نه بابا کدوم خواب
بااینکه خونه مامانم بودم هم بجه داری کردم هم مهمون داری
مامانم دست تنها بود واقعا دلم میسوخت
تا۱۰شب میخوابیدم چون کمکی داشتم بعداز اون نه زیاد
نه از ذوق خوابم نمیبرد
باورت میشه سه چهار روز اول شاید روی همدیگه یکی دو ساعت خوابیدم
تاصبح نگاه به دخترم میکردم از ذوق
واسه خودمم عجیب بود منی که عاشق خواب بودم چطور دوام اوردم😂
نه عزیزم دو تا نره خر ( برادر شوهر هام) همش بالا سرم بودن ادم از خجالت نمیتونس دراز بکشه چه برسه بخوابه
مامانم مثلا ده روز اومده بودپیشم که کمک حالم باشه ولی بیشتر از مامانم اون دوتا رسما بالا سرم وایمیستادن
حتی موقع شیر دادن هم کنار نمیرفتن یا تعویض پوشک
شیرم به خاطر حرص اونا خشک شد همون۱۰ روز اول
من از شب بیمارستان خواب نداشتم ، شبش ک خودم پوشک بچه مو عوض کردم و شستمش،خونه هم مادرشوهرم اومد ک بدتر اذیت کرد و...خلاصه اوایل خیلی کم میخوابیدم طوریکه رنگ پریده شده بودم ،خیلی روزای بدی بود یادآوریش دردناکه
نه من سه شب نخوابیدم بعدم که بیمارستان بستری شد پسرم واسه زدی بعد بیمارستان هم تا هفت ماه زجر کشیدم شب تا صبح بیدار بود
با بی خوابی های الان همش میگم کاش بیشتر میخوابیدمم🤣🤣
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.