۱۵ پاسخ

مگ قراره بچه تا اخر عمر ت خونه بمونه 😐😐😐😐
این هوچی بازی نمی‌خواست
اروم با پسرت حرف میزدی متوجه میکردی حرف قشنگی نیست دوتا پسر بچه رو باهم تنها نزار مخصوصا فاصله سنی زیاد باشه
ب هر حال
الان یاد نگیره سال بعد یاد میگیره این حرفا رو

بچه بازیا چیه؟

عزیزم همین که گرفتی کتکش زدی بهتون چیزی نمیگه میترسه باز کتک بخوره اول باید اعتماد بچه رو به دست بیاری که بتونه هرچی اتفاق افتاد بهت بگه ، باهاش دوس شو کتک چیه

@zahra55108
09051616035
من گیفت درست میکنم خوشحال میشم مهمونم کانالم بشید ایتا روبیکا لینک بدم

عزیزم به نظرم واکنشت زیاد بوده بخاطر همین پسرت میترسه باهات درمورد اینجور چیزا حرف بزنی الانم ک زدیش دیگ بدتر

بخوایم نخایم این چیزا پیش میاد ما شاید بتونیم بچه خودمون اونجوری که میخایم تربیت کنیم ولی دیگرانو نه پس جوری تربیتش کن همه چیزو بهت بگه وقتی هم حرف بدی میزنه اگ بزنی بیخیالی فراموش میکنه اونکارو کن اگه نه با روش خودت که نگو این حرف خوبی نیست یکاری هم کن بهت اعتماد کنه این بحث هاهم باعث قهر دوبارتون میشه سعی کن کوتاه بیای چون هرچی بزرگترا تو رابطه بچه ها دخالت میکنن بین خودشونو بچه ها فاصله میوفته خود من از تو حساس تر بودم نتیجه خوبی نداد

احساس میکنم بعضی از مامانا نفهمیدن چی شده
عمق فاجعه بالاس ولی واکنش شماهم با پسرتون بنظرم غلطه
بقول یکی از مادرا باید اعتماد بچه تو جلب کنی،تو رفتار نه حرف
دیگه هم لازم نیست چیزی بگید

اولا اینکه نباید بچه رو بزنی هرکاریم بکنه تو میخوای در مقابل بقیه ازش دفاع کنی خودت میزنیش دوما اینکه باید به بچه یاد بدی خودش بتونه از خودش دفاع کنه این پسره هی بیاد به مامانش بگه بشه بچه ننه

خیلی شلوغش کردی به نظرم دنبال بهانه بودی که باهاشون درگیر بشی
بهش توضیح میدادی هر کس همچین چیزی بهت گف جلوش وایسا و حرفش گوش نده نیاز به کتک زدن و تلفن زدن و این حرفا نبود

چقدرمسخره.چیزی نشده که

الان سوال اینه تو واقعا بچه رو کتک زدی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

هر بچه ای نیازه همه چیز یاد بگیره فردا تو جامعه رفت همه چیز بلد باشه بعدشم اگه خیلی حساس باشی هم خودت اذیت میشی هم بچه رو اذیت می‌کنی آخرشم خودش بزرگ شد رفت تو جامعه همه چیز یاد میگیره

اگر رفتاراشون توی چارچوب تو نیست واکنش نشون نده ولی دوری کن ازشون. چون فقط این کلمه نیست به مرور رفتارای بد دیگه هم ازش یاد میگیره و تربیت خودت خراب میشه

آره واکنش نشون بده
این چیز هایده برای بچه

همین که شوهرتون بهشون گفته کافیه متوجه شدن دیگه.... اگه این کار دوباره تکرار شد به پسرتون چیزی گفت شما تذکر جدی بدین

سوال های مرتبط

مامان ائلوین و آوین مامان ائلوین و آوین ۹ ماهگی
من خیلی آدم درونگرایی هستم کلا از جروبحث و دادوفریاد دوری میکنم دوست ندارم با کسی مشاجره داشته باشم.عصر پسرم داشت تو پارک بازی می‌کرد خودمم دخترم تو بغلم داشتم نگاش میکردم یه پسر بچه بود از این کوچیکتر چندبار اومد الوین رو زد با ماسک رو صورتش الوین اولش هیچ کاری نکرد رفتم جلو گفتم آقا پسر نزنین همو بازی کنین بعد به الوین گفتم بهش بگو میرم به مامانت ميگما میزنی.خلاصه این بچه باز روی سرسره جلوی الوین رو گرفت زدش الدین دیگه حرصش دراومد اونم زدش رفتم جلوشون رو گرفتم به پسربچه گفتم چرا میزنی آخه دست الوین رو گرفتم گفتم بریم خونه از پارک دراومدن دیدم رفته به مامانش با گریه میگفت یه پسره منو زد مامانشم گفت کو نشون بده ببینم کی بود من برنگشتم دیگه سوار ماشین بودیم شیشه پایین بود شنیدم ولی نیومدم پایین از ماشین به الوین غر زدم که من بهت گفتم برو به مامانش بگو خواستم خودش یاد بگیره از حقش دفاع کنه اومدیم خونه و من الان عذاب وجدان گرفتم که چرا واینستادم جواب مامانرو بدم بچم الان فکر میکنه من ترسیدم اونم یاد میگیره که بترسه وقتی کاری کرد.کاره اشتباهی کردم؟
مامان آرکان مامان آرکان ۱ سالگی
امروز ناهار خونه مادرشوهرم بودیم، مادر بزرگ و خاله های همسرمم اومدن ( خاله هاش مجردن و معلم ان)
هرچی می‌خوردیم یه خاله اش به زور می‌گفت به آرکان هم بدین میدید ما نمیدیم خودش میداد، فک کنین شربت خوردنی می‌گفت بزار یذره بدم گناه داره! سر سفره می‌گفت ماست رو نگاه می‌کنه انگشتشو میزد به ماست بده بهش!!! از چایی خودش میخواست بده بهش!!! اصلا یه کارای خاصی میکرد حالا خوبه خدارحم کرده مادرشوهرم اصلا اینجوری نیست بخواد هم چیزی بده میپرسم بدم؟ یا میگه اگه صلاح بود بده
نمی‌فهمم این چرا این جوری میکرد اصلا عجیب اعصابم خورد شد حالا من که مادرشم اصلا تو لیوان خودم یا قاشق خودم بهش چیزی نمیدم
حالا اینش عجیبه بستنی سنتی آوردن میدونستم باز داستان شروع میشه گفتم من نمی‌خورم بخورین میام میخورم رفتم اتاق بچه رو بخوابونم اونم که نخوابید گریه کرد مجبور شدم بیام بیرون!!!
انگشتشو کرده تو بستنی میده به آرکان من جوری عصبانی شدم رفتم بچه رو از بغل شوهرم کشیدم بعد به شوهرم با عصبانیت گفتم تو چرا اینجا اینجوری شدی خب مگه خونه خودمون می‌دیم گفت نه گفتم پس چرا اینجا پایه رفتارهای اینا شدی زود جبهشو تغییر داد ولی با این حال من خیلی کفری بودم بعد که رفتن هرچی از دهنم دراومد پشتش به مادرشوهرم گفتم اونم گفت دلش میسوزه میگه گناه داره منم گفتم دایه مهربان تر از مادر شده پس!!
اینم بگم بچم حساسیت به پروتئین گاوی داره بستنی و ماست هم که سنتی بود دیگه فک کنین چه نورعلی نوری بود
مامان شازده کوچولو مامان شازده کوچولو ۱ سالگی
داستان حقیقی یکی از شما
پارت ۱۵
زینب

از حق نگذریم چون بچه پسر بود براش سنگ تموم گذاشتن یه روستا رو غذا دادن دو بار گوسفند کشتن براش.
حتی به لطف پسرم از من هم نگهداری کردن.
این بین تنها چیزی که اذیتم می‌کرد این بود که هر وقت معصومه اجازه می‌داد پسرم از تو بغلش بیرون میومد و من می‌تونستم بهش شیر بدم.
راستشو بگم،به خاطر شغل نظامی پدرم ما بچه‌هاش یه چیزیو خیلی خوب یاد گرفته بودیم،مدارا کنیم و بسازیم...
حتی به قیمت سوختن جوانی و عمرمون باز بسازیم. مخصوصاً حالا که یه پسر داشتم.
اما باز با این حال بعد از دوران نقاهتم با بابام تماس گرفتم بهش گفتم: خوشبخت نیستم, آرامش ندارم, خستم...
گفت حالا یه بچه داری قبلش می‌شد بهش فکر کرد ولی الان چی؟؟؟
خواستم بهش بگم من که تو دوران عقدم بهت گفتم .
اما کی جرات داشت بهش حرف بزنه!
راستم می‌گفت ، باید به خاطر پسرم تحمل می‌کردم...
و من ۴ سال اون زندگی رو تحمل کردم...
چهار سال کذایی که پسرم بیشتر از من تو بغل معصومه بود،۴ سال دخالت. ۴ سال تحمل...
یه شب وقتی می‌خواستم عرفان رو بخوابونم،طبق معمول هر شب که بهونه ی عمه اش رو می‌گرفت اون شب وسط گریه‌هاش گفت : من مامان معصومه رو می‌خوام!
تنم یخ زد! با وحشت گفتم عرفان چی گفتی؟ اون همچنان داشت گریه می‌کرد با ناله می‌گفت من مامان معصومه رو می‌خوام...
برگشتم به علی گفتم می‌شنوی چی داره میگه!!!!
علی خیلی بی‌خیال گفت چیزی نیست که! حالا معصومه هم بچه نداره این بچه صداش کنه مامان. چیه مگه!
گفتم مگه مادر مرده است که به عمش بگه مامان؟!
علی بهم گفت تو خیلی عقده‌ای هستی،چی میشه دل یه بنده خدا رو شاد بکنی؟
به هر بدبختی بود اون شب عرفان رو خوابوندم.