۱۴ پاسخ

مبارکه عزیزم ، منم دو هفته بعد ولیعصر سزارین میشم . راضی هستی از بیمارستان؟ اتاق وی ای پی دادن ؟

بسلامتی

اوخی چقد نازه ماشالله🥹
اینکه میگن چندین ساعت بعد عمل نباید سر و گردنت رو تکون بدی،اذیت نشدی؟

من والا امروز دکترم بهم‌گفت نمی تونم ب پارس بزنم‌برات برای سزارین
اریا فقط می تونم 😐😐
مونده تو هفته های اخر همچین حرفی میزنه
منم بیمه دارم می خوام عوضش کنم برم ولیعصر ولی خب همش شک کردم

اووووو خدا خیلی نازه 🥰🥰🥰 خدا حفظش کنه
عزیزم برا ما ام دعا کن به زودی نی نی هامون و بغل بگیریم
آمپول بی حسی بهت زدن درد داشت یا نه اگه درد داشت دردش خیلی شدید بود

ای جونم مبارک باشه خدا حفظش کنه

دکترتون کی بود چه قد زیر میزی گرفت؟؟
من بین گلسارو ولیعصر تو دوراهی موندم

وای ننه مبارکت باشه عزیزم

ایجانم خداحفظش کنه 🥹❤

مبارک باشه عزیزم

خوابت نبرد حین عمل ؟؟

راضی هستی؟خوب بود؟
درداش یابل تحمله؟

ب سلامتی عزیزم
کدوم بیمارستان زایمان کردین؟

چند کیلو بدنیا اومد

سوال های مرتبط

مامان پناه👼🏻🍼 مامان پناه👼🏻🍼 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان
«سزارین دوم»

بالاخره بعداز گذشت یک هفته دخترم فردا ترخیص میشه و منم حالم بهتره و میخوام تجربمو به اشتراک بزارم برا مامانایی که زایمانشون نزدیکه

دکترم ۲۷ خرداد نامه عمل داد بهم و گفت ۲۹خرداد شب جمعه ساعت۹ برو بستری شو فردا ساعت۸صبح میام عملت کنم نفر اولی
خلاصه منم آماده شدم و با بچم خداحافظی کردم با مامان و همسرم اومدیم من کارای پذیرش و بستری رو انجام دادم و لباسمو عوض کردم و دراز کشیدم رو تختم پرستار اومد آزمایش ازم گرف و ان اس تی گرف و فشارمو ک اوکی بودن
فقط چون جمعه بود دکتر بیهوشی اونروز نیومده بود یکم روز عمل اذیتم کرد و گفت باید ۲ونیم هزینه برام واریزکنید چون نیومدی پیشم ویزیت شی
به هرحال من اونشب ساعت ۱۲شب چیزی نخوردم دیگه و۶صبح بیدار شدم با انرژی کامل آرایش کردم موهامو درست کردم و پاشدم یکم راه رفتم تا اینکه اومدن گفتن پاشو بریم اتاق عمل،منم یه کوچولو استرس گرفتم ولی بازم با انرژی بودم منو با ویلچر بردن و تحویل اتاق عمل دادن و دکترمو اونجا دیدم با خوشرویی صحبت کرد باهام و گفت استرس ک نداری؟چقد با آرایش خوشگل‌تر شدی،خدایی با حرفاش آرامشم برگشت کلا
رفتم دراز کشیدم رو تخت باریک اتاق عمل که دکتر بیهوشی به همون دلیلی ک گفتم«درخواست پول» یکم با تاخیر اومد و با راحت‌ترین حالت ممکن بیحسی رو تزریق کرد و سریع منو خوابوندن و دستیار دکترم سوند رو بعداز بیحسی برام گذاشت ک دردی حس نمیشه مسلماً،و اینکه ی نفر اومد کنارم موهامو نوازش می‌کرد و صحبت میکرد باهام دکترم کارشو شروع کرد و کمتراز ۵دقیقه صدای دخترمو شنیدم و کلی تبریک میگفتن بهم و از خوشگلی دخترم میگفتن
منم اشکم دراومده بود🥹🩷
مامان جوجولات🍬🍫 مامان جوجولات🍬🍫 ۱۴ ماهگی
ادامه زایمان..
بعد از اینکه وارد اتاق عمل شدم دستیار بیهوشی کمکم کرد بشینم روی تخت و پاهامو دراز کنم پرسید استرس داری گفتم ن و دکتر بیهوشی اومد تو اتاق پرسید بیحسی یا بیهوشی ک گفتم بیحسی و بعد کامل برام توضیح داد و شروع کرد بتادین و بعدم گفت الان میخوام بیحس کنم و همون اول بیحس شدم برای منی ک از دکتر میترسم و وحشت آمپول دارم واقعا هیچی بود اصلا سوزنش سوزن نبود🤣
بعدم دراز کشیدم و دکتر رفت و دستیارش کنارم بود یه نفر از زیر سینه تا رونام رو پر بتادین کرد پرده آبی کشیدن وسایلا رو یکی آماده میکرد دکترم اومد هنوز پنج دیقه نشده بود اومدم بگم خانم دکتر میشه هرکار میکنین بگین بهم ک شنیدم گفت عزیزم نترسیا این تکون خوردنا برا اومدن آقا یزدانه ک یه دفعه صدای گریشو شنیدم اصلا قابل وصف نیست از ته دلم خواستم خدا ب هرکی چشم انتظاره بده اشک شوق ریختم ک دستیار بیهوشی گف مامان گریه نکن حالت بد میشه چند باری صدای گریشو شنیدم و منتظر ک بهم نشونش بدن از کنار پرده اوردنش و من پسرم رو دیدم بعد از اون کم کم حالت تهوع گرفتم ک یه چیزی زدن تو سرمم بعدم ک بشدت نفس کم میاوردم بینیم کیپ کیپ شده بود دهنم خشک کویره کویر یکم آب مقطر ریخت اما بی فایده بود ناخودآگاه تخت رو تکون میدادم ک گفتن چیکار میکنی مامان داریم بخیه میزنیم گفتم دست خودم نیس حالم خیلی بده ک شنیدم دستیار بیهوشی گف هرچی دارو بود رو گرفتی مامان و ماسک اکسیژن زد برام و من هیچی نفهمیدم دیگه😴
مامان کایان 🩵🚙 مامان کایان 🩵🚙 ۱۴ ماهگی
زایمان سزارین پارت سوم)
بعدش اومدن داخل اتاق لباس پوشوندن سروم وصل کردن منم خیلی ترسیده بودم میلرزیدم اصلا آمادگی نداشتم ولی وسایل های پسرم و پرونده ام پیشم بودن چون دکتر گفته بود تا تاریخ نامه ام نزدیک بیمارستان بمونم بعدش گفتن دراز بکش سوند رو بزنیم من با گریه گفتم میشه شوهرمو ببینم گفتن آره دراز کشیدم همون موقع کلی اب اومد کیسه ابم کلا پاره شد دیگه سریع نشستم رو ویلچر گوشیمو با طلا هام گرفتن گفتن ما میدیم به شوهرت و نذاشتن ببینم مامانمو و شوهرمو بعدش پرستار برد تا در اتاق عمل از اونجا به بعد یه آقا بود که برد تا در اتاق عمل بعدی که راهش (یه راه رو دراز بود) همون لحظه هم حرف میزد که شوهرت چی کاره اس چند سالته بعدش دیدم وارد اتاق عمل شدم ۵تا پسر بودن همشون ادکلن زده و به خودشون رسیده بودن یه لحظه فکر کردم رفتم عروسی 😂🤣بعدش از رو ویلچر بلندم کردن گذاشتن رو تخت عمل در همین هین دکترم اومد منو دید خندید و رفت من نشسته بودم رو تخت که دکترا هوون پسرا ازم سوال میپرسیدن و میخندون منو بعدش دکتر بیهوشی اومد و داشت آمپول میزد که دکترم اومد نشست آمپول رو زد در همین هی ازم سوال میپرسیدو میخندوندن اصلا درد بیحسی رو نفهمیدم دکترم اومد از دستم گرفت گفت اصلا استرس نداشته باش و به دکتر بیهوشی گفت دخترم از ۳۴هفته هی میگفت می‌خوام زایمان کنم بچه داره میاد گفتم کیسه ابم ترکید گفت پس واسه چیزی که ترکید کاری نمیشه کرد 😂 بعد سریع گفتن دراز بکش گفتم من بی‌حس نیستم دکترم با خنده گفت اورژانسی هارو بدون بی حس عمل میکنم خندیدم بعدش گفت شوخی میکنم الان بی حس میشی