۲۱ پاسخ

واییییییی🥺😍نمیدونم شما به ائمه اعتقاد داری یانه ولی تا خوندم دلم لرزید
محرم نزدیکه... شاید.... 🥺



یا حسین 🖤یا عبــــــاس

یا خدااا واقعا مسعولیت بچه خیلی سخته قبول نکن اصلا

وای چه وحشتناک خدا رحم کرده

صدقه بده و دیگ بچه کسی و نگه ندار

برگااام

ترو خدا نصیحت خاهرانه منو بپذیر بچه هیچکیو قبول نکن مسولیتشو خداروشکر بخیر گذشته

یا حسین ...

بچه ها دلشون پاکه...خودشون هوای بچه ها رو دارن...
یا حسین غریب،خودت مراقب همه بچه ها باش.

وای وحشتناکه تصورشم هم .طبقه چند هستین ؟؟؟

خداروشکرصدقه بده

شاید ترسیده ی چیزی بهت گفت آخه بچه ها تو این سن داستان پردازی زیاد می‌کنن قوه تخیل شون خیلی قویه بعدم اگر پرید پایین یعنی تو حیاط بود چجوری از تو بالکن اومده بیرون ؟

برگاااااام

ترسیدم یعنی چی کی بوده

مو به تن من سیخ شد وای یه صدقه بده

الهیییییی خدا همه بچه هارو حفظ کنه🥺

وای قلبم درد گرفت

خداروشکر بخیر گذشته🥹😍

فکرشم ترسناکههههههه

وای تو دلم خالی شد
خدا رحم کرده🥺
انشاالله ماه محرم شد... در حد توان یه چی کمک هیت امام حسین کن
خدا بخیر گذروند

خداروشکربیخرگذشته صدقه بزار

واااااااااای خدا رحم کرده بهت حتما خدا به این بچه رحم کرده

سوال های مرتبط

مامان نخود💙 مامان نخود💙 ۱ سالگی
خدا امروز خیلی رحم کرد...بچمو مثل همیشه بردمش پارک.. داشت خاک بازی میکرد بچه شمشیرو داد دستش از این پلاستیکا ... تا دیدم دستشه پاشدم برم بگیرم چون‌میدونستم خطرناکه همزمان پسره اومد گف شمشیرمو نمیده... قبل اینکه بگیرم دویید سمت تاب
بچهه داخل تاب بود مستقیم برد زد تو چشمش .
اون طفلی یسالش بود..اینقد گریه کردم..محکمم زدم پشت دست بچه خودم.. خدا خدا میکردم فقط طوریش نشده باشه.. گریه کرد زیر چشش زخم شده بود...فقط معذرت خواهی کردم و با گریه اومدم خونه... قبلشم همین بچه رو موقع ک مامانش اومد بچه من مثلا اومد نازش کنه لپشو بکشه از کنار چشمش کشید خیلی دردش کرد کلی گریه کرد.. اصلا روی موندن نداشنم دگ..نمیدونم از فردا به چه رویی ببرمش پارک.. خیلی شیطونه همیشه کار دست خودش و بچهای اطرافش میده موندم چیکارش کنم..
باز همه اینا ب کنار حرفای باباشو نمیدونگ کجای دلم بزارم میگه تو میشینی به حرف زدن با همسایها از بچت فراموش میکنی همش تقصیر توعه و هروقت بچه رو میبری پارک یه چیزی میشه و این حرفا...
پوشک شیر خشک شیر مادر رفلاکس
مامان تیامیس🤍 مامان تیامیس🤍 ۱ سالگی
تو‌ اتاقش خوابوندمش دیشب واقعااا برای خودم سخت بود تا صداش میومد میپرررریدم اما میدیدم خواب خوااابه…منتظر یه گریه شدید بودم اخه ک چشم باز کنه ببینه نیستمو….
ساعت ده خوابوندمش ساعت دو یه بار شیر خواست رفتم تو تختش بهش شیر دادم اومدم دوباره یه بارم پنج صبح شیر خواست تو خواب دادم اومدم خوابیدم..تا صبح هی بهش سر زدم سنگین خوابیده بود
شیر شبش و هنوز نتونستم قطع کنم یکی دوبار طی شب شیر میخوره😬
گفتم الللللانه که با جیغ بیدار شههه!! صبح ک تازه خوابم سنگین شده بود یهو دیدم بالا سرمه میگه نی نی😂😂😂😂😂😂😂خودش بلند شده بود بدون گریه و اذیت استرس
واقعا متعجب شدم
عین خیالشم نبود جدا خوابیده
اخه خیلی بهم وابسته س…..منو باش چقدر کابوس میدیدم استرس داشتم عرق میکردم حتی شوهرمم ک خوابش سنگینه استرس داشت یهو اونم بیدار شد گفت خودش اومده گریه نکرده؟؟؟ گفتم نه نکرده🤣🤣
حالا من با صدای گربه های خیابون تو خواب میپریدم بیرون از اتاق کابوس میدیدم حتی خواب دیدم دخترم داره کبریت میزنه خونه‌رو در صورتی ک نه بلده نه تو خونه کبریت داریم😐😐🤣🤣🤣🤣
مامان مهرسا و مهراد مامان مهرسا و مهراد ۲ سالگی
دیروز ک از بیمارستان مرخص شدم مهرسا مونده بود خونه تو راه دل تو دلم نبود گفتم الان فراموشم کرده خیلی گریه کردم ب شوهرم گفتم یه اسباب بازی چیزی بخر من دست خالی نرم خونه ....وقتی درو باز کردم یه لحظه نگام کرد بعد داد زد ماماااااان و با تمام وجود گریه کرد با تمام وجودش مث آدمی ک یه جایی تمام بغض هاشو نگه داشته ک گریه نکنه ولی یه جایی دیگه نمی تونه بغلم نمی یومد رفت بغل باباش و گریه گریه گرفتم بوسش کردم بعد یکم دلش نرم شد نشستم اومد بغلم نشست سرش رو گذاشته بود رو سینه ام گریه میکرد میومدن ازم بگیرنش جیغ میزد تا چن ساعت هرکس نزدیک من و خودش میشد گریه اش اوج میگرقت می‌ترسید بازم ازم جدا بشه .....ب زور بقیه رو راضی کردم گفتم برید اون ور یکم ترسش بریزه .....اومده بود پیش من خوابیده بود بلند نمیشد بازی کنه ......خیلی سخته دور بودن از بچه خیلییییییییی اینم از کابوسی ک از روز اول بارداریم داشتم و ۳۵ هفته خواب و خوراک نداشتم ک برم بیمارستان چی میشه و خب گذشت .....خدا سایه ی تمام مادر هارو حفظ کنه رو سر بچه ها