۴ پاسخ

چقدمن حالم بدشده😭😭😭😭😭

دمنوش یا آناناس خوردی یا ن

عزیزم میشه بگی ورزش یا پیاده روی میرفتی که انقد زود زایمان کردی

ماما همراه داشتی؟

سوال های مرتبط

مامان محمد حسین مامان محمد حسین ۷ ماهگی
پارت ششم زایمان طبیعی
بعدش بچمو وزن کرد گف 3 کیلو عه
بعد دکترمم بخیه هامو زد
مامای مهربون گف شوهرش میتونه بیاد؟
گف ن زیرشو تمیز کنید شوهرش نترسه
زیرمو تمیز کردن و ی ملافه کشیدن روم و شوهرمو گفتن اومد تو
شوهرم اومد بوسم کرد گف ببخشید اذیت شدی و... بعد گفتم برو بچمو ببین رفت دید و ازم تشکر کرد و خداروشکر کردیم
بعد گفتن تا 2 ساعت تو همون زایشگاه هستم و مامانم میتونه بیاد اینجا پیشم
بعد دکترم بهم تبریک گفت و گف فردا میام بخش بهت سر میزنم
بعد دیگه یکم شوهرم پیشم بود و بعد مامانم و خواهرم اومدن پیشم
بعد ی ماما اومد گف بچتو میخوام بیارم شیر بدی پسرم رو گزاشت رو سینم و سینم رو فشار داد ی قطره شیر اومد و دادیم ب پسرم بخوره و شروع کرد مک زدن
بعدش دوباره پسرم رف برای اکسیژن ولی کنار خودم بود
و بهم کمپوت دادن و شام آوردن برام
و بعدش ی پرستار اومد گف همه برن بیرون و واسم سوند وصل کرد ک مثانم خالی بشه گف چون بخیه هات زیاده و اذیت میشی تا فردا دکتر گفته سوند بزاریم برات
بعد برام سوند گزاشت ک چون هنوز بی حس بودم دردی حس نکردم
وبعدش هم شکممو ماساژ دادن
مامان معین🩵 مامان معین🩵 ۶ ماهگی
*پارت چهارم*

آل خانی دوباره اومد گف پاشو معاینت کنم ببینم چند سانتی خانوم دکتر گفته هر اقدامی لازم براش انجام بدین حتی بی دردی اذییت نشه گفتم ن من بی دردی نمیخام گف چرا گفتم شنیدم عوارض داره گف ن حالا خانوم فلانی متخصص بی دردی هستن میان باهاتون حرف میزنن صداش زد اومد گفت ن عزیزم عوارض نداره من ب کمرت نمیزنم ب انژوکتت میزنم ی حالت گیجی و منگی بهت دست میده نگران عوارضش نباش چون نداره گفتم فعلا ک میتونم تحمل کنم نمیخام گف باشه ، آل هانی اومد گف دوباره معاینه گفتم ن دیگ گف برو اول دسشویی بیا گفتم ندارم گف باشه حالا تو برو رفتم یرمم ب دستگاه بود گف باهم دستگاه بکش برو داخل ب ی بدبختی رفتم و اومدم دستگاه ارور میداد اونم غرغر میکرد خراب شد ای مریضا هروقت میرن دسشویی میان دستگاه خراب میکنن گفتم من ک گفتم ندارم تو گفتی برو گف برو رو تخت معاینت کنم گفتم وااای باز دوباره گف اره مخام کیسه آبت بزنم تا دردات پر زور تر بشه بی دردی باهات شروع کنیم زایمان کنی زودتر دیگ،اصلا براش مهم نبود میگفتی مثلا ن الان معاینه نکن تازه معاینه کردی هروقت دوست داشت میومد ی دستی میکرد داخل هی تحریک میکرد بدتر
خلاصه کیسه آبم زد دردا گف بگیر ک اومد تو چهارسانت کیسم زد من تا 4سانت هیچ دردی نداشتم ، داشتم ولی خیلی کم بود قابل تحمل اصلا درد حساب نمیشد در برابر این دردا گف نوار قلب میخام بگیرم گفتم ن نمیتونم رو تخت تحمل کنم گف ن نمیتونب بیای پایین دردا میگرفت تندتند ول میکرد من ناله میکردم با تنفس هعی کنترل میکردم دیگ طاقت نیاوردم گفتم بیا بی دردی بزن زنگ زدن ب ماماهمرام گفتن بیا مخایم بی دردی بزنیم گف من مادرم حالش بده نمیتونم زنگ بزنین ب مرکز ینفر دیگ بفرستن زنگ زدن سریع ینفر دیگ اومد
مامان مامان تیام 🩵 مامان مامان تیام 🩵 ۳ ماهگی
زایمان طبیعی
پارت ۵_ ادامه یه ماما خوش اخلاق اومد دید گریه میکنم گف بیا معاینت کنم ببینم چقد مونده به زایمانت اونم معاینه کرد گف تا عصر بچت بغلته گریه نکن تحمل کن منم ک دردام شدید بود نمیتونستم حرف بزنم گفتم بیا نوار قلب اینا رو باز کن برم دسشویی باز کرد رفتم دسشویی زور میومد فک میکردم مدفوع دارم به اون ماما گفتم گف هر وقت زور اومد زور بزن به خودم ابگرم میریخدم یکم دردام بهتر میشد گف بیا بیرون پروندمو نگاه کرد فامیلیمو دید گف تو فلانی رو میشناسی گفتم اره پسر عمویه بابامه گفتم چطور پسر عمویه بابام هم کارمند بود گف همکار بابامه گفتم چه بهتر توروخدا تو بمون پیشم گف تو برو زیر دوش ابگرم من برم به جای خودم یه ماما بزارم و گف ک وقتی درد داشتی زیر اب پاهاتو بالا پایین ببر فک کن ک لباس میشوری گفتم باشه رفت اونم منم اصلا نمیتونستم بکنم دردام شدید بودم نشسته بودم زمین جیغ زدم اومد گف بیا رو تخت و وسایل زایمان اینارو اماده کرده بودن گف دراز بکش بازم معاینت کنم کرد گف ۶ سانتی خوب پیشرفت کردی و دستشو کرد تو گف هر وقت دردت اومد بهم بگو اون که دستشو تو کرده بود دردام کم میشد ولی هر وقت دردم میومو میگفتم دیدم با دستش پارم میکنه اون ماما اینا بالا سرم بود به اونا چشم زد که فولش کردم یعنی منم دیدم یه ماما گف بزا منم معاینش کنم گف ۸ سانته بابا چطور این کارو کردی گف کردم دیگ بهم گفت تو دسشوی چطور میشینی همینجور بشین وقتی درد داشتی زور بزن منم زور میزدم گفتن دراز بکش پاهاتو بالا ببر زور بزن گفتن سر بچرو میبینیم زود بی حسی اینا زدن و برش زدن اینا سر بچه اومد گف محکم زور بزن با ۳ تا زور محکم پسرم به دنیا اومد دردام کلا رف و جفت تو بود گف ۲ تا سرفه کن اونم با سرفه و زور اومد
مامان نفس مامان نفس روزهای ابتدایی تولد
دردام طاقت فرسا بود و جیغ و داد میزدم درد توصیف نشدنی بود ب خصوص وقتی ب طرف چپ خابیدم دخترم درس تو کانال قرار گرفت و خیلی تکون میخورد و دردا دیگ پشت سر هم بودن و از درد ب گریه افتاده بودم ،ک ماما اومد و معاینم کرد گف چهار فینگری و سر بچه پایینه و گف میرم یکم بعد میام ک بعد ی پنج دقیقع سر بچه رو درس تو واژنم حس کردم و کسی تو اتاق نبود داد زدم ک بچه داره میاد با عجله اومد و گف غیر ممکنه ب این زودی فول باز شی بعد معاینه کرد و گف داری زایمان میکنی دختر زور بدع و من و راهنمایی کرد و من با تمون وجودم زور زدم ک پرستارا دسپاچه شدن و تا ست زایمان اماده کردن دخترم ب هم داشت میومد و من زور میزدم و پرستارا هم نرسیدن بیحسی و پارع کنن واژنمو دخترم منو پاره کرد و سر اومد بیرون و ماما گف با ی فشار دیگ میاد و ی فشار دادم و تمام دخترم ب دنیا اومد بهترین لحظه زندگیم بود گذاشتن بغلم و گرمیشو خس کردم و از خوشحالی گریه میکردم فقط بردش از پیشم بعدش جفت هم ب اسونی دراوردن و تموم
ولی من ی بد شانسی اوردم
مامان 𝔸𝕞𝕚𝕣🤰🤍 مامان 𝔸𝕞𝕚𝕣🤰🤍 ۱۲ ماهگی
پارت ۲
ساعت ۵ صبح بستری شدم تا ۸صبح دردام همون جور بود ن شدید میشد ن هم تایم کم میشد همون ۱۰ دقه مونده بود..ماما اومد دوباره معاینه م کرد گف ۲ سانتی..گف فایده نداره باید امپول فشار رو شروع کنیم 😬خلاصه ی دونه زد تو سرمم ،ساعتا ۱۰ دوباره معاینه کرد میگه همون ۲ 😑بازم فشار زد این دفعه دردام شدید شد و شد هر ۵ دقه..ساعت ۱۲ معاینه کرد گف ۴ سانتی و زنگ زدن ماما همراهم...،توی حینی ک اون بیاد کنار تختیم فول شد بردنش تخت زایمان ،زایمان سومش بود..صداش میومد وای چقد زور زد، زورررررها 💔بچش دنیا اومد،اینجا بود ک‌من روحیه خودمو باختم ،چون هرچی فکر میکردم نمیتونستم همچین زورایی بزنم 😭رفتم ب پرستار میگم میشه ی دقه برم شوهرمو ببینم ،رفتم بیرون تا دیدمش زدم زیر گریه ،ک من نمیتونم برو با دکتره حرف بزن بیاد سزارین کنه منو...اونم بخاطر دلداری من گف باشه ولی میدونستم ک نمیشه و هیچ راه برگشتی ندارم باید تحمل کنم😑💔
رفتم توی زِایشگاه ،ب ماما ها گفتم زنگ بزنین دکتر خودم التماسش کنم بیاد سزارین کنه من خیلی استرس دارم نمیتونم زایمان کنم اونم گف نمیشه برو تو وسط این استرسا دردامم داشت بیشتر میشد همش ،ک ماما همراهم رسید
ب حدی درد داشتم ک دلم میخاس زمینو چنگ‌بزنم ،اگ ورزشا و ماساژ کمر ماما همراهم نبود نمتونستم تحمل کنم..خلاصه از ۱۲ تا ۴ عصر ،ک‌اومدن معاینه کردن منو رسیده بود ب ۱۰‌سانت و فول بودم، اینجا بود ک ماما گف هر وق درد داشتی فقط زور بزن ،ی نفس بگیر زور بزن ،جوری ک وقتی یبوست هستی و زور میزنی اون حالتی ،هرچی توان داری زور بزن 🥲
مامان پناه  🩷🐣✨️ مامان پناه 🩷🐣✨️ ۱ ماهگی
تحربه زایمان من
#پارت اخر
گفتم حالش چطوره گف باید ببریم چک کنیم الان معلوم نمیشه و رف داشتن بخیه میزدن و من انگار ک کلی خسته بودم و خوابم میومد چشمام گرم شد و خوابم برد ولی با حس بالا آوردن چشمام باز شد ی خانومه اشارع کردم ملافه آورد ولی فقط عوق میزدم گف الان امپول میزنم بهتر میشی یکم بعد بدنم از جایی ک حس داشتم شروع ی لرزیدن کرد فکم منقبض شده بود گفتم چرا اینجوری شدم گف طبیعیه بخاطر اینکه خون از دست دادی بخیه زدن ک تموم شد بردنم ریکاوری ی ۲۰ دیقه ای اونجا بودم ماما اومد و شکمم رو فشار میداد ولی هیچی حس نمیکردم انگار ک پایین تنه ام مال خودم نبود دخترمو آورد و گف بیا شیرش بده گفتم حالش خوبه گف آره نگران نباش خداروشکر خوبه مدفوع کرده بوده ولی نخورده دخترت سالم سالمه سرشو نزدیک سینم آورد و دخترم مک میزد دستمو گذاشتم رو سرش باورم نمیشد یعنی این کوچولو بچه من بود انگار ک دوباره متولد شده بودم دیگ اون دردا فراموشم شده بود اون لحظه بهترین لحظه عمرم بود یکم بعد با نینی رفت و منتقلم کردن بخش اونجا یبار شکمم رو فشتر دادن چیزی حس نکردم ولی بار دوم خیلی درد اومد جوری ک ی خودم میپچیدم و میارزیدم ک مادرم برام شیاف گذاشت و بهتر شدم کم کم داشت بی حسی اثرش میرف و بخیه هام درد میکرد با کمک مادرومادرشوهرم دخترمو شیر دادیم یکم بعداش ساعت ملاقات شد و اومدن ملاقات اینم تحربه من از زایمان طبیعی ک منجر ب سزارین شد اینم بگم ک من ماما همراه گرفته بودم چندبارم گفتم بهش زنگ بزنید بیاد گفتن از ۴،۵ سانت ب اونور میاد و خودم دوست داشتم زایمانم طبیعی باشه ک اخرش اینجوری شد همه اون دردام با اومدن دخترم برام بی معنی شد و روزی هزاربار خداروشکر میکنم ک بازم حواسش بهم بود🥰😍
مامان معین🩵 مامان معین🩵 ۶ ماهگی
*پارت ششم*.

ی خانم اومد صدام زد گف خوبی گفتم اره گف منو چندتا میبینی گفتم دوتا گف خب میتونی بیای از تخت پایین گفتم آره گف پس پاشو بلند شدم دستم گرفتن گذاشتن رو ویلچر بردن ریکاوری بچمم اوردن کنارم ماماهمراهم ی چایی نبات برام آورد گف بخور، بچم شروع کردم ب شیر دادن آل خانی اومد باز گف خوبی گفتم اره ملافه داد بالا گف اووووه چ خونریزی داری شکمم شروع کرد ب فشار دادن هرچقد ک از تو اتاق زایمان فشار داد آزرده شده بود هرچقدر هم تو ریکاوری ماساز رحمی میداد و من رحمم خونریزی کرده بود بند نمیومد خداااااا هر چند دقه فشار میداد داد میزدم نکن توروخدا بسه گف نمیشه رحمت خونریزی کرده اگ اوکی نشی میبریم اتاق عمل گفتم وااای ن دیگه بسه رف قرص آورد یکی زیرزبونم سه تا پایین گذاشت ی امپولم زد ب باسنم شروع کرد ب ماساژ رحمی فشار دادن رف باز هر چند دقه میومد من ساعت1/40دقیقه شب زایمان کردم ساعت 5 صبح منو بردن بخش توی این چند ساعت فقط عذااااابم دادن هی فشار و فشار و فشار
مامان پناه  🩷🐣✨️ مامان پناه 🩷🐣✨️ ۱ ماهگی
تجربه زایمان من
#پارت ششم
ماما امد گف چرا گریه میکنی عجیب بود اونکه اونقدر بداخلاق بود بامن مهربون حرف میزد انگار دلش برام سوخته بود گفتم خیلی درد دارم از درد میلرزیدم سرم فشارم تموم شده بود گف برو روتخت نوار قلب بگیرم و نمیدونم چ سرمی بهم زد ک دردام کمتر شد گف بسه دیگ خسته شدی بخواب تا فردا اونجا شاید شبا ۲،۳ ساعتی میذاشتن بخوابم همش معاینه ونوارقلب اونشب اونقدر گریه کردم ماما اومد گف بخواب گریه نکن گفتم اخرش چی میشه من دوروزه اینجام قرص و سوند و امپول فشار زدین دیگ چ میکنین بلاخره کی زایمان میکنم گف ببین تو با دهانه رحم یک سانت بستری شدی و قرصا تعصیری نداشت با سوند شدی ۳ سانت و ۳ سانت خرابیه یعنی معلوم نیس پیشرفت کنه یا ن امپول فشارم زدیم بازم همونجوره حالا فردا دکتر میاد ی امپول فشار دیگ میزنیم اگ اونم تعصیری نداشت اخرین راه دکتر کیسه آب رو پاره میکنه ک شاید دهانه رحم باز بشه ساعتای ۵ صبح دیدم ماما اومد دوباره و نوار قلب رو گوش بده گف یچی شیرین بخور همش میومد میگف نوار قلب خوب درنمیاد شکمم رو تکون میداد گفتم چرا بچم تکون نمخوره گف هیچی نیس خوابه ظربان قلبش رو ک میشنوی خوبه
مامان پسرم مامان پسرم ۱ ماهگی
مامان گوگول🩷 مامان گوگول🩷 ۱۶ ماهگی
پارت ۲ _زایمان طبیعی

دیگ اوردن دستگاه ان اس تی وصل کردن برا ضربان قلب جنین دیگ ساعت نزدیک سحر یود و ماماها رفتن برا سحری دیگ تا سحری کردن و اومدن و اینا شد ساعت ۴ ک ماماها جا ب جا شدن و چن تا ماما جدید اومدن دیگ ماما جدید اومد بالا سرم معاینه تحریکی انجام داد و خب درد ناک تر از معاینه ساده بود گف ۳ سانتی ساعتای ۴ ونیم زنگ بزن ماماهمراهت بیاد دیگ دستگاه و ازم جدا کرد و گف پاشو ورزش کن
دیگ از تخت اومدم پایین و شرو کردم ورزشایی ک ماماهمراهم بهم داده بود و شروع کردم اونجا هیچ کس بجز من ورزش نمیکرد همه داشتن رو تخت درد میکشیدن 😑تخت بعلیمم ک یجوری ناله میکرد ک من گرخیده بودم ۵ سانت بود اومدن براش اپیدورال زدن ولی بازم ناله میکرد و تا زمان فول شدنش کلی طول کشید دیگ ساعت ۴ونیم شد گفتم ب همسرم بگن زنگ بزنه ماماهمراهم بیاد و تا زمانی ک ماماهمراهم اومد من ورزش کردم و با تنفس دردامو مدیریت کردم و همش منتظر بودم ماماهمراهم سریع بیاد پیشم چون دردام بیشتر شده بودن و دیگ داشتم میترسیدم ک نکنه فول بشم و ماماهمراهم نرسه😬 دیگ ساعتای ۶ صبح شده بود و دکتر اومد تو زایشگاه همه رو چک میکرد و ب من ک رسید ب همون مامایی ک معاینه تحریکی برام انجام دادع بود گف براش امپول فشار تزریق کنین ک من ی لحظه ترسیدم ک خداروشکر ماماعه نجاتم داد و گف دردای خودش خوبه و دکترم گف پس نیازس نیس همون لحظه ماماهمراهم اومد ولی اون ماما همراهی ک باهاش قرارداد بسته بودم نبودن ماماهمراهم خانوم عادله حسینی بودن و چون تو تایم زایمان من سر ی زایمان دگ بودن دوستشون خانوم زهرا دیده بردل و فرستادن