خدا امروز خیلی رحم کرد...بچمو مثل همیشه بردمش پارک.. داشت خاک بازی میکرد بچه شمشیرو داد دستش از این پلاستیکا ... تا دیدم دستشه پاشدم برم بگیرم چون‌میدونستم خطرناکه همزمان پسره اومد گف شمشیرمو نمیده... قبل اینکه بگیرم دویید سمت تاب
بچهه داخل تاب بود مستقیم برد زد تو چشمش .
اون طفلی یسالش بود..اینقد گریه کردم..محکمم زدم پشت دست بچه خودم.. خدا خدا میکردم فقط طوریش نشده باشه.. گریه کرد زیر چشش زخم شده بود...فقط معذرت خواهی کردم و با گریه اومدم خونه... قبلشم همین بچه رو موقع ک مامانش اومد بچه من مثلا اومد نازش کنه لپشو بکشه از کنار چشمش کشید خیلی دردش کرد کلی گریه کرد.. اصلا روی موندن نداشنم دگ..نمیدونم از فردا به چه رویی ببرمش پارک.. خیلی شیطونه همیشه کار دست خودش و بچهای اطرافش میده موندم چیکارش کنم..
باز همه اینا ب کنار حرفای باباشو نمیدونگ کجای دلم بزارم میگه تو میشینی به حرف زدن با همسایها از بچت فراموش میکنی همش تقصیر توعه و هروقت بچه رو میبری پارک یه چیزی میشه و این حرفا...
پوشک شیر خشک شیر مادر رفلاکس

۶ پاسخ

وقتی بچه رو میبری پارک کلا باید کنارش باشی قدم به قدم تا وقتی که بزرگتر بشه فهمیده بشه
دوم این که
اون زنه چقدر بد جنس بوده
سوم این که سعی کن کلت وسایل خشن مثل تفنگ و شمشیر و کلا اسباب بازی ندی دستش جای عمومی فقط مدام کنارش باش

خداروشکر ک چیز بدی نشد باز
.من تو پارک پا ب پاش راه میرم

پسر منم همینجوریه
یاد گرفته همه رو میزنه بعد بچه ای ک ساکته و هم سن خودش باشه رو همش میزنه تو سرش
من جونمم براش میدم دلم نمیاد سرش داد بزنم نمیدونم چجوری ترک عادتش بدم واقعا بعضی‌ وقتا از خجالت اب میشم بقیه رو میزنه یا چیزی پرت میکنه تو صورتشون
نمیدونم کی قراره ترک کنه عادتش رو

نظر من هم نظر مامان معینه،

اشکال نداره عزیزم پسر منم ماشالا شیطونه

وای خدارحم کرده نخورده توچشمش خداروشکر بچه خیلی مراقبت میخاد منم بچم میبرم بیرون همش چشمم دنبالشه بچه من دست میزنه ب همه چی میترسم مریض شه نبرمش بیرونم نمیشه

سوال های مرتبط

مامان آرین مامان آرین ۱ سالگی
خدا پسرم برام دوباره داد بهم
خدا خودش کمکم کرد
هیچی نمتونم بگم فقط خدایا شکرت 😭😭😭

عصر چای ریختیم اومدم بخوریم پسرم قند برداشت دو تا یکی دستش بود یکی گذاشت تو دهنش هر بار میخوره منم چیزی نگفتم چون یکی کوچلو برمی‌داره یا با چای میخوره
گذاشت دهنش رفت اونطرف بالش بود دراز کشید یهوی دیدم خفه میشه بلند شدم از پشتش آنقدر زدم بالا بیاد نیومد گیر کرده بود نه می‌رفت بالا نه پایین کلا صداش در نیومد کبود شد پسرم 😭😭
از پشتس زدم به اورژانس زنگ زدیم جواب ندادن پسرم صداش در نیومد کبود شد شوهرم با دستش گلوش پایین کشید کمی از دهنش خون اومد دیدم دیگه دست پا میزد اصلا نمتونست نفس بکشه مردم دیگه خودم جون میدادم گفت دیگه بیا بچه رو از دستم رفت شوهرم آب داد بهش منم خودمو کتک میزدم داد میزدم
شوهرم آب داد با انگشت فرو کرد دهن بچه قند هل داد رفت پایین نفس در اومد بعد گریه کرد😭😭😭
من چیزی دیگه نفهمیدم دستم بی حس اصلا افتاده رو زانوم بی حس خودمو کتک میزدم گریه میکردم شوهرم گفت خوبه ببین
وای خدا چی کار کنم انقدر گریه کردم پشت پسر مو باز کردم دیدم کبود شده انقدر از پشتش زدم کبود شده 😭😭
الآنم فقط گریه که چرا اینطوری زدم دستم بیافته مامان چرا زدم
عذاب وجدان دارم خدایا چی کار کنم
بچه ام نمتونه چیزی قورت بده گلوش زخم شده چیزی نخورد هیچی فقط آب وشیر دادم بهش کمی فقط موز نرمه دادم ببینیم می‌تونه بخوره کم خورد
آب دهنش قورت میده میترسه گریه می‌کنه دستش رو میذاره گلوش
خدا به سر هیچ مادری نیارع خدا با بچه امتحان نکنه 😭😭😭
خیلی اشتباهه من هر بار گفتم میخوره دیگه ولی کار ی بار میشه چیزی زمین نمیزارم ولی با قند میخواست خفه بشه
آرین خدا داد خودش نگهدارش باشه 🤲
مامان مهرسا و مهراد مامان مهرسا و مهراد ۲ سالگی
دیروز ک از بیمارستان مرخص شدم مهرسا مونده بود خونه تو راه دل تو دلم نبود گفتم الان فراموشم کرده خیلی گریه کردم ب شوهرم گفتم یه اسباب بازی چیزی بخر من دست خالی نرم خونه ....وقتی درو باز کردم یه لحظه نگام کرد بعد داد زد ماماااااان و با تمام وجود گریه کرد با تمام وجودش مث آدمی ک یه جایی تمام بغض هاشو نگه داشته ک گریه نکنه ولی یه جایی دیگه نمی تونه بغلم نمی یومد رفت بغل باباش و گریه گریه گرفتم بوسش کردم بعد یکم دلش نرم شد نشستم اومد بغلم نشست سرش رو گذاشته بود رو سینه ام گریه میکرد میومدن ازم بگیرنش جیغ میزد تا چن ساعت هرکس نزدیک من و خودش میشد گریه اش اوج میگرقت می‌ترسید بازم ازم جدا بشه .....ب زور بقیه رو راضی کردم گفتم برید اون ور یکم ترسش بریزه .....اومده بود پیش من خوابیده بود بلند نمیشد بازی کنه ......خیلی سخته دور بودن از بچه خیلییییییییی اینم از کابوسی ک از روز اول بارداریم داشتم و ۳۵ هفته خواب و خوراک نداشتم ک برم بیمارستان چی میشه و خب گذشت .....خدا سایه ی تمام مادر هارو حفظ کنه رو سر بچه ها