۶ پاسخ

مسکن نخوردی برای درد بخیه هات؟

عزیزم همچنین بخیه ها خیلی اذیت میکنه؟تا کی اذیتش زیاد بود؟

گلم بخیه ها غیر قابل تحمل دردش من نگران بعدشم

مبارک باشه عزیزم چند هفته زایمان کردی

مبارک باشه قدمش تولدش با تولد من یکیه منم 27فروردینم😊

عزیزم خداروشکر گل پسرت رو به سلامت بغل گرفتی ان شاالله خودت هم زود خوب میشی با نی نی میری خونه 😊 خدا حفظش کنه برات عاقبت بخیر بشه ♥️

سوال های مرتبط

مامان امیر حسین🦉🦋🧸 مامان امیر حسین🦉🦋🧸 ۸ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت «۷»


تا اینجا زایمان تموم شد حالا موقع بخیه شد😵‍💫😵‍💫😵‍💫یک دفعه خونریزی شدید کردم واژنم به شدت ورم کرد که همینا بخیه زدن.رو سخت می‌کنه ماما هرچقدر سعی کرد بخیه تمیز بزنه نشد که دکتر روصدا کردن اومد از شدت خونریزی کردنم تعجب کرد فکر کردن هماتوم دارم هی چک میکردم آخرش معلوم نشد چیه دلیل این همه خونریزی و ورم دکتر از اول بخیه هام روباز کرد وبخیه زد تقریبا پنج بار هی باز میکردن بخیه هامو وباز بخیه میزدن چون خونریزی زیاد بود نمیدیدن درست تقریبا یک ساعت و نیم فقد درگیر بخیه زدن بودن وتمام .
میشه گفت جمعا تواون یکی اتاق نزدیک ربع ساعت کمتر طول کشید زایمان کنم ولی بخیه زدن خیلی طول کشید
و اینکه از بعدش بخوام بگم اینکه میگن زایمان کنی راحتی میتونی راحت راه بری واین حرفا همش چرت وپرته نمی‌دونم شاید من چون خیلی زیاد بخیه خوردم وهی بخیه هامو باز میکردن اذیت شدم ولی درکل من بعد زایمان خیلی اذیت شدم به زور از جام پامیشدم ربع ساعت طول می‌کشه تا انجام بلند بشم🔴🔴 البته فقد من اینجوری بودم کسایی که با من زایمان طبیعی کردن اینجوری نبودن🔴 نشستن برام خیلی سخته وبدترین کاری که درحق خودم کردم این بود زیاد از بخیه هام مراقبت نکردم عفونت خفیف گرفتم و بخیه های بیرونی باز شدن🥲باز دوشنبه باید برم بخیه بزنن برام🤕😮‍💨
حتما اگه زایمانتون طبیعیه از بالشت دوناتی استفاده کنین موقع نشستن که به بخیه هاتون فشار نیاد موقع عطسه یا سرفه بین واژنتون روبادست بگیرید که باز نشن بخیه ها قدم هاتون رو اروم آروم پردازیم با شامپو بچه بشورید هر موقع رفتین دستشویی حتما خشک کنید خودتون رو
مامان گوگول🩷 مامان گوگول🩷 ۱۶ ماهگی
پارت ۳ _زایمان طبیعی
هرچی از ماماهمراهم بگم کم گفتم بشدت صبور مهربون و همراه بودن و واقعا حرفه ای دیگ از لحظه ای ک اومدن شروع کردن طب فشاری برام انجام دادن و از ۴ سانت شدم ۵ و درخاست اپیدورال کردم اومدن برام اپیدورال زدن و واقعا دردام هیچ شد فقط حس فشار داشتم ک حسش مث وقتیه ک ادم میخاد مدفوع کنه دیگ با کمکای ماماهمراهم در عرض ۲ ساعت فول شدم و ساعت ۸ رفتم اتاق زایمان و با چند تا زور قوی دخترم ساعت ۸:۲۰صبح بدنیا اومد ک وااااس نگم از لحظه ای ک بدن داغشو گذاشتن تو بغلم بهترین حس دنیا رو داشتم گریع میکردم و میبوسیدمش خیلی حس شیرین و نابی بود
دیگ دکتر شرو کرد ب بخیه زدن ک اصلا درد نداشت حتی وقتیم برش زدن اصلا دردناک نبود کل پرسه زایمان من راحت بود ولی موقع زور دادن یکم اذیت شدم ک واقعا ارزش داشت تو کل زمان زور دادن ماماهمراهم با حرفاش بهم انرژی میداد و دستامو محکم گرفته بود حتی زمان بخیه زدن رف بچه رو اورد پیشم ک سرم گرم باشه دکترم با این ک دکتر شیفت بودن خیلی حرفه ای بودن و با حوصله برام بخیه زدن دیگ تقریبا ی نیم ساعتی طول کشید بخیع زدن و شکمم فشار دادن ک دردش قابل تحمل بود ماماها اومدن کمکم کردن و نشستم رو ویلچر و بردنم همون جایی ک اول بودم ماماهمراهم بهم خرما و ابمیوه داد یکی از دانشجوهایی ک بالا سرم بود از اول تا اخر پیشم بود هرکاری داشتم برام انجام میداد باهام حرف میزد دیگ نیم ساعتیم تو زایشگاه بودم و ماماهمراهمم ی زایمان دیگ داشت تو همون بیمارستان ولی گف تا زمانی ک ببرنت بخش پیشت میمونم و موند دیگ وقتی اومدن چکم کردن و شکمم دوبارع فشار دادن دیدن مشکلی نیس گفتن میتونم برم بخش دیگ اونجا از ماماهمراهم خدافظی کردم و رفتم بخش ..
مامان Mersana🩷 مامان Mersana🩷 ۷ ماهگی
تجربه زایمان پارت هفتم❌

خلاصه ک ساعت ۳ شب من ۸ سانت شدم و ده دقیقه بعدش فول شدم بردنم اتاق زایمان و ساعت ۳ ونیم شب مرسنای قشنگم بدنیا اومد زایمان خیلی خیلی سختی داشتم ۱۲ ساعت درد کشیدم اونم درد با فاصله کم از اولش با شدید شروع شد دردام ۳ ونیم دخترم ب دنیا اومد بعدش شروع کردن ب بخیه زدن بدترین و دردناک ترین لحظه زندگیم بود دوتا بی حسی زدن ولی اثر نمیکرد برام داشتن میدوختن و من حس میکردم من سر دردام جیغ نکشیدم فقط گریه میکردم ولی سر بخیه هام تحمل نکردم انقد جیغ میکشدم خیلی سخت بود و دکتر میگف من میدوزم پاره میشه ساعت ۳ ونیم شروع کرد ب بخیه زدن ساعت ۵ تموم کرد فکرشو کنین نزدیک دو ساعت من دوباره درد بخیه رو کشیدم خیلی بعد بود خواهش میکردم زودتر تموم کن دارم میمیرم دکتر خودش دلش سوخت و این ک من بخیه زیاد خوردم ۱۵ تا بخیه خوردم پروسه بخیه زدن از درد زایمان بدتر بود ساعت ۵ تموم شد و من دیگ کلا حال نداشتم سرمو تکون بدم آوردنم بخش دخترمو دادن بغلم ب کل سختیا می ارزید🥹❤️🫂اینم از تجربه زایمان من اگ برگزدم ب عقب قطعا سزارین انتخابم بود زایمانم خیلی سخت بود رسما مرگو ب چشم دیدم و این ک الانم بخیه هام چند تاش باز شده و من بشدت از بخیه زدن میترسم و شده کابوسم برا همون هنوزم نرفتم پیش دکترم دارم پماد استفاده می‌کنم اگ راه حلی دارین برا جوش بخیه ک نتیجه گرفتین ممنون میشم بگین🥲
مامان محمدطاها مامان محمدطاها روزهای ابتدایی تولد
پارت پنجم
دیگ گفتم خداروشکر تموم شد ولی نههه..
باز گفتن چرا جفت نمیاد هرچی فشار میدادن جفت بیرون نمیومد
یعنی دیگ هردفعه میگفتم بالاخره تموم شدم یه بلا روسرم نازل میشد
باز رفتن همکاراشونو برداشتن اوردن ک جفت نمیاد اینم باز دستشو برد برا معاینه و جفتو کند ولی باز دستشو دوباره برد و رحمو میچرخوند میگفت ک معاینه رحمیه یعنیییی دیگه پاشیدم از هم ول کنم نبودن
باز این تموم شد رفتن سراغ بخیه امپول بی حسی زدن و شروع ب بخیه درد نداشت قسمت بخیه ها ولی چون خسته شده بودم دیگ نا نداشتم بچم ساعت پنج بعدازظهر بدنیا اومد دقیق من ۱۷ ساعت درد کشیدم بخیه ها ک تموم شدن باز اومد خودشو وزنشو کااامل انداخت رو شکمم خیییییلی درد داشتم ولی دیگ ول کن نبودن
بعد اینا تموم شد باز گفتن برو ادرار کن ک بفرستیمت بخش
حالا اصلا انقدر دستکاریم کرده بودن نمیتونستم ادرار کنم با اینکه دستشویی هم داشتم
نتونستم ادرار کنم باز اومدن بهم سرم زدن و هر چند دقیقه یکی میومد شکممو فشار میداد
بعد سرم ادرار کردم و اوردنم بخش
بلافاصله تا رسیدم باز پرستارای اینجا گفتن میخاین چک کنیم خونریزیتو
باز اون شکممو فشار داد و رفت
فعلنم ک توبخشم خدا کنه دیگ نیان شکممو فشار بدن ک دیگ واقعن توانایی نمونده برام دعام کنین فردا مرخصم کنن برم
مامان ₖₐᵣₑₙ🧸 مامان ₖₐᵣₑₙ🧸 ۳ ماهگی
💙پارت اول زایمان طبیعی 💙
سلام مادرای عزیز
امروز 27فروردین 1405 صبح ساعت 10ونیم که از خواب بیدار شدم رفتم دسشویی 4قطره مایع سفت و داغ ازم خارج شد فکر کردم عفونت ولی دیدم همینجوری ادامه داره سریع زنگ زدم به شوهرم گفتم خودت برسون دیگ رفتم حموم سریع دوش گرفتم و اومدم موهام بافتم اماده شدم اومدم بیمارستان مهر ملایر کیسه اب سوراخ شده بودتا معاییه شدم کیسه اب ترکیدتا کمر خیس شدم سنگینی بچه رو احساس میکردم تو شکمم اصلا درد نداشتم دیگ ساعت شد 12ظهر برام سوزن فشار زدن و قرص وارد واژنم کردن تا دهانه رحمم نرم بشه تا 1ساعت طول کشید درد گرفتم دیگ از ساعت 1 بعداز ظهر درد گرفتم یکی از ماما های بخش اومد کمک خیر ببینه چون واقعا اگ نبود من نمیتونستم دوام بیارم خیلی باهام ورزش کرد حالت سجده رفتم بشین پاشو دیگ دهانه رحم از 4سانت 6سانت شد خوابیدم معایینه شدم هنگام معاینه میگف زور بزن ووویی خیلی سخت بود خیلی درد کشیدم دیگ دکتر گفت موهای نینی رو دارم میبینم خیلی سخت بود تا زمانیی که اومد دنیا من عذاب کشیدم و مامانمو صدا میزدم 🥲❤️ میگفتم یا صاحب زمان ❤️اخ احساس خفگی میکردم تنفس نداشتم از اینورم باید زور میزدم دیگ تا 4طول کشید تا بچه اومد
خب بریم پارت بعدی 🤗