۱۸ پاسخ

عزیزم ایشالله بسلامتییی🥹
منم بریچ بود دیروز که مجدد رفتم سونو سفالیک شده بود حالا نمی‌دونم طبیعی زایمان کنم یا یه هزینه ای بدم سزارین بشم! 🥲

عزیزم میشه لطفا بیای خصوصی ی چنتا سوال داشتم

قدم نورسیده مبارک عزیزم انشاالله به زودی با دخترگلتون میرید خونه

عزیزم چقد سختی کشیدی انشالله ب زودی گل دخترت هم مرخص میشه اصلا نگران نباش

مبارک باشه عزیزم انشاالله بسلامتی و زودتر با همراز کوچولو مرخص شید 😍❤

قدمش مبارک عزیزم انشاالله زودی بیاد پیشت 💐

آخی عزیزم چقدر سختی کشیدی
انشالله نی نی رو به زودی سالم تو بغلت بزارن و برای همیشه ابن خاطرات واست شیرین بشن و از تلخی دربیان
الهی که زیر سایه پدر و مادر به سلامتی بزرگ شه

عزیزم مبارک باشه ❤️❤️ ایشالله بسلامتی میاد هرچی زودترخوب میشه

آمپول ریه نزدی؟

مبارکت باشه عزیزم قدمش خیر باشه و خیلی زود مرخص بشه
آمپول ریه زده بودی؟! انوکسا میزدی؟!

خداروشکر بسلامتی زایمان مردی عزیزم قدم نورسیده مبارک باشه
ولی از خق نگذریم ما خانما خیلی قوی هستیم که این همه درد رو بخاطر یه بچه تحمل میکنیم بچه ای که تموم دنیامون میشه
درکت میکنم چقدر سخت بوده برات بچت رو تو بخش نیاوردن پیشت خداروشکر کن که الحمدلله بچت سالم و ایشالله تا یکی دو روز اینده صحیح و سالم میاد بغلت
منکه اصلا دخترمو ندیدم دیگ بعد اون همه درد🥺🥺😭😭😭😭

منم امروز بودم معاینه ی سانت بیشتر نیستم لطفا برام دعا کن کیسه ابم خونه پاره بشه🥲🥲🥲

انشالله به زودی همراز جون رو بغل بگیری عزیزم
خداروشکر به سلامتی فارغ شدی‌

یه سوال
از زمانی که بستری میشی برای زایمان احتیاجه همراه پیشت باشه؟من میخوام ماما همراه بگیرم
اما نمیدونم لازمه همراه هم با خودم ببرم یا نه ؟

عزیزم انشاالله قدمش پر خیر و برکت باشه و انشاالله بزودی بیاد پیشت 😘😘😘منم فوبیا دستشویی موقع زایمان دارم 🥲

انشاالله به سلامتی زودتر بیاد کنارت دختر نازت♥️

خداراشکر ان شالله زودی میاد نگفتن چقد بمونه کافیه؟

قدمش خیر

سوال های مرتبط

مامان یقول‌و دوقول مامان یقول‌و دوقول ۲ ماهگی
پارت اخر تجربه زایمان طبیعی دوقلو:

برای بخیه زدن دپتا امدول بیحسی زدن من امپول هارو حس نکردم اما بخیه هارو موقع زدن سوزشش رو حس میکردم
نمیدونم چندتا بخیه خوردم اصلا از دکترم نپرسیدم🫠
بهش اعتماد کردم دیگه چه فرقی داره چندتا بخیه خوردم حالا !!

بعد از تموم شدن بخیه ها من و بردن بخش اما نینی ها چون خیلی زود به دنیا اومدن هردو رفتن nicu 🥲
خیلی ناراحت شدم و خیلی حس و حال بدی رو تجربه کردم 🥲

فردا صبحش بیدار که شدم گفتن میتونی بری بالا ببینیشون .
عصر هم فامیل و دوستان اومدن بیمارستان دیدن من اما از نینی ها همچنان خبری نبود و باید توی nicu میموندن.

شب برگشتم خونه بدون نیلماه و نلین جونم💔


حال عمومیشون خوب بود اما حدودا 5 روز بستری بودن چون نارس به دنیا اومدن و احتیاج به اکسیژن کمکی داشتن
شکم هاشونم شیر رو پس میزد و باد میکرد .
سیسی های شیر رو کم کم اضافه میکردن و تا جایی که به 30 سیسی برسه تحمل شیرشون باید تحت نظر میبودن .

و روز اخر هم باید زیر سینه شیر میخوردن تا اجازه ترخیص داده بشه که خدارو شکر از این مرحله هم عبور کردیم و مرخص شدن 🐰❤️🐰
مامان آرن مامان آرن ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی من #پارت_آخر
از اونجایی که هیچ بی حسی درست و حسابی نداشتم تمام بخیه زدنای دکترمم حس کردم. واقعا از درد کشیدن خسته شده بودم. پرستار یا ماما هر کاری میخواستن بکنن میپرسیدم اینم درد داره؟ دیگه از دست من خندشون گرفته بود 😂 بعدا متوجه شدم مامانم و مادرشوهرم هم پشت بخش زایمان منتظر ما بودن و تمام جیغای منو شنیده بودن. تو کل دوره زایمانم از من خواسته بودن سزارین بکنم و من با پررویی گفته بودم که نه من طبیعی بچمو به دنیا میارم و این حق طبیعی بچه اس که من ازش نمیگیرم و این حرفا.
دکترم در کنار بخیه درمانی، بخیه زیبایی هم زد و به خاطر همین روند بخیه زدنش یکم طول کشید. ماما ها ۲ بار و پرستار یک بار ماساژ شکمی هم دادنم که واقعا در مقابل درد زایمان میتونم بگم هیچ دردی نداشت. خلاصه درسته که زایمانم دردناک بود ولی خداروشکر سرعت پیشرفتم خیلی خوب بود و من الان هم برگردم عقب بازم زایمان طبیعی رو انتخاب میکنم. درسته که بخیه هام کمی اذیتم میکنن ولی من از وقتی از بیمارستان مرخص شدم تمام کارای خودم رو انجام دادم و با وجود اینکه چندین روزه خونه مامانم اینا هستیم و مامانم و بابام کمکون هستن اما بیشتر کارای پسرم هم خودم انجام میدم.
اینم بگم که هر چقدر از بخش زایمان بیمارستان آرام راضی بودم؛ از بخشش ناراضی بودم. من اتاق خصوصی گرفته بودم اما امکانات کافی نداشت و پرستار ها هم رسیدگی خوبی نداشتن. البته من ظهر فردای زایمانم مرخص شدم و زیاد توی بیمارستان نبودم.
این بود تجربه زایمان طبیعی من 😊
مامان پناه مامان پناه ۳ ماهگی
پارت 7️⃣ از تجربه زایمان طبیعی(پارت اخر)
خلاصه با کمک ماما و دکتر سریع روی تخت زایمان دراز کشیدم و دکتر چند بار تاکید کرد اصلا نشین سر بچه اسیب میبینه سریع بخواب
بعد یه سوزن بی حسی زد و چاک داد و فک کنم با یک یا دو زور یهو بچه امد بیرون و سریع پیچیدنش گذاشتنش روی سینم شاید و با یه زور الکی هم جفت امد بیرون و یکم شکمم رو فشار داد خونا امدن بیرون و شروع کرد به بخیه زدن
خب موقعی که بچه روم بود شاید اکثرا گریتون گرفت یا احساساتی شدید اما من حقیقت وحشت کردم برام ترسناک بود همه دوست داشتم اون صحنه رو اون گرما رو هم میترسیدم 😁
خلاصه بخوام بگم واقعا من ادم کم تحملی هستم توی درد اما واقعا تا بچه امد تمام دردا رفتن و بخیه زدن و فشار شکم و بیرون امدن جفت هم هیچ کدوم برام دردناک نبود همین که بچه امد کلا دیگه من اروم بدون کوچیک ترین صدایی دراز کشیده بودم برای بخیه زدن
دکتر بخیه هام رو گفت جذبی زده نمیدونم چقدر بخیه خورد اما درکل از زایمانم خداراشکر راضی بودم بعدش هم که امدن اموزش دادن و گفتن ادرار که کردی میبریمت بخش و خلاصه تو ۳۹ هفته و دو روز طبق پریود و ۳۹ هفته و ۵ روز طبق انتی
دخترم پناه خانم با وزن ۳۰۷۰ ساعت ۹ شب ۱۳ فروردین به دنیا امد و از این به بعد ما هر سال ۱۳ به در تولد پاره ی تنمو میگیریم
بعد هم تا ساعت شش عصر فردا نگهم داشتن و تو بخش هم همراه نبود اونجا همه بچه ها خوابیدن ولی من کلا بیدار بودم چون بچه گرسنه بود و من یه قطره شیر هم نداشتم کلا نشسته بودم همه ی اون تایمی که تو بخش بودم اما باز بخیه هام خداراشکر اذیت نشد ولی حسابی خسته بودم خلاصه
سوالی راجب زایمان داشتید بپرسید😁
مامان همراز🩷🎀 مامان همراز🩷🎀 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان پارت ۵
رفتیم رو تخت زایمان و ماما گفت اگه چند تا زور قوی دیگه بزنی خیلی زود زایمان می‌کنی
منم تمام سعیم رو کردم ک همینطور بشه
اینجا که به ۱۰ سانت رسیده بودم دیگه درد نبود بیشتر حس فشار داشتم ولی اینم خیلی سخت بود تحملش
وقتی انقباضا شروع میشد همراش منم زور میزدم
بعد ۵ تا زور ماما گفت سرش اومده بیرون یکی دیگه بزنی تموم‌ شده
همون موقع هم برام لیدوکائین تزریق کرد ک بی حس بشم ک اصلا درد نداشت و اگه نگران این قضیه هستین بدونید اصلا چیز خاصی نیس مث نیش پشه س دردش😬😬
با انقباض بعدی منم تمام توانم رو گذاشتم رو زور دادن ماما هم پرینه رو برش زد که اونم اصلا حس نکردم و هیچ نگران این موضوع هم نباشید اصلا نمیفهمید کی برش میزنه..و بالاخره ساعت ۵:۱۵ دقیقه صبح همراز خانومم به دنیا اومد😍😍😍😍
با وزن ۲۶۰۰
ماما بچه رو گذاشت روی سینه م و بند ناف رو برید
همراز شروع کرد ب گریه که همون موقع مسئول بخش nicu از رو سینه م برداشت و با ماسک اکسیژن بردنش بخش نوزادان..در واقع من اصلا ندیدم بچمو😓😓😓😓
مامان کنجد مامان کنجد ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت چهارم
وقتی رفتم اتاق زایمان دکترم اون پایین اول با کمک سوند ادرار و خالی کرد چون گفتم که سر بچه کیپ کرده بود همه خروجیارو بعد یه امپول نمیدونم ب کجا زد که اصلا دردشو حس نکردم بعد برش داد بازم حس نکردم دردشو بعد پروسه زایمان به زور زدن رسید دو نفر شکمم و فشار میدادن دکترمم از پایین بچه رو هدایت میکرد دومین مرحله زور زدن دکترم گفت. موهاش بیرونه و اخرین باره زور میزنی ازم خواست دعا کنم و من تو اون شرایط فقط میخواستم صحیح و سالم ب دنیا بیاد با زور بعدی بچه دنیا اومد و دکترم شروع کرد به بخیه زدن تو همون مرحله دوبار ماساژ رحمی انجام دادن که هر کی میگه درد نداره الکی گفته خیلی درد داشت به اندازه ای که بار اخر التماس میکرد پرستار انجامش نده
بعد از زدن بخیه که یکم درد داشت یعنی درد نداشت ولی اینکه داره سوزن وارد گوشتت میشه رو حس میکردم ولی درد نداشتم رفتم رو تختم دوباره ماساژ رحمی بعد رفتم دسشویی برای اینکه دیگ مطمئن بشن مشکلی ندارم و بعدش منتقل شدم ب بخش
و اینگونه مشکات خانوم به دنیا اومد و زندگیمون و قشنگ تر کرد....🍭💕✨
مامان گندم مامان گندم ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۶
گفتم ترو‌خدا بگو‌ بیان باز بی حسی شارژ کنن با اینکه زدن انگار جواب نمی‌داد روم خیلی همراهی کردم اون لحظه فکر میکردم نمی‌تونم بچه به دنیا بیارم اینقدر سخت بود ولی همش تلاش میکردم نمی‌تونستم نفس بکشم دیگه قشنگ سرشو دیدن گذاشتم رو صندلی بردنم اتاق زایمان دکتر هم اومد ماما همراهم داشت بالا شکمم فشار میداد تنفس هارو بهم می‌گفت که من کی زور بزنم اونجا هم باز بی حسی زدن بهم دیگه راحت تر بودم راحت می‌تونستم زور بزنم ماما میدونست مثلا چع موقعی باید زور بزنم می‌گفت زور بزن ده دقیقه نشد بچه به دنیا اومد وقتی به دنیا اومد ی جوری شدم اصلا انگار موقع زایمان من یه عالم دیگه بودم میشه گفت از وقتی سر بچه داشت میومد بیرون تا وقتی بچه به دنیا اومد و من تو اتاق زایمان بودم ی‌حس عجیب غریبی بود واقعا بچه دیدم سرش کشیده بود سریع گفتم‌ دکتر چرا سرش اینجوریه 😂😂گفت درست میشه دیگه بچه بغل کردم تماس پوستی و اینا بعدش جفت کشیدن بیرون موقع بخیه هم اصلا نفهمیدم چون بی حس بودم
مامان کوچولو 🌙 مامان کوچولو 🌙 ۱۵ ماهگی