پارت اخر تجربه زایمان طبیعی دوقلو:

برای بخیه زدن دپتا امدول بیحسی زدن من امپول هارو حس نکردم اما بخیه هارو موقع زدن سوزشش رو حس میکردم
نمیدونم چندتا بخیه خوردم اصلا از دکترم نپرسیدم🫠
بهش اعتماد کردم دیگه چه فرقی داره چندتا بخیه خوردم حالا !!

بعد از تموم شدن بخیه ها من و بردن بخش اما نینی ها چون خیلی زود به دنیا اومدن هردو رفتن nicu 🥲
خیلی ناراحت شدم و خیلی حس و حال بدی رو تجربه کردم 🥲

فردا صبحش بیدار که شدم گفتن میتونی بری بالا ببینیشون .
عصر هم فامیل و دوستان اومدن بیمارستان دیدن من اما از نینی ها همچنان خبری نبود و باید توی nicu میموندن.

شب برگشتم خونه بدون نیلماه و نلین جونم💔


حال عمومیشون خوب بود اما حدودا 5 روز بستری بودن چون نارس به دنیا اومدن و احتیاج به اکسیژن کمکی داشتن
شکم هاشونم شیر رو پس میزد و باد میکرد .
سیسی های شیر رو کم کم اضافه میکردن و تا جایی که به 30 سیسی برسه تحمل شیرشون باید تحت نظر میبودن .

و روز اخر هم باید زیر سینه شیر میخوردن تا اجازه ترخیص داده بشه که خدارو شکر از این مرحله هم عبور کردیم و مرخص شدن 🐰❤️🐰

تصویر
۱۲ پاسخ

فیلم زایمانتون داخل اینستاگرام دیدم خیلی انگیزه دادین من سه قلو باردارم تصمیم گرفتم تاجایی که شرایط ایجاد کنه طبیعی بیارم نی نی هام چون قبلا یک بار تجربه زایمان طبیعی دارم فکنم زیاد سخت نباشه

واقعااااااا آفرین به شجاعتت
تبریک میگم♥️

اجی منم شنبه زایمانه وزن بچهام و گفتن یکیش ۲۷۸۰و اون یکی گفت ۲۷۵۰ممکنه واسه منم وزنشون کم باشه هفته ۳۱ امپول ریه زدم الان دوباره دارم میزنم فردا نوبت اخر امپول ریس میشه جواب بدی نگرانم🙏🏻

ماشالله بهت دختر تو خیلی مامان قوی هستی خدا نینی هاتو برات حفظ کنه عزیزم😍💝

عزیزم مگه سونو وزن بچه ها رو ۲۵۰۰ و ۲۶۳۰ نگفته بود؟ پس چرا ۲ و ۲۱۰۰ بودن؟

بسلامتی خداروشکر که سالم و سلامت بغلشون کردی😍
مگه نمیگن دوقلوها ۳۵ هفته و ۳۶ هفته بدنیا بیان تو دستگاه نمیرن

چندهفته به دنیااومدن

مبارکه 😍خدانگهشون دار 🥹
منم اگ دوقلو باردار میشدم حتما طبیعی می آوردم طبیعی درست خیلی درد دار همین بعدش ک همه چی تموم میشه سر پا میشی خیلی خوبه 🥹

ماشاالله ب روحیه و شجاعتت

عزیزم الهی شکر که به سلامتی مرخص شدند 😍🌸 عزیزم اون امپول بی حسی رو به قسمت پرینه میزنن؟

دوقلو‌هم‌مگ طبیعی میارن

تبریک میگم عزیزم بهتون مامان قوی 🥰🥰🥰🥰
من میخواستم شرایط عدل رو بدونم که شما خوب گفته بودید

سوال های مرتبط

سونیا🌱 سونیا🌱 قصد بارداری
پارت ۳ از تجربه زایمان طبیعی بیمارستان تخت جمشید
به واژنم آمپول زدن و بعدش بین واژن تا مقعد منو برش زدن من اصلا این برش رو احساس نکردم وقتی دکتر و پرستار ها شگم‌منو فشار میدادن خیلی درد زیادی بود وقتی دیدن من همکاری نمیکنم و زور نمیزنم ۲ نفر با دست هاشون خیلی محکم شکم منو فشار میدادن دیگه زورشون نرسید و دکتر بی هوشی که مرد بود اومد و با همکاری یکی از ماماها چند بار خیلی خیلی محکم شکم منو فشار دادن و نی نی کوچولو به دنیا اومد وقتی بچم به دنیا اومد و ساعت ۲۳:۱۵ دقیقه یود که زایمان کردم دیگه هیچ دردی نداشتم کلا درد هام رفته بود حتی وقتی دکترم داشت بخیه میزد نگاه میکردم اما بی حس بودم و اصلا احساس نمیکردم بعد از اینکه بخیه زدن تموم شد نی نی کوچولومو دادن بغلم تا بهش شیر بدم و بعدش بهم شام دادن آبمیوه دادن که بخورم خوردم بعد که منو بلند کردن لباسمو عوض کنم یه سرگیجه خیلی بدی داشتم که اصلا رو پاهام‌نمیتونستم وایسم دوباره بهم آبمیوه دادن و منو با ویلچر بردن بخش
مامان nokhod مامان nokhod ۵ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۹🙃💔
و اما این تمام ماجرا نبود من ساعت ۸.۱۰ دیقه شب زایمان کردم اچنجا بود که فهمیدم چه بلایی سرم اومده🥴🤦🏻😂
تا ساعت ۱۰.۵۰ دیقه تاکید میکنم بدون بی حسی داشتم بخیه میخوردم😭و تمام سوزن ها و کشیدن ها و باز شدن ها رو حس میکردم
چرا که دکتر تشخیص داد درجه پارگی درجه یک هست و باید برم با بیهوشی اتاق عمل تا بخیه بخورم اما کمکش گفت من خودم همینجا وقت میزارم و انجامش میدم چون دختر خوبی بوده و اذیتمون نکرده😵‍💫🫤🤦🏻منم بی حال بودم و نمیتونستم فکر کنم که چی بگم یا چی خوبه چی بد
که در مجموع ۵۳ بخیه داخلی و خارجی برای من موند😂🫠
حین بخیه زدن این خانم به دستیارش گف حواست باشه یه گاز استریل جا گذاشتم بخیه های اون سمت بدنش..اخرش یادم بنداز اونم با خنده گف به کی‌گفتی من فراموش کارم زدن ب پام ک خودت یادمون بنداز😂خلاصه من در اخر گفتم و اونا هم گفتن اوکیه..اما نمیدونم برای چی تا تایمی که بخام برم بخش ۳ نفر اومدن هر نیم ساعت یک بار دست انداختن معاینه کنن ببینن گاز مونده یا نه🙃🫥واقعا دردای بعد زایمان خیلی بیشتر بود برای من😂چون هر دفه داد زدم و گریه کردم جوری که نفسم بند میومد..
اما فاجعه همینجا به اخر نرسید
مامان HOSNA مامان HOSNA ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت آخر
من سعی میکردم حواسم و سمت بچه پرت کنم که متوجه بخیه ها نشم و اونا بخیه رو میزدن و بهم گفتن از داخل یه مقدار پارگی بیشتر بوده و بخیه خوردم اما از روی پوست شیش تاست و زیاد نیست اما بخیه های داخلیم بیشتره دیگه خلاصه دکتر کوچولو من با وزن۳۷۰۰ به دنیا اومد و دهن مامانش و سرویس کرد پرستار ها به شدت از زایمانم راضی بودن چون کاملا طبیعی و بدون آمپول فشار بود و به خاطر ورزش ها لگنم خیلی خوب از پس زایمان براومد و همه تعریف می‌کردن و میگفتن خیلی عالی زایمان کردی
ولی با وجود همه اینا واقعا درد داشت و درد کشیدم خداروشکر که تموم شد ولی کلا زایمان طبیعی روند سختی داره
درسته الان درد خاصی ندارم میتونم بنشینم و خودم بچم و شیر بدم و راحت راه برم و همه اینا به خاطرش خداروشکر می‌کنم اما نمیشه از دردهاش چشم پوشی کرد.
موقع اذان ظهر دختر قشنگم به دنیا اومد و من عاشقم اصلا این حسی که الان دارم وصف ناپذیره انشاالله که قسمت همه بشه
بماند به یادگاری۱۴۰۴/۳/۲۱
مامان دلا🦢 مامان دلا🦢 ۸ ماهگی
پارت ۳سزارین
پاهام شروع کردن به داغ شدن و سنگین شدن...گفتن پاهات رو تکون بده ولی نمیتونستم... دستامم گزگز میکرد به تکنسین بیهوشی گفتم،گفت عادی نیست و از استرسه بهم اکسیژن داد و یه امپول زد بهتر شدم
بعد برام سوند رو گذاشتن و چون بی حس بودم متوجهش نشدم
و به نظرم خیلی خوبه اگه پزشکتون قبول کرد بعد بی حسی بزنید سوند رو چون خیلیا گفتن اذیت شدن...
بعد عمل شروع شد و تا به دنیا اومدن دخترم کلا چهار پنج دقیقه بیشتر طول نکشید... موقع بیرون اوردنش حس فشار و سنگینی زیر سینه ام داشتمم
بعدش یه حس رهایی...
اوردن دخترمو چسبوندن به صورتم بعد بردنش ول بیبی و شروع کردن به زدن بخیه ها...(ناگفته نماند بالای سر تو اتاق عمل یه سری چراغ ها هستش فضای اطرافش مثل ایینه بود و من اونو دیدنی انگار تو ایینه داشتم مراحل عمل رو نگاه میکردم... که برش اول رو دیدم دیگه نگاه نکردم و بعد بیرون اومدن سر دخترمو یه لحظه دیدم و باز نگاه نکردم و در اخر زدن بخیه ها رو... برای من جالب بود و نگاه کردن بهش کنترلش دست خودم بودم ولی شاید یکی بترسه و مشکل ایجاد بشه براش)
بعد بخیه ها لرزم شروع شد... اصلا حس سرما نداشتم فقط هر دو دقیقه یبار به مدت ۳۰ثانیه لرز داشتم بعد دوباره تکرار میشد
بردنم ریکاوری ..مادر و خواهرم اونجا بودن اومدن کنارم زیاد یادم نیست چیا حرف زدیم چون تو عمل بهم خواب اور زده بودن ولی گفتن مقاومت کردم و نخوابیدم...
و بعد بردن بخش همچنان تا یک ساعت اینا لرز داشتم
مامان ماهان و مهراد🩵 مامان ماهان و مهراد🩵 ۲ ماهگی
پارت هفتم زایمان طبیعی من



خلاصه بچه رو بردن سر جایش و پتو پیچیدن بهش دکتره شروع کرد منو بخیه زدن،یه آمپول هم به باسنم زدن،یه آمپول هم بی حس کننده به بدنم زد برای بخیه زدن،که انگار تاثیری نداشت چون داشتم حس میکردم بعد حالا دکتره اومده میگه اگه من بودم همین برش هم نمیزدم بدون برش دنیاش نیاوردم،اونجا فهمیدم قبل اومدن دکتره یکی منو برش زده که خیلی اعصابم خورد شد،به دکتره گفتم خب چراازاول نبودی گفت نگفتن که وقت زایمانته من بیام آخه،اصن قاطی بودم فقط چون زایمانم تموم شده بود و بچم سالم بود دیگه بحث نکردم،بعداً دیدم سر بچم یکم زخم شده انکار ناخن کشیده شده باشه ول خیلی کوچیکه،خلاصه که آخر هم با سه تا بخیه همون جای بخیه قبلیم یکم کنارش من هم زایمان کردم خیلی سخت بود و حرص درار،ولی گذشت،فقط خواستم اینارو بهتون بگم که بدونین چقدر باید خودتون هوای خودتونو بگیرین،به بقیه البته غیراز آدمای حرفه ای اصلا اعتماد نکنید،من خیلی اذیت شدم،یه زایمان طبیعی کاملا طبیعی داشتم،انگار تو بیمارستان نبودم اصن،ولی در کل گذشت،امیدوارم همتون به سلامت زایمان کنید🥰❤️دوستتون دارم🫠❤️