پارت پنجم
دیگ گفتم خداروشکر تموم شد ولی نههه..
باز گفتن چرا جفت نمیاد هرچی فشار میدادن جفت بیرون نمیومد
یعنی دیگ هردفعه میگفتم بالاخره تموم شدم یه بلا روسرم نازل میشد
باز رفتن همکاراشونو برداشتن اوردن ک جفت نمیاد اینم باز دستشو برد برا معاینه و جفتو کند ولی باز دستشو دوباره برد و رحمو میچرخوند میگفت ک معاینه رحمیه یعنیییی دیگه پاشیدم از هم ول کنم نبودن
باز این تموم شد رفتن سراغ بخیه امپول بی حسی زدن و شروع ب بخیه درد نداشت قسمت بخیه ها ولی چون خسته شده بودم دیگ نا نداشتم بچم ساعت پنج بعدازظهر بدنیا اومد دقیق من ۱۷ ساعت درد کشیدم بخیه ها ک تموم شدن باز اومد خودشو وزنشو کااامل انداخت رو شکمم خیییییلی درد داشتم ولی دیگ ول کن نبودن
بعد اینا تموم شد باز گفتن برو ادرار کن ک بفرستیمت بخش
حالا اصلا انقدر دستکاریم کرده بودن نمیتونستم ادرار کنم با اینکه دستشویی هم داشتم
نتونستم ادرار کنم باز اومدن بهم سرم زدن و هر چند دقیقه یکی میومد شکممو فشار میداد
بعد سرم ادرار کردم و اوردنم بخش
بلافاصله تا رسیدم باز پرستارای اینجا گفتن میخاین چک کنیم خونریزیتو
باز اون شکممو فشار داد و رفت
فعلنم ک توبخشم خدا کنه دیگ نیان شکممو فشار بدن ک دیگ واقعن توانایی نمونده برام دعام کنین فردا مرخصم کنن برم

۱۰ پاسخ

بعد میگن طبیعی خوبه
خدایی ظلم به حق مادر
قبل و بعد کلا باید درد بکشی
انقدم آدم و دست میکنن آدم افسردگی میگیره هر چی انتر و دانشجو پدر آدم و در میاره
خدارو شکر انتخابم سزارین هست و استرس زایمان و ندارم

بنظرم بیمارستانی که رفتی اصلا بیمارستان خوبی نبوده که همگی اومدن دستکاری کردن
مطمئنن دانشجو ها بودن که سر تو میخاستن یاد بگیرن

عزیزم خیلی زایمان بدی داشتی
الان تعریف کردی مامانای که میخان زایمان طبیعی کنن خیلی ترسیدن حق هم دارن بنده خدا ول بگم‌که همگی اینجوری نیستن
من‌زایمان طبیعی بودم و خیلی راضی بودم از اول هم کلن انتخابم طبیعی بود اصلا اینایی که تو میگی من‌تجربه نکردم‌اینکه شکمم ماساژ بدن دست تو رحم بکنن اینا

بخدا هیچی سزارین نمیشه با اینکه دو تا طبیعی آوردم واقعا مادر جر میخوره از درد دورغ همش که میگن بعدش راحتی درسته راحتی ولی باز بخیه داری درد داری هیچ راحتی که میگن تو طبیعی هست من ندیدم

آخی عزیزم، چه سخت بوده زایمانت😔 در عوض الان نی نی نازتو بغل میکنی لذت میبری🥰

بااینک من زایمان کردم و سزارین بودم بخدا دستو پام داره میلرزه بمیرم برات چ دردی کشیدی . واقعا خوشحالم ک سزارینو انتخاب کردم.

ببخشید فقط زر میزنن دردات همه تمومه بعد بچه میاد
به اون باشه منم بچم دیدم دردام یادم رفت
ولی هنوز درد داره رد بخیم
کلا انتخاب نوع زایمان انتخاب بین بد و بدتره

😐😐 داغونت کردن دختر
چرا نخواستی سرزاینت کنن؟

باز الان ی عده میان میگن وااااای چرا سختی نمیدید طبیعی بیارید
طبیعی خوبه
فقط اون خانمی ک گفته بود مفیده🫥🫥🫥🫥
عزیژم بلا ب دور انشاالله زودتر حالتون خوب بشه و مرخص بشید

فردا مرخصی
بعد زایمان فقط 1شب نگه میدارن

سوال های مرتبط

مامان علیراد🐣🩵 مامان علیراد🐣🩵 ۲ ماهگی
پارت پنج تجربه زایمان طبیعی
دیگه بچه رو بیرون کشیدن گذاشتن رو شکمم اون لحظه انقد خوب بود که همه دردام رف اصلا هیچ دردی حس نکردم فقط بچم گریه نمیکرد گفتم چرا گریه نمیکنه از اون پوار بینیا زدن پسرم گریه کرد🥹🥹
تنها چیزی که میگفتم فقط خداروشکر میکردم
دیگه بچمو بردن روبه روم تخت نوزاد بود اونجا از پاهاش اثر انگشت میگفتن و لباس تنش میکردن فقط چشمم به اون بود میگفتم زود تموم شه برم بچمو بغل کنم
جفت هنوز داخل بود میخاست دستشو بکنه داخل جفت در بیاره خودم باز حس زور زدنو داشتم انقد زور دادم جفتم اومد بیرون بعد اون باز دستشونو کردم تو شکمم میگردوند که چیزی نمونده باشه دردش خیلی وحشتاناک بود 😭😭😭
بعدش دیگه شکممو فشار میدادن اونم خیلی بودم چند باری فشار دادن دو تا امپول زدن و بخیه رو شروع کردن بخیه میزد باز خونریزی میکردم شکممو فشار میدادن من ساعت ۱۵:۵ دقیقه نینیم بدنیا اومدد
تا ساعت چهار نیم داشتن بخیه میزدن داخلی ها رو زیاد حس نکردم ولی بیرونیا خیلی درد داشت دیگه خیلی خسته شده بودم بخیه زدن تموم نمیشد دیگه اخرا گفتم ول کن دیگه نمیخام بزنی
ادامه پارت بعدی
مامان 💞محمدوداداشش🫂 مامان 💞محمدوداداشش🫂 ۱۰ ماهگی
5️⃣تجربه زایمان طبیعی5️⃣

ماما خیلی به دانشجوه توصیه کرد ک پاره نشم ولی اینقد با دستاش بازم میکرد ک از پایین جر خوردم و از قسمت بالا پیش سوراخ ادرار🤕😭بعدش دیگه ی امپول بی حسی زد اون قسمت پایین و قسمت بالا ک امپولو حس نکردم و شروع کرد بخیه زدن
از پایین بخیه های روی پوست رو حس میکردم ۳تا زد و نزدیک سوراخ ادرار هم یکی یا دوتا زد ک اصلا حسشون نکردم و بعدش شکممو فشار داد و جفت رو کشید بیرون و پسرمو بردن ک لباس بپوشونن وزنشم ۳۹۷۰ نزدیک۴کیلو دیگه اونقد شکممو فشار دادن و لخته خون میپاشید بیرون اونقد خون زیاد میومد ازم گفتن خونریزی کردی و هی میومدن معاینه و چک میکردن داخلم ک جایی زخم نشده منم التماس میکردم ک فشار ندن شکممو داشتم از درد میمردم دیگ گفتن خونریزی کرده میبریم اتاق عمل اینجا دیگ خیلی ترسیدم بعدش یکی دیگه چک کرد گفت نه سرم وصل کنین و مواظبش باشین دیگ سرم گرفتم و هی چک میکردن خونریزیمو بعدش پسرمو اوردن گفتن شیر بده ک با کمک یکی سینمو بزور گرفت و میک میزد ۲ساعت بعد بردن بخش دیگه و تمام.
مامان پناه🫀 مامان پناه🫀 ۱۲ ماهگی
ادامه تجربه زايمان طبیعی
دیگه گفتن از رو تخت بیا پایین ورزش کن مگه میتونستم بیام پایین از دردی ک داشتم حالا با اذیت رفتم پایین انقد درد داشتم نميتونستم همکاری کنم زیاد دیگه دوباره رفتم بالای تخت معاینه کردن هنوز ۸ سانت بودم انقد ک‌انگشت کردن ک شد ۱۰ سانت بهم گفتن زور بزن حالا نگه میتونستم زور بزنم نفس نداشتم همشونم دانشجو بودن بالا سرم یه دانشجو ی احمق اومد رو شکمم با دو تا مشتش شکممو فشار میداد من دیگه اون موقع داشتم حون میدادم زیر دستش از این ورم اون یکی دیگه هی انگشت میکرد واژنم تا بتونه بچه بیاد دیگه دیدن بچه نمیاد پایین و داره میمیره اومدن واژنمو برش زدن بعد یه رب بچم بدنیا اومد ولی گریه نمیکرد🥲 چون بهش فشار اومده بود تو کانال زايمان همم ک دانشجو ی شکممو فشار داده بود بچم اذیت شده بود ینی بچمو خدا دوباره بهم داد ‌‌‌‌... دیگه بدنیا ک اومد اومدن بخیه زدن بعد دوباره اومدن معاینه دیدن بخیه هام باز شده بدون اینکه بی حسی بزنن دوباره بخیه کردن ینی هر بخیه رو با گوشت و استخون حس کردم برشم خورده بودم زیااااد
مامان علی کوچولوم مامان علی کوچولوم ۴ ماهگی
مامانا سلام اومدم تجربه زایمانمو بگم اگه دوست داشتید بخونید دعام یادتون نره نفری یه صلوات واسه پسرم بفرستید به حق همین شب عزیز مرخص بشه 🥰🌿
دیروز طبق معمول انقباض داشتم مثل هر روز ساعت چهار پنج بعد از ظهر دیدم انقباضام بیشتر داره میشه بدون درد هم بودم مثلا ده دقیقه ای بود تایماش نامنظم دیگ ساعت پنج و نیم اومد پنج دقیقه باز دیدم داره نزدیک سه دقیقه ای میشه ساعت شش رفتم حمام دوش گرفتم و وسایل برداشتیم و یک ساعت راه داشتیم تا بیمارستان هی دیدم انقباضام داره میاد تایم دو دقیقه دیگ رسیدیم و رفتم زایشگاه و یک بار معاینه کرد گف بستری شو شاید با دارو پراکنده شه ساعت هشت بستری شدم و تا نه و بیست دقیقه ک سون وصل کردن دردش زیاد نیس چندش آورع بعدم دیگ سرم و گفتن اتاق عمل آماده کنن شانسم دکترم همین دیشب شیفت بود بردنم اتاق عمل از استرس لرز شدید داشتم رفتم رو تخت اتاق عمل آمپول کمر و دکتر بی حسی زد بعد پنج دقیقه بی حس شدم اما ن ب طور کامل درد و حس میکردم قشنگ فشار میدادن و همه چیو هر چی میگفتم درد دارم میگفتن طبیعیع دیگ بچه رو برداشتن و یه بار دیدمش بردمش سریع منم بیست دقیقه اتاق عمل بودم شکممو فشار دادن اذیت میشدم بعدش اوردنم ریکاوری شکممو دوباره فشار دادن و لرزام شروع شد تا دو ساعت بعد عمل دیگ تو بخش بودم ک باز شکممو فشار دادن و شیاف گذاشتن برام کمکم دردام شروع شد و دیگ باز شیاف صبح ساعت شش مایعات خوردم و راه رفتم سختم بود واقعا دیگ بعدش رفتم بخش نوزادان بچم سی و شش هفته و یه روزش بود ضربان قلبش بالایه اکسیژن وصلشع الهی بمیرم براش از بس گریه کردم براش بخیه هام درد می‌کنه برام دعا کنید تو رو خدا برا بچم صبح مرخص شع گفتن سه چهار روز اما من طاقتشو ندارم
مامان آراد مامان آراد روزهای ابتدایی تولد
پارت پنجم سزارین اختیاری ✍️✍️✍️✍️
همش نگران بچه ام بودم ک دکتر بیهوشی خوش اخلاق آمد دلداریم داد ک بچه ات خیلیم خوب ولی بخاطر اینکه خاطرمون جمع بشه می‌بریم بخش اطفال زود میاریم پیشت دلم گرم شد باز ...با خودم میگفتم سزارین چقدر خوب بیست دقیقه عم طول نکشید دردم ندا م ...منو از اتاق ریکاوری بردن تو بخش ک دیدم همه اقوام دایی خاله و...آمده بودن منم حالم خوب بود درد نداشتم نگران بچه ام بودم ک دو ساعت گذاشت دردام داشت شروع می‌شود با اینکه من پمپ دردم هم نداشتم و بیمارستان هم نداشت آخ دیگ یهویی شد عملم و همه جام بستع بود ...ولی دردام قابل کنترل بود تا اینکه شکم فشار دادن ک اون دنیام دیدم از بس درد داشت هرچی پرستار التماس خواهش میکردم گریه میکردم تو رو خدا یبار فشار دادی دیگ فشار برو ی نیم ساعت دیگ بیا ولی ب حرف نکرد دستم گرفت فشار دادم ک میخاستم از شدت درد بیهوش شم ک خیلی داد بی داد کردم از شدت گریه های من خواهرم با مامانم گریه میکردن میدین من درد دارم ...دیگ مورفین زدن بهم شیاف گذاشتن ولی قابل کنترل شد ولی یبار دیگ هم فشار داد ک باز آمد مورفین زد ولی بعدش قابل کنترل بود ...راه رفتن هم زیاد سخت نبود فقط بخیه یکم میسوزه ...کنار اتاق من یکی زایمان طبیعی داشت میکرد از ساعت ۳ شب ک این جیغ داد میزد تا ۷ صب ک زایمان کرد این آنقدر جیغ داد میزد ک همون جا خدام شکر کردم ک سزارین کردم ک آنقدر از جیغ داد این من وحشت کردم ...دیگ مرخص شدم ولی بچه ام ۳ شب موند موقعی ک مرخص شدم خیلی سخت بود بدون بچه ام فقط گریه میکردم تا خونه ...راضیم از سزارین با اینکه بخیه ام میسوزه ولی خداروشکر ک طبیعی زایمان نکردم همه چیز طی چند ساعت برام
مامان پناه👼🏻🩷 مامان پناه👼🏻🩷 ۱۱ ماهگی
#تجربه شیرین و سخت زایمان طبیعی من...پارت دوم...
تا یه ذره ناله میکردم دستگاه رو روشن میکردن و من گیج میوفتادم رو تخت از شدت سرگیجه بالا آوردم و دستگاه رو تمیز کردن دوباره بهم دادن بعد دیدم دیگ درد ندارم و فقط دارم زور میزنم با اینکه دهانه رحمم نزدیک.۶.۵سانت بیشتر نبود گفتن چون بچه تو لگن داره بهش فشار میاد...
با هر۲.۳بار زور زدنم بالا میوردم و مرتب جامو عوض میکردن اینقد فشار زیاد و دهانه رحمی که باز نمیشد بهم فشار آورد ک کلی مجبور بودم وسط درد و فشار معاینه تحریکی بشم و انگار رودم چنگ میخورد تا بالاخره ۹سانت شدم و با برش و قیچی افتادن ب جونم و پارم کردن...بعد ک اینقدر زور زدم ک نمیشه حتی تصورش کنم و براتون تایپ کنم ولی باز من یکی دو سانت دیگ جا داشتم و نمیومد بیرون و انگار بچه داشت خفه میشد...با همون زخم و پارگی باز شروع کردن معاینه کردم ک اون لحظه احساس کردم دارم میمیرم...با چنتا زور ک انگار جونم داشت باهاش بیرون می‌رفت بچه ب دنیا اومد بعد ک حس کردم راحت شدم شروع کردن ب درآوردن جفت ک از خود بچه سخت تر بود جفتم چسبیده بود و در نمیومد بعد جفت هم درد معاینه و تمیز شدن و فشار دادن شکم بعدش واسه دفع خون کثیف و گاز هایی بهداشتی ک میکردن داخل واژن تا تمیز کنن بعد از اون همه درد بخیه هااا هنوز بعد از دو سه روز نمیتونم از سر جام بلند شم ...
ولی با این همه سختی باز خداروشکررررررررر میکنم و حاضرم هزار بار اون روزا تکرار بشه چون الان یه دختر ناناس دارم ک عاشقشممممم🥲❤️‍🩹
مامان حامی👼🏻 مامان حامی👼🏻 ۵ ماهگی
مامان نینی🩷 مامان نینی🩷 ۸ ماهگی
#پارت-۳
دیگه واقعا طاقت اونهمه درد رو نداشتم...۴ تا سرم فشار بهم زده بودن، اون وسط دوتا آمپول فشار زدن که دیدن اونا اثر نمیزاره سوند وصل کردن با سوند دارو وارد بدنم میکردن💔💔💔
اینقدررررر دردم زیاد بود که اون وسط چندبار از حال رفتم که ب ضرب آی و سیلی ب هوش آوردن
آخر دیگه کم کم دهانه رحمم داشت باز میشد که بهم گفتن زور بزن جیغ نکش
دیگه وسط درد و جیغ زور میزدم که هرچههه زودتر تموم شه که گفتن سرش معلوم شد
سریع بردن رو تخت زایمان و زور و زور و زور تا بچه سرش اومد بیرون و ی قیچی زدن و بقیه بدنش هم اومد بیرون و همزمان درد تموم شد
بعدش دوتا آمپول بی حسی زدن و شروع کردن ب بخیه زدن. داخلی رو ک بخیه میزدن متوجه نشدن اما بیرون رو ک بخیه میزدن ب معنای واقعی کلمه عربده میکشیدم🥴
تا خلاصهههه تموم شد🫢
از ماما هم پرسیدم ک چقدر بخیه خوردم ک گفت اینقدر بخیه خوردی ک شمارش نداره🥲
هنوز ک هنوزه درد دارم و ب زور میشینم. اونجا هم خود دکتر گفت ک ت با سزارین هیچ فرقی نداری و بخاطر حال بدم ب مامانم کفتن پیشم بمونه
ک دیکه خداروشکر فرداش اومدن معاینه ک چیزی تو بدنم نمونده باشه و مرخصم کردن😪
اینم از تجربه ی زایمان طبیعی ک ب شدت اذیت شدم و حتی اگه میلیارد ها پول بدن حاضر نیستم ی ساعت برگردم ب اون درد😫😭
مامان اهورا😍🧸 مامان اهورا😍🧸 ۱۰ ماهگی