۵ پاسخ

من ۸هفتم بود یه کادو برا مادرشوهرم آماده کردم کفش،کوچولو گذاشتما و نامه گذاشتم مامانی من دارم میام و جوراب کوچولو و پستونک رفتم خونه مادرشوهرم دادم بهش بااینکه اولین نوه شون میشد تا باز کردن یهو خواهر شوهرم داد کشید سرم گفت خجالت نمیکشی میگی حاملم.. من تو جمع خیلی تحقیر شدم و از خونشون تا خونمون گریه کردم..بچمم یک هفته بعدش سقط شد نمیبخشمشون. امیدوارم خواهرشوهرم هیچوقت مادرشدن و تجربه نکنه.خیلی دلم شکست😢

اااای خواهر خیلی ها اینقد حرف شنیدن که
جاریم اینقداشک من‌درآوردکه باهاش حرف میزنم ولی هرگز نبخشیدمش واگزارش میکنم بخدا
تاابدمیگم اشکاش همیشه دربیاد

وقتی پسرم پنج ماهش بود باردارشدم به خواست خودم
به حدی بهم حرف زدن و سرزنشم کردن هرروز زنگ میزدن بهم حرف میزدم ترسوندنم مسخرم کردن تا آخر کاری که نباید و با خودمو بچم کردم ...
من تا بمیرممممم فراموش نمیکنم

بله من
سال پیش که بقیه فهمیدن باردارم
یکی میگفت خوب کاری کردی فاصله سنی کم باشه خوبه
ولی ۱۰ تا میگفتن زود بود میذاشتی بچت بزرگتر میشد بعد
منم استرس داشتم و حالم واقعا بد میشد
تا اینکه رفتم دیدم قلبش نمیزنه هفته۸
و واقعا خوشحال شدن خیلیارو دیدم باچشمم
ولی امسال که مجدد باردار شدم نمیگم به کسی تا اینکه مطمئن بشم از سالم بودنش
چشمشون درآد

آره پسرم تو دلم بود ۴ ماهه همه می‌دونستن پسره جشن جنسیت گرفتم خالم رو من نگا کرد شیرینی ورداشت و گفت پسر به دزد نمیخوره و دختره که میمونه خودشم یه پسر داره واقعا دلم شکست و هنوزم تو ذهنمه

سوال های مرتبط