💙پارت اول زایمان طبیعی 💙
سلام مادرای عزیز
امروز 27فروردین 1405 صبح ساعت 10ونیم که از خواب بیدار شدم رفتم دسشویی 4قطره مایع سفت و داغ ازم خارج شد فکر کردم عفونت ولی دیدم همینجوری ادامه داره سریع زنگ زدم به شوهرم گفتم خودت برسون دیگ رفتم حموم سریع دوش گرفتم و اومدم موهام بافتم اماده شدم اومدم بیمارستان مهر ملایر کیسه اب سوراخ شده بودتا معاییه شدم کیسه اب ترکیدتا کمر خیس شدم سنگینی بچه رو احساس میکردم تو شکمم اصلا درد نداشتم دیگ ساعت شد 12ظهر برام سوزن فشار زدن و قرص وارد واژنم کردن تا دهانه رحمم نرم بشه تا 1ساعت طول کشید درد گرفتم دیگ از ساعت 1 بعداز ظهر درد گرفتم یکی از ماما های بخش اومد کمک خیر ببینه چون واقعا اگ نبود من نمیتونستم دوام بیارم خیلی باهام ورزش کرد حالت سجده رفتم بشین پاشو دیگ دهانه رحم از 4سانت 6سانت شد خوابیدم معایینه شدم هنگام معاینه میگف زور بزن ووویی خیلی سخت بود خیلی درد کشیدم دیگ دکتر گفت موهای نینی رو دارم میبینم خیلی سخت بود تا زمانیی که اومد دنیا من عذاب کشیدم و مامانمو صدا میزدم 🥲❤️ میگفتم یا صاحب زمان ❤️اخ احساس خفگی میکردم تنفس نداشتم از اینورم باید زور میزدم دیگ تا 4طول کشید تا بچه اومد
خب بریم پارت بعدی 🤗

۳ پاسخ

به سلامتی مبارک باشه عزیزم... گاز استفاده نکردن برات از این ماسک ها برا کاهش درد تو بیمارستان مهر میگن میزارن.. با دفترچه هزینت چقدر شد

موهاات چجوری بافتی منم ببافمممم

سخت بود خیلی؟؟

سوال های مرتبط

مامان سپهر مامان سپهر ۴ ماهگی
مامان لیانا.میران 🧸 مامان لیانا.میران 🧸 ۱ ماهگی
بعد نیم ساعت از آب اومدم بیرون همسرم هی می اومد پیشم میرفت
تا دیگ غروب کلا دکترم اومد پیشم نرفت گفت تا زایمانت پیشت هستم
من خیلی دردم شدید نبود قابل تحمل بود
تا فکر کنم ۶سانت شدم دکتر کیسه آبم خودش پاره کرد دردم شدید شد
تنفس های خیلی عمیق میکشدیم هی رو توپ ورزش میکردم
ولی خیلی تحمل میکردم صدام در نیومد دکترم میگفت خوش به حال شوهرت تو درد هم چیزی نمیگی آرومی 😅جز تحمل چاره ای نداشتم
فقط دوست داشتم زایمان کنم خسته شده بودم
بعد کلی ورزش دکتر اومد باز معاینه کرد گفت ۸سانتی گفتم باز برم داخل آب گفت برو هر وقت احساس زور داشتی خودت بگو
رفتم داخل آب باز همسرم اومد کمرم ماساژ داد پروانه میزدم نفس های عمیق میکشیدم
گفتم احساس زور دارم اومدم بیرون بعد معاینه گفت فول هر وقت دردت گرفت زور بزن همسرم سریع رفت بیرون بعد ده دقیقه اینا پسرم ساعت ۱۲:۲۵دقیقه۳.۴دنیا اومد
تا پنج سانت خیلی طول کشید ولی بعد ۵سانت درد های زیاد زودتر به ۱۰سانت میرسی
زایمان با زایمان خیلی فرق دار سر دخترم سه ظهور دردم گرفت ساعت ۷غروب زایمان کردم
سر پسرم طولانی تر شد گفتن اپیدورال میخوای گفتم ن سر دخترم زدم راضی نبودم
فقط تحمل کردم ک زایمان کنم 🫠
بارداری
زایمان
فرزند پروری
مامان نفس و پارسا مامان نفس و پارسا روزهای ابتدایی تولد
سلام مامانا اومدم تجربه زایمان طبیعی براتون بگم
پارت ۱ـ

بالاخره منم زایمان کردم و واقعا به کائنات ایمان آوردم
چون دلم میخواست ۰۳/۳۰زایمان کنم ولی تا شب قبلش هیچ دردی نداشتم
خب بریم براتون کامل بگم بقیه هم تو تایپ میگم
من شب قبل کل خونه رو با همسرم ریختم بیرون تمیز کاری
از قصد به خودم فشار آوردم ک دیگ کم کم زایمان کنم
چون هیچ درد و انقباضی نداشتم ۳۸ هفته بودم
کارام ک تموم شد دیدم هیچ دردی ندارم فقط شکمم سفت شده دوش گرفتم و خوابیدم
صبح ساعت پنج حس کردم یه کوچولو بین پاهام خیس شده
چون همیشه اون تایم دسشویی میگیره اهمیت ندادم خیلی خسته بودم بعد دوباره دیدم یکم دیگ خیس شدم
گفتم ازم در رفته پاشم برم دسشویی تا رسیدم دسشویی یکم بیشتر خیس شدم
حس کردم شاید کیسه آب باشه سریع شلوارمو در آوردم یه زور کوچیک زدم یه فنجون آب ازم اومد تقریبا زرد بود ولی بیشتر سفید یه بویی هم داشت من گفتم جیشه دیگ ولش اومدم خابیدم
دوباره خس کردم خیس میشه بین پام بلند شدم راه رفتم خبری نبود سرفه کردم چیزی نبود دراز کشیدم دوباره دیدم یکم خیس میشه
باز پاشدم راه رفتم اینجا به شما ها گفتم همه گفتین احتمالا کیسه هستش برو بیمارستان بازم من نرفتم چون درد نداشتم فقط خیس میشدم کم کم