و بیاد خونه و باز وقتی هم بیاد ، یکسره سرش تو گوشی هست و بعد هم آماده میشه و می‌ره ختم
خوب امروز که نرفت برای من چه فایده داشت ، میخواستم حموم برم ، کتاب قرآن پسرم جلد کنم ، شام هم نداریم و همین طور ناهار برای فردا و خونه هم مرتب نیست و گردگیری و جاروبرقی میخواد و ظرف های شسته شده رو باید سرجاش بزارم و .......
فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری
مامان دختر مو خرمایی مامان دختر مو خرمایی ۶ سالگی
مامانا لطفا از پیامم نگذرید...امروز من برای دخترم یک جفت گیره گرفتم که از طرف فرشته مهربان بابت اینکه دارو هاش رو سر موقع میخوره و اذیت نمیکنه به مدیرشون دادم....بعد تو مهد دخترم گیره هارو آورده بیرون داده بالا خورده به صورت یکی از بچه ها مدیرشون گفت زخم شده صورتش پایین چشمش بوده، بعد موقع رفتن پدر بچه اومده آوینا رفته از دوستش و پدرش معذرت خواسته و دوباره پدرش منتظر مونده که من برسم منم بهش توضیح بدم منم معذرت خواهی کنم که من هم دیر رسیدم رفته بودند ....بعد مدیرشون به دخترم گفته گیره هارو به دوستت بده به جای کاری که کردی و معذرت خواهی کن و آشتی کنید ......حالا مدیرشون به من میگه دوباره گیره بگیر بیا بهش بدم یا اینکه خودم میگیرم باز دوباره گفت خودت بگیر از همون مدل من پولش رو میدم ......از این ناراحتم که چرا از آوینا خواسته گیره های رو بده...آخه یک بچه چندبار باید بازخواست بشه،جلو دوستاش شده،جلو‌پدر بچه شده ،تازه منتظر بودن من برسم یکبار دیگه جلو من و پدر بچه هم بشه،اخه باز جایزه فرشته مهربان رو چرا ازش خواستم بده به بچه.....می‌تونید این موضوع رو بهم بگه من هم تو خونه به دخترم پیشنهاد میدادم بک کادو کوچولو به دوستش بدیم نه اینکه جایزه ای که بچه خودش ذوق کرده رو بده به یکی دیگه....تنبیه ش خیلی زیاد بود
مامان گودزیلای ۶ساله مامان گودزیلای ۶ساله ۵ سالگی